در این صفحه میتوانید تمام مطالب مرتبط با «احساس عجیبی دارم» را مشاهده کنید. آخرین مقالات و منابع در دسترس هستند.
خلاصه مطالبی که در این صفحه می خوانید : دوست دارم شوهرم به من به عنوان یک وسیله نگاه نکنه و من قصد ازدواج دارم اما خواستگار ندارم و وسواس فکری دارم یا دارم رویایی فکر می کنم؟ و حس می کنم با احساساتم بازی شده و دوست دارم مرکز توجه باشم و همسرم داره از چشمم می افته از درون دارم داغون می شم و به پسری علاقه دارم که ظاهرا بهم تمایلی نداره و چطوری خودم رو آروم کنم و احساس کمبود نکنم به خاطر مشکل کمرم؟ و چون قند دارم باید از کسی که عاشقش هستم چشم پوشی کنم؟ و عملکرد یک دختر در مواجهه با درگیری احساسی با پسر، انفعال یا تلاش؟ و احساس احمق بودن
با استفاده از لینک های زبر می توانید به مطالب مورد نظر خود در سایت
خانواده برتر دسترسی پیدا کنید
دغدغه من مربوط به مشکلیه که در زندگی زناشوییم دارممن تا از نظر عاطفی و روحی به رضایت نرسم از نظر مسائل خاص زناشویی احساس نیاز پیدا نمی کنم. اما شوهرم اصلاً بهم ابراز محبت نمی کنه نه کلامی نه عملی. حس می کنم به من به عنوان یه وسیله نگاه می کنه نه به عنوان یه انسان که قلب و روح داره.
ادامه مطلب...
ادامه مطلب سلام
من دختری 24 ساله هستم که به کل امیدم رو نسبت به آینده از دست دادم.
دوستان من قصد ازدواج دارم اما خواستگار ندارم در گذشته فقط 2 تا خواستگار داشتم اولیش 17 سالم بود مدرسه می رفتم طرف فامیل دورمون بود دلیل رد کردنم اولیش به خاطر نداشتن شغل بود چون اون آقا پسر 28 سالش بود و هیچ شغلی نداشت و اون موقع خب بیشتر دوست داشتم تحصیل کنم و علاقه مند به اون آقا نشدم.
ادامه مطلب...
ادامه مطلب بچه ها سلام
راستش من دست یه دو تا از دوستانم آتو دارم و خب پدر من خودشون آدم شکاکی هست، من قبلاً حدود یک سال پیش یه گناه خیلی بزرگی کردم و دوستانم در جریانن، البته که توبه واقعی کردم و قطعاً هیچ وقت سمتش نمی رم.
شهری که هستیم خیلی خیلی کوچیکه، پدر منم آدمی هست که همه می شناسنش تو این محل، همیشه استرس این رو دارم نکنه آبروم رو ببرن، حتی ترس از موفقیت دارم که نکنه موفق شم و دوستانم بخوان با این روش زمینم بزنن، حتی دیگه جواب تلفن ها شون رو نمی دم، امسال رتبه خیلی خوبی آوردم و از ترس اینکه اینها بخوان یه کاری کنن آبروم بره، نمی رفتم، بچه ها وسواس فکری دارم؟
ادامه مطلب...
ادامه مطلب سلام
من یک دختر ۲۲ ساله هستم. چند وقت پیش تووی دانشگاه یک پسر دورادور و با پیغوم پسغوم بهم ابراز علاقه نشون می داد و من هم نمی دونستم باید واکنشم چی باشه.
اما این قدر این پیغوم پسغوم ها و توجه ها زیاد شدن که آخرش من هم دل دادم و تووی ذهنم رویاپردازی می کردم و از این که یکی هست که دوستم داره و به زودی داره شرایط رو جور می کنه تا باهام ازدواج کنه (خودش رسونده بود قصدش ازدواجه) خیلی خوشحال بودم اما واقعاً نمی دونم چی شد که این پسر یهوویی بی خیال من شد و رفت با یکی دیگه دوست شد.
ادامه مطلب...
ادامه مطلب سلام
من دخترم و ۱۶ سالمه
حقیقتش من خیلی دوست دارم مرکز توجه باشم اعتماد به نفس پایینی دارم ولی تظاهر می کنم که خیلی با اعتماد به نفسم و خودم رو برونگرا و باحال نشون می دم تا دیگران جذبم بشن.
نمی دونم چرا اما به این کار انگار معتاد شدم. و خیلی احساس خوبی دارم وقتی بقیه دورم جمع میشن و می خندونم شون یا همه ی توجه ها به منه. و مشکلم اینه که توی مدرسه یکی از همکلاسی هام کلا خیلی معروفه همه معلمان اون رو می شناسن و بین همه محبوبه و خوشگلم هست و خب با اینکه دوست نزدیکمه من خیلی حسادت می کنم!
ادامه مطلب...
ادامه مطلب سلام ممنون از وقتی که می ذارید و باهام هم فکری می کنید.
من خانومی بیست و چند ساله هستم تک فرزندم، سه ساله ازدواج کردم و یه فرزند دارم.
یکی از رشته های پیراپزشکی خوندم و با اینکه در حال حاضر به خاطر بچه م نمی تونم کار کنم ولی موقعیت شغلی دارم و امکان درآمد زایی قبلا برام بوده و در آینده هم برام هست.
همسرم یکی از رشته های مهندسی هستن در حال حاضر شغل شون آزاده که همین منشأ بزرگترین اختلاف ماست.
خلاصه بگم همسرم نمی تونه مخارج زندگی مون رو تامین کنه، پول اجاره طبق توافق قبل عقدمون پدرم داره میده و پول پیش رو پدر ایشون
ادامه مطلب...
ادامه مطلب سلام وقت تون بخیر
من اهل مشورت مجازی گرفتن نیستم اما از وقتی با سایت آشنا شدم و نظرات خردمندانه بعضی هارو می خوندم واقعا لذت می بردم از این همه فهم و آگاهی ...
من ۲۴ سالمه و داروسازی می خونم راستش من از وقتی ۱۸ سالم بود خواستگار زیادی داشتم اما خانواده و خودم معتقد بودیم درس بخونم و بعد اتمام درسم به ازدواج فکر کنم و این قدر افراطی به این موضوع گوش کردم و همه آدم هایی که بهم نزدیک میشدن بی چون و چرا رد می کردم .
بعد یه مدّت که پدرم این میزان بی توجهی نسبت به خواستگاران و البته تعدد موقعیت خوب بعضی خواستگاران رو دید ازم خواست که از این به بعد چون به پایان درسم نزدیک می شم با جدیت بیشتری به این موضوع نگاه کنم ...
ادامه مطلب...
ادامه مطلب من تو خوش ترین روزهای زندگیم بودم، یک سال تلاشم و شب بیداری هام برای معلم شدن جواب داده بود دوستان خوب پیدا کرده بودم سفر می رفتم ورزش می کردم و کلاً آدم فعالی بودم.
معلم دوست داشتنی بچه ها بودم مورد احترام همکارانم بودم همه اینها رو داشتم مدام افراد مختلف برای خواستگاریم می اومدن و همه اینها... بعد از تعطیلی مدارس اولین تابستون عمرم که سه تا گزینه پول، جوانی و وقت رو دارم می خواستم بترکونم.
ته دلم همه ش هیجان داشتم کفش کوهنوردی خریده بودم، عضو باشگاه کوهنوردی شدم جاهایی که بانجی جامپینگ می رفتن پیدا کرده بودم، دلم می خواست منم مثل هم سن سالانم از پوسته ترسویی که دارم خارج بشم، دلم می خواست مثل بقیه باشم!
همه این رویاها فقط با یه کلمه دکتر ریخت پودر شد رفت، وقتی گفت دیسک کمر داری، زیاد راه نرو، زیاد نشین، زیاد خم نشو...کوهنوردی و دوچرخه سواری و ورزش رو فراموش کن.
ادامه مطلب...
ادامه مطلب من با آقایی ۵ ساله برای ازدواج در ارتباطم.خیلی تو این پنج سال تلاش کردم و سختی کشیدم برای رابطه مون. دوستش دارم و با تمام وجودم بهش وابسته هستم ایشون هم قصدشان ازدواج هست.
من دیابت دارم وقتی ایشون رفت در مورد مریضی من با دکتر مشورت کرد کلاً از ازدواج باهام پشیمون شد و گفت ممکنه بچه ی ما معلول بشه یا سالم بدنیا نیاد.
می گه درست نیست ازدواج کنیم چون دکتر بهش گفته خانم دیابتی ممکنه برای بچه دار شدن به مشکل بخوره و کلیت ذهنیتش رو خراب کرده.
ادامه مطلب...
ادامه مطلب سلام
زیاد دیدم سؤال می شه و پست گذاشته می شه از دخترهایی که نسبت به پسرهای اطراف شون مثل همکار همکلاسی فامیل و ... احساس پیدا می کنند، کشش پیدا می کنند و می پرسند که چه کار باید بکنیم؟ جواب ها دو دسته بودند ولی به جمع بندی نرسیدیم.
الآن سؤال منم اینه کار درست چیه در این طور مواقع، باید حرکتی زد و تلاش کرد! یا منفعل بود و به جمله ازدواج قسمته تکیه کرد و منتظر بود تقدیر و سرنوشت چی برامون رقم می زنه؟!
ادامه مطلب...
ادامه مطلب سلام
قصد دارم تجربه خودم رو بنویسم و از تجربیات شما دوستان هم بهره ببرم و استفاده کنم. خیلی زور زدم و تلاش کردم عاقل باشم ولی نشد که نشد و در آخر بهش دل بستم...
همون اول که حکمم خورد و دیدمش متوجه توجهات گاهاً معنی دارش شده بودم ولی با من از همه نظر تفاوت داشت پس یک درصد به عنوان کیس برام مطرح نبود، بهش بی اعتنا بودم حتی گاهی ازش بدم هم می اومد تا وقتی که خوردیم به یک پروژه مشترک، آشنایی بیشتر ما هم با دعوا سر یه پروژه کذایی شروع شد، اون شروع کرد، به خاطر سوتی که اوایل سهواً داده بودم گیر می داد، نمی خواستم جوابش رو بدم ولی شوخیش در این مورد پیام "هیچی حالیت نیست" داشت جلو بقیه و بهم برخورد و نمی خواستم کم بیارم. یک بارم وسط های پروژه صداش بالا رفت و داشت عصبانی می شد که من کوتاه اومدم. چون عذرخواهی نکرد تو دلم موند؛
ادامه مطلب...
ادامه مطلب با سلامدختری هستم که چند سال پیش یک عقد ناموفق داشته ام و این اولین رابطه ام با جنس مخالف بود.
طرف مقابلم امّا در حد یک رابطه عادی و معقول نیز محبتی نثارم نمی کرد. چشم چران بود و باعث می شد به شدت احساس عدم امنیت در این رابطه به من دست بدهد.
با ادامه یافتن رفتارهای او، اوضاع به صورتی شد که من حتی دیگر خودم را ارزشمند نمی دیدم و هر وقت با او بیرون می رفتم احساس اضطراب زیادی برایم ایجاد می شد که الآن دوباره می خواهد به خانم های دیگر چشم بدوزد.
با اینکه از لحاظ ظاهری در حد قابل قبولی بودم ولی اعتماد به نفسم به شدت افت پیدا کرده بود. این را هم اضافه کنم که آن شخص از نظر ظاهری به گفته آشنایان و حتی بستگان خود ایشان، در درجه خیلی پایین تری از من قرار داشت. مدت این رابطه کوتاه بود و به درخواست خود من تمام شد.
ادامه مطلب...
ادامه مطلب آیا فکر می کنید چاق هستید یا بدن زشتی دارید؟ یا این بینی یا گوش شماست که شما را آزار می دهد؟ باید بدانید شما تنها نیستید. همه ما چیزی داریم که آرزو می کنیم بتوانیم آن را در بدن خود تغییر دهیم. برای برخی از افراد این به یک وسواس تبدیل می شود و می تواند منجر به افسردگی، اضطراب، اختلالات خوردن و سایر مشکلات جدی سلامتی شود که نیاز به کمک پزشکی دارند.
این 10 راه را در نظر بگیرید که می توانید نسبت به خودتان و بدنتان احساس بهتری داشته باشید:
بدن خود را دوست داشته باشید
1. به خودتان احترام بگذارید و با خود مهربان باشید.
آنچه هستید و بدنی که با آن متولد شده اید را بپذیرید. شکل بدن، 85 درصد ارثی است. با احترام و مهربانی با خود رفتار کنید و مراقب بدن خود باشید. این تنها بدنی است که داشته اید و خواهید داشت، پس با آن خوب رفتار کنید.
2. زمان کمتری را جلوی آینه و روی ترازو بگذرانید.
آیا زمان زیادی را جلو...
ادامه مطلب سلاممن دخترم و بیست سالمه.مشکلی که دارم اینه که واقعاً نمی تونم با خانوادم بسازم، یعنی طرز فکر من با اون ها خیلی فرق داره مخصوصاً پدر مادرم.واقعاً برام خیلی سخته و فکر می کنم تنها راه خلاص شدن من از این همه دغدغه فکری ازدواجه. من کلاً دختر آرومی هستم ذاتاً دختر شادی هستم ولی پدر مادرم کلاً بر عکس من، نه اهل تفریح هستند و نه اهل گردش.اگه به اون ها باشه فقط خونه می مونن.
ادامه مطلب...
ادامه مطلب سال ها پیش (حدوداً ۵ سال) با یک آقا آشنا شدم و خب از طرف اون شخص رد شدم. بعد از اون خیلی افسرده و عصبی شدم و اعتماد به نفسم رو به خاطر اینکه کسی که طرد شده من بودم از دست دادم ولی تا الآن هم نتونستم فراموشش کنم و هر روز آخرین بازدید اکانت اش رو چک می کنم مطمئنم اون هم این موضوع رو فهمیده که چک اش می کنم.
ادامه مطلب...
ادامه مطلب سلام وقت همگی بخیرراستش چند ترمه که عاشق یه فردی شدم تو دانشگاه، حدود ۳ ترم هست.۵ سال از خودم بزرگتره تقریباً و یه جورایی من دانشجوی جدید رشته بودم و ایشون قبلاً هم یه رشته دیگه رو کامل خونده بودن ولی چون فایده نداشت براشون دوباره کنکور دادن و...خلاصه که، رشته ای که توش هستیم رشته خوبیه (یکی از رشته های پزشکی) و برای همین به نظرم ارزش داشته که بعد چندسال دوباره کنکور بده و قبول بشه...خلاصه، همون طور که می دونید اولین چیزی که آدم از طرف مقابل می بینه چهره اش هست، بعدش طرز صحبت کردنش و زبان بدنش
ادامه مطلب...
ادامه مطلب سلام
من چند روز پیش هم تو این وبلاگ یه متن بارگذاری کردم من همون پسری هستم که گفتم بعد دو سال طلاق هنوز حالم خوب نشده.من تاکنون حتی یک مورد هم دوستی با جنس مخالف نداشتم چون می گفتم که فردا اگه ازدواج کنم فرد فاسدی نصیبم می شه اما وقتی ازدواج کردم بعد مدت کوتاهی همه چی بهم ریخت اواخر وقتی گوشی موبایلش رو بر می داشتیم خیلی نگران می شد و استرس می گرفت حتی یه بار اومد گوشیش رو از دست من کشید می گفت تو به من اعتماد نداری و شروع به غر زدن می کردراستش با توجه به اینکه رابطه سردی با من پیدا کرده بود بهش شک داشتم چون واقعاً دلیل منطقی برای این رفتارش وجود نداشت حتی بعد طلاق حرف و حدیث این بود که فلانی با یه نفر قبلاً دوست بوده، یه بار هم بهم گفت که یکی از دوستانم قبلاً دوست پسر داشته حالا شوهرش فهمیده اما بهش هیچی نگفته!
ادامه مطلب...
ادامه مطلب احتمالاً عبارت “غلیان احساسات” را شنیده اید و این توصیف بسیار دقیقیست از آنچه در یک روز ممکن است پیش بیاید. فهرست احساسات که انسان به صورت روزانه تجربه می کند بسیار پیچیده است اما نترسید زیرا نه تنها تجربه احساسات متعدد طبیعی است، بلکه انتظارش هم می رود.
اگرچه همه انسان ها سردرگم می مانند که چگونه شاد باشند اما احساسات به ظاهر منفی به انسان ها کمک کرده تا از موقعیت های خطرناک جان سالم به در ببرند. انتقال دهنده های عصبی در مغز ما با شرایط سازگار می شوند تا بدن ما بتواند واکنش مناسبی نشان دهد.
زمانی است که با احساسات منفی مزمن سر و کار داریم که سلامتی ما به خطر می افتد اما راه هایی برای تنظیم احساسات و مشخص کردن محرک های عاطفی وجود دارد که به شما این امکان را می دهد که بر سلامت روحی و جسمی خود کنترل داشته باشید.
احساسات چه هستند؟
عواطف حالت های غریزی ذهن یا احساساتی هستند که از شرایط یک فرد...
ادامه مطلب پسری ۳۶ ساله هستم که به شدت دچار عقده شدم اوایل کتمان می کردم اما توان دیدن شادی دیگران از هر نوعش ندارم مثل اکثراً مردم زندگی سختی را سپری کردم هیچ وقت اتفاق خوبه برای من نمی افتاد.
همیشه شاهد خوشبختی دیگران بودم به قدری بد طینت شدم که شادی دیگران عذابم می دهد متن شادی هایشان را نمی خوانم ، وقتی ۲۷ ساله بودم عاشق یک دختر خانم شدم به خاطر شرایطم پیش نرفتم بعد از مدتی مرتب با نامزدش می دیدم شون، همکار بودیم قلب من و لرزش دست هام عادی نبود.
ادامه مطلب...
ادامه مطلب سلام
نمی دونم از کجا شروع کنم بچه آخر خانواده م بودم ناخواسته بدنیا اومدم خواستن سقطم کنن ولی نکردن، کاش می کردندنیای جالبی برای من نبود، نیم عمرم تو سختی بیماری و تنهایی گذشت بدون حمایت کسی ازم، آدم بدی نبودم یعنی نتونستم بد بشم.حالا هم تبدیل به بی تفاوت و بی احساس ترین شدم، خانواده م رو دوست ندارم، ازدواج هم نمی خوام بکنم، چون احساسم رو نابود کردن، آزارم به کسی نرسید، قلب ساده م رو شکستن. الآنم جای خوابی دارم و خوراکی، و کاری که دارم براش زحمت می کشم، چه کار کنم احساسم خوب بشه و از رفتار دیگران عذاب نکشم کجا رو دارم برم
ادامه مطلب...
ادامه مطلب سلام وقت بخیرمن یه دختر ۲۳ ساله هستم. مشکلم اینه که من دوست دارم با یه فرد مذهبی ازدواج کنم و تا الآن هم هر خواستگاری که اومده واقعاً شرایط خیلی خوبی داشتن از لحاظ ظاهر و تحصیلات و سطح خانوادگی، حتی پولدار بودن.. اما اون معیار مذهبی بودن رو نداشتن و من همه رو رد کردم. بابت این موضوع خیلی مورد سرزنش دوستانم و اطرافیان هستم و مدام می شنوم که هر کسی رو تو قبر خودش میذارن، دین مسئله شخصیه و این طور چیزها.
ادامه مطلب...
ادامه مطلب سلاماحساسات از نوع دوست داشتن و عشق ورزیدن از دیدِ جهان شما چطوره؟، به نظرتون تنها زبانی که ما برای ارتباط استفاده می کنیم با استفاده از کلماته؟ بین انسانها انواعی نحوه ارتباط برقرار کردن وجود داره، زبان بدن، حرکات چشم، احساسات جاری شده و مفهومات و لحن صدا ...می خوایم درباره یک احساس متعالی صحبت کنیم یک احساسِ جالب که درونش پر از احوالاتِ متغیره، احساسی که آدمیزاد خلا اون رو میتونه هر زمان درون خودش احساس کنه تا زمانی که ندونه اون خلا با چه کسی و یا چه چیزی می تونه رفع بشه، به نظرم یکی از تکه انواع تکه هایی از روح انسان هست که از خودش جداست.
ادامه مطلب...
ادامه مطلب سلام زیاد نمی خوام خودم رو معرفی کنم در این حد که ۱۷ سالمه و یه دختر چادری و معتقد و بشدت احساسی ام.
راستش من یه ساله چادری شدم قبل این قضیه من طرفدار یه گروه ... بودم و خیلی دوست شون داشتم جوری که حس می کردم اعضای خانواده م هستند!
بعدش به دلایل متعددی چادری شدم و دیگه چون عقایدم تا حدودی عوض شد اون گروه خواننده مورد علاقه م رو ول کردم، اونم با کلی گریه و زاری، چون می دونستم اشتباهه، ولی کلی دوستش داشتم چون اون ها طرفداران رو وابسته ی خودشون می کنن این قانونه.
یه مدت بعد بشدت شیفته ی یکی از اقوام شدم حدوداً دو سه سال از خودم بزرگتره. واقعاً یه حالت سرخوردگی پیدا کردم چون دخترم برای خودم درست نمی دونستم که ابراز علاقه کنم یا بگم و خودم رو راحت کنم! از قبل هم سر ایشون با دوستان شوخی می کردیم و خلاصه تو ذهنم یه نیمچه کراشی داشتم ولی بعد چادری شدنم واقعاً خیلی به خاطره حسم خجالت می کشیدم!
ا...
ادامه مطلب سلام، وقت همگی بخیر
من یه دختر بیست و چند ساله هستم. چند ماه پیش با یه آقایی که راه دور هستن، آشنا شدم. در تمام این مدت رابطه ما خوب پیش رفت. گفت و گو هامون خیلی با احترام بود. حتی دعوا هم نداشتیم! شاید یکی دو بار بحث جزیی پیش اومد که بجای قهر، گفت و گو کردیم و حل شد.
از لحاظ اخلاقی و اعتقادی هم سطح بودیم. ایشون وضعیت مالی خوبی نداشتن (خونه و ماشین) اما سر کار می رفتن. تا اینکه بعد ده ماه گفت بهتره جدا بشیم! چون من سدّ راهت هستم، من ممکنه باعث بشم تو موقعیت های بهتر رو از دست بدی، من پول ندارم پس نمی تونم یه دختر و خوشبخت کنم.
ادامه مطلب...
ادامه مطلب سلام
من یه دختر ۱۹ ساله هستم و چیزی که منو آزار میده اینه که شدیداً مخالف عمل های زیبایی یا سوراخ کردن صورت و تتو و... هستم
با اینکه هیچ وقت با این افراد تند برخورد نکردم و کاری به کسی نداشتم ولی دیدن این چیزا خیلی تو دلم سنگینی ایجاد می کنه
راستش نمی دونم این حس چرا باید تو وجودم باشه چون وقتی حتی ۸ ساله بودم ابن ذهنیت رو داشتم یعنی عمیقاً احساس می کردم گناه هست و خب خیلی جالبه کسی تو خانواده و حتی فامیل هم نظر من نیست
ادامه مطلب...
ادامه مطلب سلام
یک سؤال داشتم اینکه آیا هرکس احساس تنهایی میکنه، باید بره سراغ ازدواج؟
چه نوع تنهایی رو باید احساس کرد که مطمئن شد آدم برای ازدواج آماده هستش؟
من مطلب از این اینترنت زیاد دیدم که مثلاً می گفتن اگر احساس تنهایی می کنید، اول با تنهایی خودتون کنار بیاین و بعد، ازدواج کنین و من می ترسم ازاین که احساس تنهایی، احساس درستی نباشه برای ازدواج. باید چه دلیلی برای ازدواج داشته باشیم که ازدواج کنیم؟
ممنون
...
ادامه مطلب سلام
۲۵ سالمه، لیسانس و استخدام تامین اجتماعی، پدر و مادر تحصیل کرده و کارمند، وضعیت مالی تقریباً خوب، از نظر ظاهری هم خوب.
اصلاً تصور نمی کنم شرایط ویژه ای دارم و توقع ازدواج با شخصی با شرایط ویژه هم ندارم. همین که شبیه من باشه برام کافی هست.
اما خواستگارهایی که برای من میاد به عنوان مثال:
ادامه مطلب...
ادامه مطلب سلام
مهم ترین عامل احساس پوچی در زندگی احساس نکردن وجود خداوند در قلب ما است. اگر مشکل با اصل وجود خدا داریم دیگه ذهن این را از ما قبول نمی کند که ما به راستی پایان زندگی مون دنیا است ذهن از ما می خواهد اقدامات معنوی انجام بدهیم مثل ذکر، نماز خواندن، قرآن خواندن تا به مرحله پوچی نرسیم.
ادامه مطلب...
ادامه مطلب عنوان: می خوام چادرم رو بردارم. لطفاً راهنمایی کنید
سلام دوستان. من ۲۰ سالمه و من از ۹ سالگی با انتخاب خودم چادر سرم کردم. ولی الان که سالها گذشته دیگه اعتقادی به «چادر» ندارم و دوستشم ندارم. دوست دارم مانتویی محجبه باشم. (عبا یا مانتوی بلند + روسری) و به همه چیز دین اسلام معقدم فقط چادر رو هیچ جوره دوست ندارم
تنها مشکلم مامانمه. فوق العاده اهل احترام به نظرمه و می دونم قبول می کنه. اما ناراحتم که دلش می شکنه. چون از همون ۹ سالگی خاله ها و فامیل بهش می گفتن سختشه و اذیت می شه و... کلاً بخاطر من خیلی کنایه شنید. می دونم سرشکسته می شه ولی منم دارم اذیت می شم و واقعاً نمی دونم چیکار کنم.
ادامه مطلب...
ادامه مطلب سلام ببخشید من یه مدتیه افکاری به سمتم اومده که زندگیم رو بهم زده. من خودم تو محرومیت بزرگ شدم یادمه حسرت یه دوچرخه رو داشتم که پدرم برام نخرید. حالا اگه بخوام ازدواج کنم و بچه دار شم برعکس دوران کودکی خودم، بچه م از همون روز اول میتونه تو ناز نعمت باشه و براش دوچرخه بخرم میتونه از ماشین خودم استفاده کنه در صورتیکه من خودم پدرم حتی ماشین نداشت و خودم زور زدم ماشین خریدم. من خودم باید خرج عروسیم رو بدم چون پدرم نداره ولی فردا بچه م بزرگ شد من خودم خرج عروسیش رو میدم. یعنی واقعیتش به بچه م حسودیم خواهد شد.
ادامه مطلب...
ادامه مطلب