در این صفحه میتوانید تمام مطالب مرتبط با «دارم» را مشاهده کنید. آخرین مقالات و منابع در دسترس هستند.
خلاصه مطالبی که در این صفحه می خوانید : دوست دارم شوهرم به من به عنوان یک وسیله نگاه نکنه و من قصد ازدواج دارم اما خواستگار ندارم و وسواس فکری دارم یا دارم رویایی فکر می کنم؟ و دوست دارم مرکز توجه باشم و همسرم داره از چشمم می افته از درون دارم داغون می شم و به پسری علاقه دارم که ظاهرا بهم تمایلی نداره و چون قند دارم باید از کسی که عاشقش هستم چشم پوشی کنم؟ و احساس احمق بودن دارم و بین عقل و احساسم درگیرم و با خانواده م مشکل دارم، فقط دارم روزها رو میگذرونم تا روزی که ازدواج کنم و چطور از چک کردن اکانت کسی که طردم کرد دست بر دارم و به ز
با استفاده از لینک های زبر می توانید به مطالب مورد نظر خود در سایت
خانواده برتر دسترسی پیدا کنید
دغدغه من مربوط به مشکلیه که در زندگی زناشوییم دارممن تا از نظر عاطفی و روحی به رضایت نرسم از نظر مسائل خاص زناشویی احساس نیاز پیدا نمی کنم. اما شوهرم اصلاً بهم ابراز محبت نمی کنه نه کلامی نه عملی. حس می کنم به من به عنوان یه وسیله نگاه می کنه نه به عنوان یه انسان که قلب و روح داره.
ادامه مطلب...
ادامه مطلب سلام
من دختری 24 ساله هستم که به کل امیدم رو نسبت به آینده از دست دادم.
دوستان من قصد ازدواج دارم اما خواستگار ندارم در گذشته فقط 2 تا خواستگار داشتم اولیش 17 سالم بود مدرسه می رفتم طرف فامیل دورمون بود دلیل رد کردنم اولیش به خاطر نداشتن شغل بود چون اون آقا پسر 28 سالش بود و هیچ شغلی نداشت و اون موقع خب بیشتر دوست داشتم تحصیل کنم و علاقه مند به اون آقا نشدم.
ادامه مطلب...
ادامه مطلب بچه ها سلام
راستش من دست یه دو تا از دوستانم آتو دارم و خب پدر من خودشون آدم شکاکی هست، من قبلاً حدود یک سال پیش یه گناه خیلی بزرگی کردم و دوستانم در جریانن، البته که توبه واقعی کردم و قطعاً هیچ وقت سمتش نمی رم.
شهری که هستیم خیلی خیلی کوچیکه، پدر منم آدمی هست که همه می شناسنش تو این محل، همیشه استرس این رو دارم نکنه آبروم رو ببرن، حتی ترس از موفقیت دارم که نکنه موفق شم و دوستانم بخوان با این روش زمینم بزنن، حتی دیگه جواب تلفن ها شون رو نمی دم، امسال رتبه خیلی خوبی آوردم و از ترس اینکه اینها بخوان یه کاری کنن آبروم بره، نمی رفتم، بچه ها وسواس فکری دارم؟
ادامه مطلب...
ادامه مطلب سلام
من دخترم و ۱۶ سالمه
حقیقتش من خیلی دوست دارم مرکز توجه باشم اعتماد به نفس پایینی دارم ولی تظاهر می کنم که خیلی با اعتماد به نفسم و خودم رو برونگرا و باحال نشون می دم تا دیگران جذبم بشن.
نمی دونم چرا اما به این کار انگار معتاد شدم. و خیلی احساس خوبی دارم وقتی بقیه دورم جمع میشن و می خندونم شون یا همه ی توجه ها به منه. و مشکلم اینه که توی مدرسه یکی از همکلاسی هام کلا خیلی معروفه همه معلمان اون رو می شناسن و بین همه محبوبه و خوشگلم هست و خب با اینکه دوست نزدیکمه من خیلی حسادت می کنم!
ادامه مطلب...
ادامه مطلب سلام ممنون از وقتی که می ذارید و باهام هم فکری می کنید.
من خانومی بیست و چند ساله هستم تک فرزندم، سه ساله ازدواج کردم و یه فرزند دارم.
یکی از رشته های پیراپزشکی خوندم و با اینکه در حال حاضر به خاطر بچه م نمی تونم کار کنم ولی موقعیت شغلی دارم و امکان درآمد زایی قبلا برام بوده و در آینده هم برام هست.
همسرم یکی از رشته های مهندسی هستن در حال حاضر شغل شون آزاده که همین منشأ بزرگترین اختلاف ماست.
خلاصه بگم همسرم نمی تونه مخارج زندگی مون رو تامین کنه، پول اجاره طبق توافق قبل عقدمون پدرم داره میده و پول پیش رو پدر ایشون
ادامه مطلب...
ادامه مطلب سلام وقت تون بخیر
من اهل مشورت مجازی گرفتن نیستم اما از وقتی با سایت آشنا شدم و نظرات خردمندانه بعضی هارو می خوندم واقعا لذت می بردم از این همه فهم و آگاهی ...
من ۲۴ سالمه و داروسازی می خونم راستش من از وقتی ۱۸ سالم بود خواستگار زیادی داشتم اما خانواده و خودم معتقد بودیم درس بخونم و بعد اتمام درسم به ازدواج فکر کنم و این قدر افراطی به این موضوع گوش کردم و همه آدم هایی که بهم نزدیک میشدن بی چون و چرا رد می کردم .
بعد یه مدّت که پدرم این میزان بی توجهی نسبت به خواستگاران و البته تعدد موقعیت خوب بعضی خواستگاران رو دید ازم خواست که از این به بعد چون به پایان درسم نزدیک می شم با جدیت بیشتری به این موضوع نگاه کنم ...
ادامه مطلب...
ادامه مطلب من با آقایی ۵ ساله برای ازدواج در ارتباطم.خیلی تو این پنج سال تلاش کردم و سختی کشیدم برای رابطه مون. دوستش دارم و با تمام وجودم بهش وابسته هستم ایشون هم قصدشان ازدواج هست.
من دیابت دارم وقتی ایشون رفت در مورد مریضی من با دکتر مشورت کرد کلاً از ازدواج باهام پشیمون شد و گفت ممکنه بچه ی ما معلول بشه یا سالم بدنیا نیاد.
می گه درست نیست ازدواج کنیم چون دکتر بهش گفته خانم دیابتی ممکنه برای بچه دار شدن به مشکل بخوره و کلیت ذهنیتش رو خراب کرده.
ادامه مطلب...
ادامه مطلب سلام
قصد دارم تجربه خودم رو بنویسم و از تجربیات شما دوستان هم بهره ببرم و استفاده کنم. خیلی زور زدم و تلاش کردم عاقل باشم ولی نشد که نشد و در آخر بهش دل بستم...
همون اول که حکمم خورد و دیدمش متوجه توجهات گاهاً معنی دارش شده بودم ولی با من از همه نظر تفاوت داشت پس یک درصد به عنوان کیس برام مطرح نبود، بهش بی اعتنا بودم حتی گاهی ازش بدم هم می اومد تا وقتی که خوردیم به یک پروژه مشترک، آشنایی بیشتر ما هم با دعوا سر یه پروژه کذایی شروع شد، اون شروع کرد، به خاطر سوتی که اوایل سهواً داده بودم گیر می داد، نمی خواستم جوابش رو بدم ولی شوخیش در این مورد پیام "هیچی حالیت نیست" داشت جلو بقیه و بهم برخورد و نمی خواستم کم بیارم. یک بارم وسط های پروژه صداش بالا رفت و داشت عصبانی می شد که من کوتاه اومدم. چون عذرخواهی نکرد تو دلم موند؛
ادامه مطلب...
ادامه مطلب سلاممن دخترم و بیست سالمه.مشکلی که دارم اینه که واقعاً نمی تونم با خانوادم بسازم، یعنی طرز فکر من با اون ها خیلی فرق داره مخصوصاً پدر مادرم.واقعاً برام خیلی سخته و فکر می کنم تنها راه خلاص شدن من از این همه دغدغه فکری ازدواجه. من کلاً دختر آرومی هستم ذاتاً دختر شادی هستم ولی پدر مادرم کلاً بر عکس من، نه اهل تفریح هستند و نه اهل گردش.اگه به اون ها باشه فقط خونه می مونن.
ادامه مطلب...
ادامه مطلب سال ها پیش (حدوداً ۵ سال) با یک آقا آشنا شدم و خب از طرف اون شخص رد شدم. بعد از اون خیلی افسرده و عصبی شدم و اعتماد به نفسم رو به خاطر اینکه کسی که طرد شده من بودم از دست دادم ولی تا الآن هم نتونستم فراموشش کنم و هر روز آخرین بازدید اکانت اش رو چک می کنم مطمئنم اون هم این موضوع رو فهمیده که چک اش می کنم.
ادامه مطلب...
ادامه مطلب سلام وقت همگی بخیرراستش چند ترمه که عاشق یه فردی شدم تو دانشگاه، حدود ۳ ترم هست.۵ سال از خودم بزرگتره تقریباً و یه جورایی من دانشجوی جدید رشته بودم و ایشون قبلاً هم یه رشته دیگه رو کامل خونده بودن ولی چون فایده نداشت براشون دوباره کنکور دادن و...خلاصه که، رشته ای که توش هستیم رشته خوبیه (یکی از رشته های پزشکی) و برای همین به نظرم ارزش داشته که بعد چندسال دوباره کنکور بده و قبول بشه...خلاصه، همون طور که می دونید اولین چیزی که آدم از طرف مقابل می بینه چهره اش هست، بعدش طرز صحبت کردنش و زبان بدنش
ادامه مطلب...
ادامه مطلب سلام
من چند روز پیش هم تو این وبلاگ یه متن بارگذاری کردم من همون پسری هستم که گفتم بعد دو سال طلاق هنوز حالم خوب نشده.من تاکنون حتی یک مورد هم دوستی با جنس مخالف نداشتم چون می گفتم که فردا اگه ازدواج کنم فرد فاسدی نصیبم می شه اما وقتی ازدواج کردم بعد مدت کوتاهی همه چی بهم ریخت اواخر وقتی گوشی موبایلش رو بر می داشتیم خیلی نگران می شد و استرس می گرفت حتی یه بار اومد گوشیش رو از دست من کشید می گفت تو به من اعتماد نداری و شروع به غر زدن می کردراستش با توجه به اینکه رابطه سردی با من پیدا کرده بود بهش شک داشتم چون واقعاً دلیل منطقی برای این رفتارش وجود نداشت حتی بعد طلاق حرف و حدیث این بود که فلانی با یه نفر قبلاً دوست بوده، یه بار هم بهم گفت که یکی از دوستانم قبلاً دوست پسر داشته حالا شوهرش فهمیده اما بهش هیچی نگفته!
ادامه مطلب...
ادامه مطلب پسری ۳۶ ساله هستم که به شدت دچار عقده شدم اوایل کتمان می کردم اما توان دیدن شادی دیگران از هر نوعش ندارم مثل اکثراً مردم زندگی سختی را سپری کردم هیچ وقت اتفاق خوبه برای من نمی افتاد.
همیشه شاهد خوشبختی دیگران بودم به قدری بد طینت شدم که شادی دیگران عذابم می دهد متن شادی هایشان را نمی خوانم ، وقتی ۲۷ ساله بودم عاشق یک دختر خانم شدم به خاطر شرایطم پیش نرفتم بعد از مدتی مرتب با نامزدش می دیدم شون، همکار بودیم قلب من و لرزش دست هام عادی نبود.
ادامه مطلب...
ادامه مطلب سلام
نمی دونم از کجا شروع کنم بچه آخر خانواده م بودم ناخواسته بدنیا اومدم خواستن سقطم کنن ولی نکردن، کاش می کردندنیای جالبی برای من نبود، نیم عمرم تو سختی بیماری و تنهایی گذشت بدون حمایت کسی ازم، آدم بدی نبودم یعنی نتونستم بد بشم.حالا هم تبدیل به بی تفاوت و بی احساس ترین شدم، خانواده م رو دوست ندارم، ازدواج هم نمی خوام بکنم، چون احساسم رو نابود کردن، آزارم به کسی نرسید، قلب ساده م رو شکستن. الآنم جای خوابی دارم و خوراکی، و کاری که دارم براش زحمت می کشم، چه کار کنم احساسم خوب بشه و از رفتار دیگران عذاب نکشم کجا رو دارم برم
ادامه مطلب...
ادامه مطلب سلام وقت بخیرمن یه دختر ۲۳ ساله هستم. مشکلم اینه که من دوست دارم با یه فرد مذهبی ازدواج کنم و تا الآن هم هر خواستگاری که اومده واقعاً شرایط خیلی خوبی داشتن از لحاظ ظاهر و تحصیلات و سطح خانوادگی، حتی پولدار بودن.. اما اون معیار مذهبی بودن رو نداشتن و من همه رو رد کردم. بابت این موضوع خیلی مورد سرزنش دوستانم و اطرافیان هستم و مدام می شنوم که هر کسی رو تو قبر خودش میذارن، دین مسئله شخصیه و این طور چیزها.
ادامه مطلب...
ادامه مطلب سلام، وقت همگی بخیر
من یه دختر بیست و چند ساله هستم. چند ماه پیش با یه آقایی که راه دور هستن، آشنا شدم. در تمام این مدت رابطه ما خوب پیش رفت. گفت و گو هامون خیلی با احترام بود. حتی دعوا هم نداشتیم! شاید یکی دو بار بحث جزیی پیش اومد که بجای قهر، گفت و گو کردیم و حل شد.
از لحاظ اخلاقی و اعتقادی هم سطح بودیم. ایشون وضعیت مالی خوبی نداشتن (خونه و ماشین) اما سر کار می رفتن. تا اینکه بعد ده ماه گفت بهتره جدا بشیم! چون من سدّ راهت هستم، من ممکنه باعث بشم تو موقعیت های بهتر رو از دست بدی، من پول ندارم پس نمی تونم یه دختر و خوشبخت کنم.
ادامه مطلب...
ادامه مطلب سلام
من یه دختر ۱۹ ساله هستم و چیزی که منو آزار میده اینه که شدیداً مخالف عمل های زیبایی یا سوراخ کردن صورت و تتو و... هستم
با اینکه هیچ وقت با این افراد تند برخورد نکردم و کاری به کسی نداشتم ولی دیدن این چیزا خیلی تو دلم سنگینی ایجاد می کنه
راستش نمی دونم این حس چرا باید تو وجودم باشه چون وقتی حتی ۸ ساله بودم ابن ذهنیت رو داشتم یعنی عمیقاً احساس می کردم گناه هست و خب خیلی جالبه کسی تو خانواده و حتی فامیل هم نظر من نیست
ادامه مطلب...
ادامه مطلب سلام
۲۵ سالمه، لیسانس و استخدام تامین اجتماعی، پدر و مادر تحصیل کرده و کارمند، وضعیت مالی تقریباً خوب، از نظر ظاهری هم خوب.
اصلاً تصور نمی کنم شرایط ویژه ای دارم و توقع ازدواج با شخصی با شرایط ویژه هم ندارم. همین که شبیه من باشه برام کافی هست.
اما خواستگارهایی که برای من میاد به عنوان مثال:
ادامه مطلب...
ادامه مطلب عنوان: می خوام چادرم رو بردارم. لطفاً راهنمایی کنید
سلام دوستان. من ۲۰ سالمه و من از ۹ سالگی با انتخاب خودم چادر سرم کردم. ولی الان که سالها گذشته دیگه اعتقادی به «چادر» ندارم و دوستشم ندارم. دوست دارم مانتویی محجبه باشم. (عبا یا مانتوی بلند + روسری) و به همه چیز دین اسلام معقدم فقط چادر رو هیچ جوره دوست ندارم
تنها مشکلم مامانمه. فوق العاده اهل احترام به نظرمه و می دونم قبول می کنه. اما ناراحتم که دلش می شکنه. چون از همون ۹ سالگی خاله ها و فامیل بهش می گفتن سختشه و اذیت می شه و... کلاً بخاطر من خیلی کنایه شنید. می دونم سرشکسته می شه ولی منم دارم اذیت می شم و واقعاً نمی دونم چیکار کنم.
ادامه مطلب...
ادامه مطلب سلام ببخشید من یه مدتیه افکاری به سمتم اومده که زندگیم رو بهم زده. من خودم تو محرومیت بزرگ شدم یادمه حسرت یه دوچرخه رو داشتم که پدرم برام نخرید. حالا اگه بخوام ازدواج کنم و بچه دار شم برعکس دوران کودکی خودم، بچه م از همون روز اول میتونه تو ناز نعمت باشه و براش دوچرخه بخرم میتونه از ماشین خودم استفاده کنه در صورتیکه من خودم پدرم حتی ماشین نداشت و خودم زور زدم ماشین خریدم. من خودم باید خرج عروسیم رو بدم چون پدرم نداره ولی فردا بچه م بزرگ شد من خودم خرج عروسیش رو میدم. یعنی واقعیتش به بچه م حسودیم خواهد شد.
ادامه مطلب...
ادامه مطلب سلام
پسری 20 ساله هستم و برادری 10 ساله دارم. من و برادرم رابطه خیلی خیلی خوبی با هم داریم. چون اون خیلی عاقل تر از سنشه و منم کودک درونم حسابی فعاله با هم کنار میایم. ما خانواده مون مذهبیه و همین باعث شده بود رابطه مون بهتر باشه. چون با هم میریم هیئت و مسجد و ... هر روز بیرون بودیم.
این ها رو گفتم که بدونید رابطه ما از ریشه مشکلی نداره. مشکل من اینه که امروز پدر و مادر ما از صبح رفتن برای کار فوری به یک شهر دیگه و قراره ۲ ۳ روزی هم بمونن. من و برادرم سر یه مسئله بی خود دعوامون شد و کلی جر و بحث کردیم.
بعد منی که تا حالا پیش نیومده بود یه نیش گون ازش بگیرم، چی می شد سالی دو بار دو تا داد سرش بکشم یک دفعه عصبی شدم به طوری که خون جلو چشمم رو گرفت و افتادم روش و این قدر کتکش زدم که خودم خسته شدم. الهی بمیرم براش اصلاً باورش نمی شد تا چند دقیقه اول فکر می کرد دارم شوخی می کنم اصلاً.
ادا...
ادامه مطلب سلام
پسر دانشجویی هستم و به خدا و پیغمبرش ایمان دارم.این از این. در کلاس ما دختر خانم چادری و با ایمانی درس می خوانند.
الآن منتظرید بگم عاشقش شدم؟؟؟
نه:)
اشتباه فکر کردید!!!!
مسئله ای که هست اینه که احساس می کنم این خانم خیلی تنهاست. این دختر تنها دختر چادری هستش که واقعاً سنگینه و اعتقاد داره. و خب توی کلاس ما هم پسر مذهبی به اون صورت پیدا نمیشه.
ولی خب ایشون هم یه دختر جوانه و دوست داره یه همدم و عشق داشته باشه و مورد توجه و محبت پسری قرار بگیره.چیزی که حس می کنم اینه که به خاطر پایبندی به اعتقاداتش این تنهایی و انزوای اختیاری رو انتخاب کرده، و خب به این خاطر خیلی تنها و ناراحته ،این رو حتی از بعضی دلنوشته هاش توی شبکه های اجتماعی می تونم درک کنم.
هر چی باشه من خودم این جنس غم رو تجربه کردم و میشناسم و درک می کنم آدم به خاطر خدا از بعضی علایقش دوری کنه چه حالی داره!!!
ادامه مطلب...
ادامه مطلب سلام
من دختری ۲۲ ساله هستم که حدود ۲ سال هست با پسری از خودم ۴ سال کوچکتر در فضای مجازی در ارتباطم .
داستان از اینجا شروع شد که ایشون پسری بودن خوش چهره ولی کم اعتماد به نفس که تصور می کردن برای دخترها جذابیت ندارن به خصوص چون قبلاً یک بار از سمت دختر مورد علاقه شون جواب نه شنیده بودن.
منم دختری بودم خامتر از امروز که مهمترین ملاکش برای عاشق شدن فقط ظاهر بود. همون اول که عکس شون رو دیدم ازشون خوشم اومد. سعی کردم با صحبت کردن روی اعتماد به نفس شون کار کنم و بهشون حس خوب بدم هر چند تاثیر زیادی روی اون ها نذاشت فقط باور کرد که نگاه من بهشون متفاوت از دیگر دخترهاست.
نسبت بهش کنجکاو بودم کم کم صحبت های ما طولانی تر شد و ایشون هم به من وابسته شد و با هم وارد رابطه راه دور شدیم. تو این دو سال اون قدر از همه چیز حرف زدیم که دیگه واقعاً حرف زیادی بین مون برای گفتن نمونده.
ادامه مطلب...
ادامه مطلب سلام
راستش گاهی احساس خفگی روحی دارم ، دلم می خواد پرنده باشم و پرواز کنم ، یک باره حس می کنم کل زمین برام تنگ شده و اسیر شدم توی جسمم ، متأسفانه وقتی این حس میاد سراغم ، تا چند روز حال بدی دارم و احساس خفگی روحی دارم.
خواهش می کنم مرتبط با این موضوع بهم کتاب معرفی کنید و کمکم کنید وقتی اون حال میاد سراغم، خودم رو جمع و جور کنم و رها بشم از اون اسارت روحی و غصه. لطفاً از زاویه ی غیر دینی هم راهنمایی کنید و کتاب معرفی کنید.
سپاسگزارم
...
ادامه مطلب سلام به همه اعضای خانواده برتر
یه دختر ۲۲ ساله هستم که واقعاً از ته قلبم عاشق حجاب و دینم هستم و عمیقأ دوستش دارم امّا مدتی هست که واقعاً دارم به اعتقاداتم شک می کنم. به نظرم این روزها سخت ترین کار دنیا دختر بودنه. چون میل به زیبایی در همه هست امّا ما باید خیلی خودمون رو کنترل کنیم. به خاطر نمازمون نباید ناخن و مژه بکاریم، آرایش نمی تونیم کنیم، انواع لباس ها رو نمی تونیم بپوشیم و از اون جایی که تو فامیل من و مامان و بابام فقط اعتقادات مذهبی داریم، اکثر عروسی و تولد ها مختلط هستن و نمی تونیم شرکت کنیم (البته نگید با حجاب برید چون حتی حضور هم تو این مجالس گناه محسوب میشه).
امّا قضاوت هایی که در مورد من میشه من رو بیش تر ناراحت می کنه. مثلاً تو کلاس زبان خیلی به من طعنه می زنن که این روزها پسرها دنبال چنین دختری نیستن و دنبال دخترهای امروزی تر هستند و تا حد زیادی هم قبول دارم. (با وجود اینک...
ادامه مطلب سلام وقت بخیر
من کم کم دارم فارغ التحصیل میشم و لیسانس رشته ادیان رو اخذ کنم، ولی من توقعم از خودم بالاتر از داشتن این مدرکه و تصمیم دارم ادامه تحصیل بدم.
ولی بین دو رشته ی کاملاً متفاوت شک دارم, من به رشته مامایی علاقه دارم همه ی سختی هاش رو می دونم و خیلی باید براش تلاش کنم ولی ارشد رشته ی ادیان هم بدم نمیاد ادامه بدم .
می تونم برم دین شناسی و مطالعه حقوق زنان و جایگاه زنان و یا اینکه تبلیغ دینی رو بخونم, به نظر شما آدم ها وقتی من رشته ای که انتخاب کردم رو بهشون بگم در حالی که تو هر دو موفق باشم بیشتر از کدوم خوش شون میاد و این هم بگم کار خیلی برام مهمه و اینکه شاغل بشم, خیلی ممنون میشم در این تصمیم من رو راهنمایی کنید واقعاً بین دو راهی هستم و نمی خوام وقتم بگذره....
ادامه مطلب سلام
کاش آقایون این کلیپ رو ببینن
ادامه مطلب...
ادامه مطلب سلام خانواده برتری های عزیز
مشکل من که فکر کنم تعداد زیادی از آدم ها دچارش هستن مشکل تو تصمیم گیری و انتخاب راهه، واضح بگم تا الآن هیچ هدف یا علاقه ای از خودم نداشتم که دنبالش برم.
رشته و راه زندگیم رو هر چیزی به انتخاب خانواده م بوده طوری که می تون...
ادامه مطلب سلام
پسری 22 ساله هستم. می خواستم در مورد تغییر بعضی چیزها تو زندگیم بهتون بگم. من اوایل که به سن تکلیف رسیده بودم خیلی بعضی چیزها رو رعایت می کردم. نسبت به بعضی چیزها هم خیلی علاقه نشون می دادم.
به عنوان مثال تا حدود سن 18 سالگیم می گفتم یه پسر مسل...
ادامه مطلب توصیه های مهم آمادگی قبل از ازدواج (۶۱۱ بازدید توسط ۵۰۵ نفر) - (۶ نظر)از کجا بفهمم خواستگارم اعتیاد داره یا نه؟ (۶۲۹ بازدید توسط ۴۹۵ نفر) - (۱۶ نظر)کسب و کار های عجیب و موفق اطرافیان تون رو بگید (۸۲۶ ...
ادامه مطلب