در این صفحه میتوانید تمام مطالب مرتبط با «پدرم» را مشاهده کنید. آخرین مقالات و منابع در دسترس هستند.
خلاصه مطالبی که در این صفحه می خوانید : پدرم مخالف ازدواج منه، میگه نمی تونم دخترم رو با کسی ببینم و پدرم ما رو حبس کرده و ناراحتم که چرا پدرم ما رو به اندازه ی کافی بیرون نمی بره و دختری ۱۷ ساله هستم که بعد از فوت پدرم از خونه مون و خانواده فراریم و مخالفت الکی و بهونه های بی مورد پدرم با خواستگارم و ازدواج کردم اما پدرم خرج زندگی منو میده و چه دلیلی داره که پدرم هیچ چیزی رو به نام من نمیزنه؟ و پدرم کلا هیچ ارزشی برا ما قائل نیست و پدرم به محض ورود به فضای مجازی میشه یه آدم دیگه و پدرم نگذاشت تو مسیری که علاقه دارم زندگیم رو پیش ببرم
با استفاده از لینک های زبر می توانید به مطالب مورد نظر خود در سایت
خانواده برتر دسترسی پیدا کنید
سلام
دختری هستم ۲۲ ساله و دانشجو. راستش پدرم کلا با ازدواج مخالفه، یه خواهر دیگه هم دارم که از من کوچک تره ، نه اینکه بگیم با آدم خاصی، نه کلا مخالفه.
سال پیش یه خواستگار داشتم که جراح قلب بود و خانوادگی و اخلاقی هم عالی، یعنی یه خواستگار نبود بیشتر ،عاشقم بود، این قدر رفت و اومد آخر پدرم کاری کرد که کلا بره و نیاد با بی احترامی.
ادامه مطلب...
ادامه مطلب من و داداش و مادرم واقعاً خسته شدیم. حتی داداش ده ساله م هم صداش در اومده. واقعاً بریدیم. پدرم با همه انسان های روی کره زمین قطع رابطه کرده. ما داریم از تنهایی افسرده و مریض می شیم.
تمام اقوام هم در شهر دیگری هستند. مادرم رانندگی بلد نیست و پدرم هم نمی ذاره ما خیلی بریم شهر دیگه پیش مادر بزرگ و فامیل ها بمونیم. تمام زندگی ما مثل دوران قرطینه کروناست.
من دختر بیست و ... ساله هستم و تمام روزهای دوره کودکی در فکر و خیالم با خانواده مورد علاقه و دوستان و خانواده خیالی بودم ولی وقتی بزرگ تر که شدم از خیال پردازی بیهوده خسته شدم و پدرم هم همواره با خانواده خودش و مادرم و من و مادرم در حال جنگ بود و منو در نوجوانی که حساس ترین دوره زندگی هر آدمیه برد پیش خواهرش که اختلال روانی داره.
ادامه مطلب...
ادامه مطلب سلام
دخترم زیر ۱۸ سال سن دارم، یک موضوعی که خیلی باعث می شه ناراحت بشم و دلم بگیره اینه که کلاً پدرم اکثر اوقات دوست نداره ما از خونه بریم بیرون مثلاً عموهام و با عمه م میرن تفریح و کوه ولی بابام ما رو نمی بره ...، مهمونی خونه عمه م و ... خیلی کم می ریم.
عموهام و ... میرن تفریح و مهمونی ولی من تو خونه م...من حسودی اون ها رو نمی کنم از این ناراحتم که چرا من نرم؟ چرا باید خونه باشم. حتی شده گاهی ۱۳ بدر ما نرفتیم بیرون!
من نهایت جایی که زیاد برم خونه ۲ تا از عموهام هست که خونه هامون نزدیکه یعنی مهمونیِ من و جایی که میرم همینه. خودش اکثراً سرش تو گوشیه و اصلاً براش مهم نیست که بیرون نمیره خیلی هم دوست داره که تو خونه باشه و مهمونی و تفریح نره! گاهی میگه مثلاً برید کوه چکار کنید؟ خب همین جا راحت غذا تون رو بخورید، از این رفتارها خیلی دلم گرفته...
ادامه مطلب...
ادامه مطلب سلام خدمت دوستان دختری ۱۷ ساله هستم
من سال گذشته پدرم رو از دست دادم.
پدربزرگ و برادر بزرگ و دایی و عمو و خلاصه هیچ کسی ندارم! واقعاً هیچ کدوم شون و ندارم ؛ قبل تصادف پدرم مامانم خوب بود ولی از وقتی فوت شده من و اذیت می کنه با اینکه بچه واقعیشم
و با مادرم رابطه م بده همیشه می خواد من و از خونه بیرون کنه (خونه قبل فوت بابام به اسم مامانم بوده) یه بارم واقعاً برای رفتن آماده شدم که دیگه تموم شد چند بار کارمون به دعوای فیزیکی رسیده که هنوز جای چنگای مامانم رو بدنم هست همه ش دعواست. من اصلاً براش مهم نیستم فقط داداشم و می کوبه تو سرم اصلاً برام چیزی نمی خره روز دختر و این چیزها نمی دونم چی هست دیگه
همه ش در حال نفرین و داد زدنه من از دعوا و صدای بلند بدم میاد و می ترسم دیگه ازش خوشم نمیاد
ادامه مطلب...
ادامه مطلب سلام وقت تون بخیر، من یک خواستگار دارم که سال چهار پزشکی هستند و موقعیت خانوادگی خوبی دارند.
پدرم مخالفه به خاطر اینکه از یک قوم دیگه هستند، و پدرم فهمید که ما با هم ارتباط داریم و کلاً دیگه مخالفت کرد و گفت اگر متوجه بشم باز هم ارتباط دارید یا بیاد خواستگاری یه بلایی سرش میارم.
منم گفتم به ایشون که تموم کنیم و اول قبول نکردند و گفتند باز هم میام ولی آخر دیدن که من خیلی استرس دارم که گفتند باش ولی می دونم که باز هم میان، بهونه های الکی میاره پدرم و کلاً میگن من به مرده تو راضی ترم تا زن اون آدم بشی مثلاً میگن بوره این طوره.
ادامه مطلب...
ادامه مطلب سلام
من یه پسر 26 ساله هستم . شغلم آزاده ولی خب درآمدی ندارم و یا خیلی کمه . خانواده من توی یه شهر دیگه هستن و خودم به همراه همسرم و خانوادش توی یه شهر دیگه با صدها کیلومتر فاصله .
یکی دو ساله ازدواج ...
ادامه مطلب سلام
پسری هستم حدودا سی ساله که بیکارم و خیلی وقته دنبال کارم ولی کار درست حسابی پیدا نکردم، مجرد هستم و به خاطر نداشتن درآمد نمیتونم در این زمینه اقدام کنم. پدری دارم حدودا شصت ساله که میتونه از نظر مالی کمک من کنه اوضاع مالیش برای زندگی خودش خوبه ولی توان مالی آنچنانی نداره ولی سرمایه در حدی که بتونه برای من کاری انجام بده رو داره .
مثلا میتونه یه ماشین ار...
ادامه مطلب سلام
با اخلاق بابام چیکار کنم ؟
واقعا خسته شدم. 18 سالمه ولی هنوز بلد نیست مثل مرد با آدم حرف بزنه ، اخلاقش خارج از این حالات نیست .
1. دارم باهاش حرف میزنم ولی اهمیت نمیده یا شروع به حرف زدن میکنه
2. کنکوری ام وقتی از پای درس هام بلد میشم که یه کم با خانواده باشم، یه کم که نشستم شروع به نصیحت میکنه و هی میگه درست رو بخون که فلان شی و ...
3. هر وقت داریم تو...
ادامه مطلب سلاممن ۲۱ سالمه و مجردم. مشکلم رفتار پدرمه. پدرم ۵۰ سالشه و آدم مذهبی اهل نماز روزه و ... .خیلی هم خوشنامه و همه روش حساب میکنن. هیچ وقت با مادرم مشکلی نداشتن و همه چیز آروم بوده توی خونه ما. خیلی هم همدیگه رو دوست دارن. اما مشکل اینجاست که پدرم به محض ورود به فضای مجازی میشه یه آدم دیگه. از لایک کردن فیلم ها و عکس های ناجور توی اینستا تا چت کردن و دایرکت رف...
ادامه مطلب سلام
پسری هستم 23 ساله ، مدرک کاردانی دارم و سربازی هم رفتم ( دو بار سرباز نمونه شدم ) تو خانواده ای زندگی میکنم که از لحاظ مالی هیچگونه مشکلی نداریم پدرم شغلی داره که درآمد خیلی بالایی داره ولی به همراهش اعصاب خوردی های زیادی هم داره ، بخاطر پیگیری مطالبات و هماهنگی ها به همین خاطر همیشه اعصابش خورده و هر زمان وارد خونه میشه موجی از استرس رو هم به همراه خودش میاره و توی خونه مدام به همه چیز گیر میده و غر میزنه تا حدی که وقتی هم مهمونی میاد خونه مون دست از کارش بر نمیداره و اعصاب اونا رو هم خورد میکنه .
به همین خاطر الان چند سالیه که هیچکس سمت خونه ما نمیاد و با کسی رفت و آمدی هم نداریم الان چند ماهیه که من شدم دستیارش و یکسری از کاراشو براش انجام میدم ولی هر چقدر هم که کارمو دقیق انجام بدم فایده نداره و همراه با تشکر کردن همش از کارم ایراد میگیره طوری که واقعا هر کسی منو میبینه میفهمه چ...
ادامه مطلب سلام
من و یه آقایی یه زمانی با هم آشنا شدیم . ایشون منو از پدرم خواستگاری کرد اما پدرم حتی مهلت نداد ما با هم زیر نظر خانواده آشنا بشیم . من خیلی عاشقش بودم و به خاطر احترامی که واسه پدرم قائل بودم ردش کردم . الآن چند سال میگذره و من از همه پسرا متنفرم ، چون هنوز کسی نتونسته جای اون طرف رو برای من بگیره .
میخوام به خاطر همین مجرد بمونم چون خسته شدم و عاشق کسی نمیتونم بشم و میخوام برای ادامه تحصیل برم یه شهر دیگه و پدرمم مخالفه تا بتونم یه جورایی انتقام گرفته باشم و متوجه بشن دخترش داره سنش بالا میره و به عشقشم نرسیده و قراره احتمالا تا ابد تنها بمونه و مجرد باشه .
یادش بمونه من رو دلم پا گذاشتم و شدم یه دختر افسرده ی تنها که دیگه نمیتونه کسی رو تو قلبش راه بده ....
ادامه مطلب سلام
من پدرم آدم خیلی خیلی خسیسیه. خونه مون توی بهترین نقطه شهر هست و همسایه های خیلی پولداری داریم اما ما، سقف خونه مون همه جاش ریخته به خاطر اینکه پول نمیداد برای ایزوگام ،خونه مون درها رنگ نداره وسایل خونه مون هم که هیچی باید بگم توی یه خونه نیمه ...
ادامه مطلب سلام
قبلا پستی گذاشته بودم که به دیر اومدن های پدرم مشکوک شدیم که سرچ کردم پیدا نشد . که تو اون راهنمایی شدم به اینکه یه جوری تعقیبش کنیم به هر نحوی بود یه آشنا واسطه شد و تعقیب کردیم دیدیم بله درسته حدسمون .
درگیری ها پیش اومد دعوا و انکار کردنش و ...
ادامه مطلب با عرض سلام و تشکر از وبلاگ خوبتون
من خانومی هستم 30 ساله ده سال پیش ازدواج کردم و دو سال بعد ازدواجم باردار شدم متاسفانه از دوران بارداری مبتلا به واریس پا و دیابت شدم و در هشت ماهگی زایمان کردم و نوزادم زنده نموند و بعد از پنج سال زندگی مشترک منو و همسرم توافقی از هم جدا شدیم و در این سالها واریس من خیلی پیشرفت کرده و قسمت های زیادی از پاهایم را درگیر کرده .
بعد از طلاقم خواستگارانی داشتم ولی ب...
ادامه مطلب سلام
من دختری 23 ساله هستم. نمیدونم از کجای زندگیم بگم و از کجاش شروع کنم. ما دو تا بچه ایم. از وقتی یادم میاد همش دعوا داشتیم یعنی در واقع بابام باهامون دعوا میکرد ، مامانم که خیلی گله اصلا آزارش به کسی نمیرسه ولی آزار همه بهش رسیده.
شوهر مامانم که در واقع بابای من بشه فقط به اسمی هر بدی فکرشو بکنین در حق ما کرده. تا یادم میاد همیشه دعوا میکرد نمیخوام برم کار کنم و من با این حقوقا دوست ندارم کار...
ادامه مطلب سلام
واقعا قسمت چیست؟ ایا میشود نام اشتباهات خودمان را قسمت بگذاریم؟ اکنون که این متن را مینویسم پاسی از شب گذشته است . پدر من خواستگاران را به خانه راه نمیدهد با این بهانه که اگر قسمت باشند هیچ کدام جایی نمیروند . نمیگذارند خانواده خواستگارانم مرا حتی ببینند با این بهانه که من بچه ام . برادرانم رو ترش میکنند و بحث ازدواج مرا عوض میکنند .
میخواهم از شدت غم فریاد بزنم ، دیگر اشک چاره کار من نیست ....
ادامه مطلب دختر 16 ساله ای هستم که پدرم حالش ازم بهم میخوره :: خانواده برتر
انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی، تربیت فرزند ، تبلیغ رایگان مشاغل نو پا، مسائل زنان ، ارتباط با خانواده، مسائل اعتقادی
...
ادامه مطلب سلام
پسری 27 ساله هستم . دانشجوی ارشد .خدمتم تموم شده و یه کار با درآمد پایین دارم . میخوام ازدواج کنم اما متاسفانه درآمدم کمه و کفاف یه زندگی مشترک رو نمیده . پدرم توانایی کمک به بنده رو داره اما حدود دو ساله داره پس انداز میکنه که بره مکه . و هر و...
ادامه مطلب سلام
چرا خدا ما رو از پدر و مادری متولد می کنه که یک یا دو تاشون در حق ما بدن و دنیا و آخرمونو تباه می کنن؟
برای کسی که یک پدر عصبی و زودرنج داره چه راه نجاتی هست ؟ پدری که شاید تو کل عمرش یکبار به بچه ش " دخترم " گفته باشه؟
باورتون میشه با شنیدن دخ...
ادامه مطلب سلام
من دختری ۲۰ ساله و دانشجوی رشته پزشکی هستم. مشکلی دارم و ان هم این است که خیلی احساس تنهایی میکنم و از نظر مسائل جنسی هم تحت فشارم. به یک مشاور مراجعه کردم و ایشان به من گفتند که اگر شرایط ازدواج را دارم بهتر است ازدواج کنم.
با اینکه خواستگاران زیادی دارم اما پدرم اجازه نمیدهند که انها به خانه مان بیاید. میخواستم از شما راهنمایی بگیرم که چطور با پدرم صحبت کنم یا رفتار کنم که نیازهای من را هم در نظر بگیرند؟ ...
ادامه مطلب سلام
از دوستان خواهش میکنم به من بد و بیراه نگند که کارم اشتباهه یا در گذشته پشیمون میشم کسی که کارش اشتباهه خانوداه ام هست که زندگی من رو نابود کردن و سایر موارد .
من دختر 24 ساله هستم و میدونم دارم چیکار میکنم کسانی که عاشق هستند میتونند حال منو درک کنند که هر روز میمیرم و زنده میشم و پیشاپیش به خاطر طولانی شدن پست عذر میخوام مجبورم همه جزییات بگم تا واضح باشه و ازتون میخوام به حق همین ماه برام دعا کنید چون واقعا نمیتونم این جو خانودگیم رو تحمل کنم . من در سن کم خواستگاری داشتم حدود 18 سالگیم خانواده ردش کردند ( چون میخواستند من برم دانشگاه و درس بخونم...
ادامه مطلب با سلام خدمت همه شما خوانندگان سایت خانواده برتر
من پسری هستم که تا یکی دو ماه دیگه وارد 18 سال میشم رشته تجربی و امسال کنکور دارم توی مرکز یکی از استان های شرقی کشور زندگی میکنیم از خانواده مرفه ای هستم هم از لحاظ اجتمایی هم از لحاظ اقتصادی اینا همه مقدمه ای بود که گفتم اما الان میخوام برم سر اصل مطلب ؛
حدودا یه سال قبل بود که توی یه مهمونی با یه دختر خانومی که هم سن خودم بود اشنا شدم ایشون خواهر دوست خاله من هستن این رو هم بگم که تا اون روز عشق یا مفهوم عشق هیچ اعتقادی توی این رده سنی خودم نداشتم چون بر اساس دیده ها و تجربیات خودم همه گذرا بودن و آخرش ...
ادامه مطلب سلام
ببخشید خیلی دلم پره. ما یه پدری داریم در معنای واقعی دیکتاتور که همش میگه تا تو خونه ی منید باید هر کاری من می گم بکنید. هیچ محبتی به زن و بچه اش نداره.
بارها پیش اومده ما رو جلو غریبه ها کوچیک کرده. هر کاری براش می کنیم به چشمش نمیاد و همیشه با بد و بیرا باهامون حرف میزنه و با این که وضعش خوبه ما سه تا خیلی در نداری زندگی می کنیم. ما وسعمون نمی رسه وگرنه تا الان رفته بودیم جای دیگه زندگی کرده بودیم از دستش.
من حدود چهار ساله با آقا پسری تو دانشگاه آشنا شدم . قرار ازدواج کذاشتیم که ایشون تشریف بیارن خواستگاری ( به خاطر پیدا کردن شغل و پس انداز کردن پول ای...
ادامه مطلب