در این صفحه میتوانید تمام مطالب مرتبط با «راحت» را مشاهده کنید. آخرین مقالات و منابع در دسترس هستند.
خلاصه مطالبی که در این صفحه می خوانید : چه کار کنم خواستگارم راحت تر درباره گذشته اش حرف بزنه؟ و ناراحتم که چرا پدرم ما رو به اندازه ی کافی بیرون نمی بره و می خوام بگم برام زن بگیرین ولی با خانواده راحت نیستم و دخترم، مشکل من اینه که زود ناراحت میشم و نمی تونم با پسرها راحت باشم و برم بیرون و یه پسر وقتی ناراحته، چطور باید آرومش کرد ؟ و اگه خواستگارم واقعا منو دوست داشت چرا راحت کنار کشید ؟ و خاله م داره ازدواج می کنه ولی من ناراحتم و نگرانم ناراحتی های الانم بعد تموم شدن مشکلم باقی بمونن و راحتی مهمون براتون مهم تره یا راحتی خودتون و
با استفاده از لینک های زبر می توانید به مطالب مورد نظر خود در سایت
خانواده برتر دسترسی پیدا کنید
دوستان عزیز
من دختر ۳۲ ساله ای هستم، خواستگاری دارم ۴۳ ساله، در یک مراسم خانوادگی همدیگر رو دیدم و از طریق یکی از اقوام دور بهم معرفی شدیم.
با هم نسبت خانوادگی نداریم. این نکته اضافه کنم از لحاظ ظاهری اصلاً بهشون نمی خورد ۴۳ ساله ش باشه حدوداً چهار پنچ سال جوان تر می خورد. تا حالا چیز بدی ازش ندیدم پسر درونگرا و آرومیه، سرش تو کار خودش، برعکس من که برونگرا هستم و می خوام حرف بزنم.
ایشون دوست داره بیشتر گوش کنه، ازش سؤال کردم، ایشون گفت من دوست دارم شما حرف بزنی و من لذت می برم، ولی چیزی که منو اذیت می کنه اینه درست ایشون درونگراست درکش می کنم امّا حس می کنم پسر مرموزیه، انگار دوست نداره از گذشته اش بگه، تو عکس های که مربوط به پنج شش سال پیش دیدم دست ایشون یه حلقه است، از خودش پرسیدم گفت چیزی نبوده و انگار خیلی آشفته شدند و ناراحت، من هم ادامه ندادم.
ادامه مطلب...
ادامه مطلب سلام
دخترم زیر ۱۸ سال سن دارم، یک موضوعی که خیلی باعث می شه ناراحت بشم و دلم بگیره اینه که کلاً پدرم اکثر اوقات دوست نداره ما از خونه بریم بیرون مثلاً عموهام و با عمه م میرن تفریح و کوه ولی بابام ما رو نمی بره ...، مهمونی خونه عمه م و ... خیلی کم می ریم.
عموهام و ... میرن تفریح و مهمونی ولی من تو خونه م...من حسودی اون ها رو نمی کنم از این ناراحتم که چرا من نرم؟ چرا باید خونه باشم. حتی شده گاهی ۱۳ بدر ما نرفتیم بیرون!
من نهایت جایی که زیاد برم خونه ۲ تا از عموهام هست که خونه هامون نزدیکه یعنی مهمونیِ من و جایی که میرم همینه. خودش اکثراً سرش تو گوشیه و اصلاً براش مهم نیست که بیرون نمیره خیلی هم دوست داره که تو خونه باشه و مهمونی و تفریح نره! گاهی میگه مثلاً برید کوه چکار کنید؟ خب همین جا راحت غذا تون رو بخورید، از این رفتارها خیلی دلم گرفته...
ادامه مطلب...
ادامه مطلب سلام
پست های زیادی دیدم که می گفتند شرایط و امکانات دارن یا مشکلاتی دارن که حس می کنن نیاز به ازدواج دارن.
همه رو با احترام به عزیزان بذارید کنار و دقایقی به من کمک کنید.
من عموماً آدمی هستم که سعی داره کم حرف بزنه یا اگه حرف بزنه گرم میافته و نمی شه ساکتش کرد! امّا بعضی حرف ها هست که دوست دارم گفته بشه ولی جسارت ندارم.
معمولاً پسرهایی که با خانواده زیاد در خصوص مسائل ازدواج و آینده حرف نمی زنن تو بیان خواسته هاشون مشکل می خورن.
منم الآن حدود ۲۳ سال دارم...شغل دولتی دارم و ماهانه حقوق می گیرم. اهل پس انداز هستم هیچ مشکلی از لحاظ مسکن و وسیله نقلیه ندارم. امّا نمی تونم بگم بابای من مامان من عزیزان من...من زن میخوام!
ادامه مطلب...
ادامه مطلب سلام
من یه دختر ۱۶ ساله م که در ظاهر اصلا لوس نیستم و خیلی هم محکمم یعنی بدترین اتفاقات زندگیم که افتادن حتی من دیدم مادرم هم گریه کرد ولی جلو هیچ کس حتی مادرم خم به ابرو نیاوردم.
امّا از اولش برای کوچکترین چیزها دلم میشکسته و الآن اینطورم امّا یکی ...
ادامه مطلب سلام
وقت همگی بخیر
حقیقتا مشکل من اینه که اصلا نمی تونم با پسرها راحت باشم و برم بیرون یا یک برخورد هایی که بتونند باهام راحت باشند و آشنا بشن.
داره 27 سالم میشه و دانشجوی ارشدم. دخترهایی مثل من خوا...
ادامه مطلب سلام دوستان وقت بخیر
ببخشید یه سوال داشتم که ممنون میشم مخصوصا اقا پسرا بهش جواب بدن و کمک کنن.
با آقا پسری دوست و آشنا هستم که هیچ ایرادی از جمله اعتقادی و اخلاقی و کاری و روابط با نامحرمان نمیتونم ازش بگیرم یعنی به جرات میگم من اولین دختر توی زندگیش هستم. من تا قبل از ایشون با پسری دوست و آشنا نبودم و کلا پسرا و خصوصیات اخلاقیشون برای جدید و عجیبه.
ا...
ادامه مطلب سلام دوستان
یه مسئله تو زندگی من پیش اومده که حال روحی منو بهم ریخته و منو تا مرز افسردگی کشونده ، حدودا دو ماه پیش من مجبور شدم نامزدیم رو بهم بزنم. ...
ادامه مطلب سلام
راستش من 19 سالمه ، چند وقته دیگه عقد خاله ی 18 سالم با یه آقای 25 ساله است . ولی من به جای این که خوشحال باشم ناراحتم بشدت از اون طرف تنفر دارم اصلا یه جور رگ غیرتم باد کرده یکی نیست بگه آخه به تو چه سر پیازی یا تهش ؟
واقعا به من چه چرا حال من بد شده ؟ چرا فکر می کنم یکی قراره ناموسم رو ببره ؟ چرا دلم نمی خواد تو عقدشون باشم ؟
من از بچگیم با خالم بزرگ شدم ، الانم فکر می کنم ازدواجش تو این سن اشتباهه ، فکر می کنم طرف بچه گیر آورده ولی هیچ کس اعتراض های منو گوش نمیده . ببخشید فقط می خواستم سبک شم یه درد و دلی کرده باشم ....
ادامه مطلب سلام دوستان
حتما برا همه پیش اومده که مدتی مثلا چند ماه یا یک سال درگیر قضیه ای هستند مثل آزمون، مشکل خانوادگی، بیماری ، مشکل مالی و ...
وقتی واسه ادم مشکل یا گرفتاری پیش میاد یا اوقات خوشی نداره مسلما یه نوع غمگینی، ناراحتی، تغییر رفتار و مشکلات خلق و خو هم گریبانش رو میگیره.
من الان تو وضعیت نسبتا ناخوشایندی هستم و تا مدتی درگیر یه قضیه هستم .خب بخاطر همین مشکلم،رفت و آمدم به بیرون کم شده و حالت غمگینی منو گرفته که گاهی بیخود گریه میکنم و میگم اصلا چرا زندگی میکنیم و از این ناراحتی ها ( البته بگم که حس زندگی کردن رو از دست ندادم ها مثلا میگم میخندم گاهی میگردم ولی خب کمی هم حس ناراحتی دارم) حالا سوالم اینه که بعد مدتی که این مشکل من رفع شد و تموم شد، آیا این حالات من هم از بین میره؟ (همین ناراحتی و بی حوصلگی) یا اثراتش میمونه؟
همش نگرانم نکنه ناراحتی های الان من بعدا برام مشکل روحی ایج...
ادامه مطلب سلام به همه
راستش مشکل من اینه که هر کسی بهم رجوع کنه واسه کاری، مثلا بگه فلان قدر بهم پول قرض بده، لباس قرض بده، برام چی درست کن، تو یه مسئله ای بهم کمک کن، تا آخرین توانم بهش کمک میکنم .
مثلا اگه بگه ۲۰ تومن پول بده ، ۲۵ میدم. اگه ازم لباسی بخواد بهترین لباس ممکنم رو میدم بهش، یا اگه مثلا مهمون بیاد خونمون،بهترین اتاق، رختخواب، صبحانه و غذا رو در اختیارش میذارم ، اما راستش همین افراد و کلا اطرافیان با من اینطور نیستند، اگه ازشون لباسی قرض بخوایم کهنه ترین رو میدن و رک میگن لباسی که تازه خریدم رو دوست ندارم بدم بپوشی که کسی ببینه، یا اگه بریم خونشون، چند بار دیدم خودشون عین پادشاه میرن رو تخت هاشون میخوابن و واسه مهمون یه تشک کهنه و یه پتوی کهنه میدن .
مثلا بخوایم بریم خونه شون راحت میگن ما فلان روز نیستم چون داریم ناهار میبریم پارک، اما خانواده من باشن راحت از تفریح شون میزنن که مهمون بی...
ادامه مطلب سلام دوستان امیدوارم حالتون خوب باشه خیلی ممنونم از مدیر این بلاگ و اعضا واقعا محیط خیلی خوبی هست.
بنده یه پسر هستم 19 ساله تازه امسال دانشگاه قبول شدم بعد کلی تلاش و زحمت تونستم دانشگاه دولتی شهر خودم ( مشهد - فردوسی ) در رشته ای که دوست دارم ( کامپیوتر ) قبول بشم - چیزی که آرزوی مادر و پدرم بود و من به خاطر اونا این کار رو کردم .
درباره خودم اینو بگم که تک فرزندم - قیافه و هیکل متوسط رو به خوبی دارم و سنم به 23-24 میخوره به گفته بقیه - از لحاظ مذهبی متوسطیم - از لحاظ مالی هم در شرایط خوبی قرار داریم اون قدر که خانواده میتونن برام یه کاری راه بندازن و یا خونه بخرن - البته خودم چشمم دنبال مال پدر و مادرم نیستش ولی خودشون از این لحاظ که به من کمک کنن و دستم رو بگیرن مشکلی ندارن .
این رو هم ب...
ادامه مطلب سلام ..
من مشکلاتمو میگم .. تقاضای کمکم دارم .. دختر درون گراییم ، از اولم بودم اما این یکی دو سال به حرف نزدن زیادی تبدیل شده .. نمیدونم چرا انگار اصلا نمیخوام حرف بزنم ، میخوام همه کارامو تو سکوت کنم ..خیلی موقع ها باهام اطرافیانم بحث می کنن ، ولی ...
ادامه مطلب با سلام
پسری مجرد و 27 ساله هستم. با مدرک کارشناسی ارشد. مذهبی, درونگرا, رویا پرداز و منزوی. تقریبا از کودکی همینجور بودم. متاسفانه بیکارم و این مسئله هم در زندگی من تاثیرات منفی زیاده گذاشته. خیلی نا امید و افسرده ام و هر وقت میخوام کاری را شروع ک...
ادامه مطلب سلام
من یه دختر، دانشجو هستم در مورد حجابم هم چادری نیستم ولی لباس و
ظاهر ساده و معمولا بدون آرایش میتونم بگم ظاهر خیلی ساده ای نسبت به
دخترای هم سن خودم دارم .
معمولا بیرون که میرم جایی که میرم
دانشگاه کلاس بازار یا اگه خرید داشته باشم خواهری ند...
ادامه مطلب سلام خدمت دوستان
خیلی وقته مطالبتون رو میخونم و گاهی خیلی کمکم کرده ولی اون چیزی که چند روزه واقعا روحیه منو بهم ریخته و کلا دیگه هیچ امیدی ندارم رو میگم شاید بتونید کمکم کنید از این حال بیرون بیام .
27 سالمه و کامندم ، چند ساله خانواده اصرار به ازدواج میکنن ولی چون یا مورد مناسبی نبوده یا من شرایط روحی ازدواج را نداشتم هر بار رد کردم ! امسال نزدیک عید یک خانواده بسیار خوب به من پیشنهاد شد و من کل...
ادامه مطلب دختری هستم که فضای خونه برام ناراحت کننده شده :: خانواده برتر
انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی، تربیت فرزند ، تبلیغ رایگان مشاغل نو پا، مسائل زنان ، ارتباط با خانواده، مسائل اعتقادی
...
ادامه مطلب سلام دوستان
میخواستم ببینم اگه آقایی به درد خانمش اهمیت نده و سهل انگاری کنه و بگه چیزی نیست مثلا پای خانمش پیچ میخوره و درد میکنه ولی آقا میگه چیزی نیست و حتی یه درمانگاهم خانمو نمیبره و هر چی خانم بگه درد میکنه اهمیت نده و نه قربون صدقه ی خانم بره نه ببره درمانش کنه و حتی ابراز کنه که خانم بزرگش ک...
ادامه مطلب سلام دوستان
شوهرم براحتی از کنار مسائل میگذره و سعی در جبران نداره .
به طور مثال سالگرد ازدواجمون رو فراموش کرد و با چند تا جمله سر و ته قضیه رو جمع کرد و اصلا هم سعی نکرد جبران کنه حتی روز بعدش . خیلی وقت ها پیش اومده سورپرایزش کردم یا همیشه مناسبت های مربوط ب اون رو اهمیت دادم به بهترین شکل ، ولی ...
ادامه مطلب سلام
دوستان چرا بعضی ها راحت ازدواجشون جور میشه بعضیا عین سنگ. چرا همه میان نصیحت و میخان واسطه ازدواج باشن ولی کاری نمیکنن. خیلی ها بهم گفتن که برات دنبال یه پسر خوب میگردیم ولی انگار نه انگار...
چند سالم میگذره ولی باز خبری نیست در حالیکه موقع نصیحت میگن پسر خوب زیاده. چرا هر کی میخواد واسطه بشه ب...
ادامه مطلب سلام دوستان خانواده برتری
دختری بیست و چند ساله هستم . مدتی هست که مشکلی برام پیش اومده ممنون میشم کمکم کنید .
به دلیل یک سری مشکلات مدتی هست با یکی از اعضای فامیل درجه دو ولی نزدیک یعنی بعد از بابا و مامان و خواهر برادر ، فرضشون کنید که برام خیلی م...
ادامه مطلب سلام
من به تازگی نامزد کردم ، نامزدم از اینکه من به پسر های فامیلمون دست میدم ناراحت میشن . به بعضی از فامیلامون این موضوع رو گفتم ولی برای نامزدم حرف درآوردن که بدگمانه . خانواده ی من حساس شدن و میخوان که نامزدی رو به این بهونه بهم بزنن و همش از نامزدم بد میگن. میگن بعدا اذیتت میکنه، بهت بی اعتماده، مشکوکه و ... .
من نامزدمو دوست دارم نمیخوام ازش جدا بشم . با اینکه گفتم اینارو باز پسرای فامیل ر...
ادامه مطلب سلام به همه ی شما دوستان
من یه دختر بیست ساله هستم . از اول عمرم تا به الان اصلا نه دنبال دوستی با نامحرم بودم نه بهش اعتقاد داشتم . برا ازدواج میگفتم شرط مهم اینه که طرف آدم باشه و شرایطش ایده آل باشه و عشق بعد از ازدواج بوجود میاد و رو همین موضوع متمرکز بودم .
یه خواستگار خوب و ایده آل برام پیدا شد . من خودم دانشجوی رشته ی پیرا پزشکی هستم دانشگاه آزاد ، خواستگارم رشته ی ریاضی و رتبه ی صد !! و از نظر خانوادگی و همه چی بمن میخورد . کلا اوکیه اوکی بود .
فقط بهش هیچ حسی نداشتم که گفتم با خودم، چون این اولین مردی هست که وارد زندگیم میشه حتما عاشقش میشم و همین میش...
ادامه مطلب ناراحت نمیشه، میفهمی! ...
با عجیب جماعتی طرف هستیم!
نه تنها من، بلکه تاریخ از خود خواهد پرسید !!!
نه یک بار، بلکه بارها و بارها از خود خواهد پرسید!!!
• که چگونه مردمانی بودند که ادعای انسانیت و صلح دوستی شان گوش فلک را کر کرده بود!
• پیگیر جوایز صلح نوبل و تا بن دندان متنفر از خشونت بودند!
• مخالف اکید قربانی کردن دام در اعیاد مذهبی مثل عید قربان بودند!!
• در مقابل کشتن چند سگ ولگرد تظاهرات میکردند!
• برای زنده نگه داشتن یاد کشته شدگان حملات تروریستی داعش در پاریس شمع روشن میکردند!
اما...
• در مقابل کشته ، زخمی و مفقود شدن صدها انسان یمنی! صدها نفر آدم! مرد و ...
ادامه مطلب سلام
خدا رو شکر من زندگی و شوهر خیلی خوبی دارم، از نظر همه چی تامین هستیم ، هیچ مشکل خاصی تویه زندگیم وجود نداره به غیر از یک چیز ...
تنها مشکلم عدم لذت از زندگی هست. من نمیتونم از زندگیم لذت ببرم. از شوهرم نمیتونم لذت ببرم. از رفاهی که دارم نمیتونم لذت ببرم. بین دیگرون الکی میخندم تا ناراحت نشن ولی هیچ چیزی نمیتونه من رو خوشحال کنه. اینجوری خیلی اذیت میشم. دوست دارم یکی کمکم کنه ولی ....
نمیدونم مشکل کجاست ؟ به مشاور هم مراجعه کردم ولی متاسفانه تاثیره جالبی ندیدم. کسی بین شما بوده که در عین خوشبختی، ناراحت و غمگین باشه ؟ بعدش چیکار کرده که خوب شده ؟
این رفت...
ادامه مطلب سلام دوستای عزیزم من یک دختر 21 ساله ام . تو 19 سالگیم یکی از اقوام پدر بزرگم اومد خواستگاریم . پسری که سال ها تعریفشو شنیده بودم هم اخلاقش، هم کارش.. همه چیزش خیلی خوب بود .و بگم همون قدر که من تعریفشو شنیده بودم اونم تعریف منو شنیده بود. خواستگاری تا آخرین مراحل پیش رفت ولی وقتی علنیش کردیم عموهاش سرسختانه مخالفت کردن و تهدید ( دقیقا حرفشون این بود که پسر به این خوبی رو چرا بفرستیم پیش غریبه وقتی انقد دختر خاله داره ، حتی عموش بهش گفت بیا دختر منو بگیر ) . چون پسره به گردن عموش حق داشت کنار کشید . اونم وقتی که خبرش پیچیده بود . من فهمیده بودم دوستم داره و بهش...
ادامه مطلب سلام
دلم گرفته ... ۲۴ سالمه ولی اندازه ۵۰ سال شکست خورده ام . توی خونه تقریبا پولدار زندگی میکنم، یه زندگی دارم که زندگی سگ بهش شرف داره! یه مادر دارم، کوچولو که بودم همیشه کتکم میزد و جلو بقیه خوردم میکرد، اصلأ تربیت بهم یاد نداد، بعد از همون کوچولویی دیگرانو میزد تو سر من!
من کوچولو بودم، همیشه از بقیه بد میگفت، از پدرم، برادرهام، عموم، داییم، همه ... یه جوری که من نسبت به همه بدبین شدم. من فکر میکردم مادرم مظلوم روزگاره که افتاده زیر دست یه عالمه آدم بد! انقدر از پدرم پیشمون بد میگفت که من و برادرهام از پدرم متنفر شدیم. از برادرهام پیش پدرم بد میگفت ، تا ...
ادامه مطلب سلام من حدود دو ساله که در دانشگاه عاشق یکی از همکلاسی ها شدم و از هر نظر واقعا ایشون رو مناسب ازدواج میدونم . چند باری در فاصله 3 ماه از هم بهشون با تلگرام پیشنهاد دادم ولی خود قضیه ازدواج رو پیش نکشیدم .ایشون هم گفتن نه و جواب رد دادن تا این آخری که درسمون تموم شده و دیگر بهشون دسترسی نداشتم شمارشونو دادم به خانوم دوستم که بهشون زنگ زدن و خواستگاری کردن دوباره جواب رد دادن . و حتی دروغ یا صحیح گفتن که ازدواج کردن .مشکل من اینه که اولا میدونم میخوام برای ازدواج ایشونو ولی تا پایان سربازی و ارشد و کار پیدا کردن یه 4-5 سالی لازم هست بخاطر همین رک نمیتونم قض...
ادامه مطلب سلام
شما شبا راحت میخوابین؟
من داغونم . خوابم خواب نیست بیداریه محضه . فرض کنید خوابیدین بعد تو خواب صدای همه رو بشنوید حرفاشونو بتونید تجزیه تحلیل کنید . تو خواب بدونید خوابید و اینا رو میشنوید . کسی بیاد بالا سرتون لازم نباشه صداتون کنه چون قبلش شما بیدار شدی و نگاش میکنی .
من حتی یه تصویر محو از اطرافمم دارم . یعنی همه بهم گفتن وقتی خوابی بازم چشات نیمه بازه ! یعنی کمی پلک چشمام بازه واسه همین محیط پیرامونمو تو خوابم میبینم ! در کل نشون میده مغزم استراحت نمیکنه .
واسه همین هر چی میخوابم کمه ! روزی بیست ساعتم بخوابم باز خسته ام . اصلا از خواب که بیدار میشم...
ادامه مطلب