با سلام
قصد هیچ گونه جسارتی به هیچ یک از آقایون محترم رو ندارم، مواردی که میگم همه افکار، ترسها و توهمات ذهن بنده است.
دختری بیست و چند ساله هستم که در ۲۰ سالگیم پدرم به رحمت خدا رفتن. خیلی عاطفی و ساده (بی آلایش-بی سیاست) هستم، وابستگی داشتم به پدرم حامیِ خیلی قویای بود و از وجودش هویت و اعتبار میگرفتم. اما بعد از فوت شون، مادرم نتونستن جای این حامی و تکیه گاه رو پر کنن و ناگهان پشتم خالی شد. و شدیداً افسرده، استرسی، بی خودباوری و بی عزت نفس شدم. الآن ترس از 1 دارم.
برچسب:
نویسنده: رضا رضوی