سلام دوستان .
من ، این نه به اصطلاح " طنز " رو در دوران دبیرستان نوشتم :
یک روز صبح به پارک رفته بودم . مردی را دیدم که در حال نوشتن چیزی بود . با فاصله در نزدیکی او نشستم و مشغول تماشای درختان شدم .
ناگهان سر و کله کودکی پیدا شد که در حال بازی کردن با توپش بود. ضربه ای به توپ زد . توپش کنار مرد افتاد. رفت توپش را بیاورد که نوشتنِ آن مرد توجه او را به خود جلب کرد .
ادامه مطلب
برچسب:
نویسنده: رضا رضوی