در این صفحه میتوانید تمام مطالب مرتبط با «کردم» را مشاهده کنید. آخرین مقالات و منابع در دسترس هستند.
خلاصه مطالبی که در این صفحه می خوانید : شوهر بد اخلاقم رو عاشق خودم کردم و اونی که فکر می کردم نبود و جدیدا همکارم این قدر از من خجالت میکشه، که به خودم شک کردم! و قبل چادری شدن فکر می کردم مردم به دختر چادری ها زیاد نگاه نمی کنن! و چادری هستم، فکر می کردم مورد احترام جامعه باشم و پشیمونم که برای خرید کوییک ثبت نام کردم و کار اشتباهی کردم که قطع ارتباط کردم؟ و تا چند مدت پیش به ازدواج سنتی فکر می کردم ولی الآن ازش ناامید شدم و برای کنکور آماده ام و برنامه ریزی کردم و در دو راهی بدی گیر کردم، عشق تخیلی و فرصت حقیقی و پسرم و متولد ۶۲، و
با استفاده از لینک های زبر می توانید به مطالب مورد نظر خود در سایت
خانواده برتر دسترسی پیدا کنید
من در بست در اختیار شوهرم بودم... یعنی تو بدترین حال و اوضاعم برای شوهرم بهترین بودم... ، کارهایی که من واسش کردم تو این دوره زمونه هیچ کسی نمیکنه ... ، اما خوب محبت های من بی دریغ که نبود. بی انتظار که نبود ...
خودم دوستش داشتم، بهش نیاز داشتم برای همین بهش محبت میکردم تا بهم محبت کنه ... ، من هر روز گریه میکردم و و مدت ها از ازدواجم به شدت پشیمون بودم، چون همسرم دیوار بود، یعنی هیچ حرفی نمیزد ، روزی که صداش و میشنیدی اون صدا صدای اعتراض بود، اونم به شکلی که میکوبوندتاااا ، براشم فرق نمیکرد که جلو کی باشه ... ، بیشترین تعریفش از ظاهرت این بود که بهت میاد ، شوخی ؟ خنده؟ هههه... اصلااااا
شوهرم تو خیابون حتی کنارم راه نمیرفت ... جلوی مهمون ها با فاصله ازم می نشست...منم می نشستم کنارش صاف صاف نگام میکرد میگفت برو اونور زشته ... یا صداتو بیار پایین ... ، تو حسرت این بودم بریم مهمونی برای من ی...
ادامه مطلب سلام
دختری ۲۶ ساله هستم که حدود ۶ ماه پیش با یک آقایی قرار کاری داشتم و تو همون بار اول به شدت عاشق ایشون شدم و یه جورایی عشق در نگاه اول برام اتفاق افتاد.
اینم اضافه کنم که ایشون بسیار با شخصیت به نظر می رسیدن و خیلی فهمیده صحبت می کردند و چون دیگه قسمت نشد ایشون رو ببینم پیج اینستاشونو دنبال کردم و تو خیال خودم باهاش زندگی می کردم و چه شب هایی که از شدت دلتنگی گریه کردم.
این روال ادامه داشت تا اینکه اتفاقی به دایرکت بنده اومدن و منم خودم رو معرفی کردم و اون آقا خیلی استقبال کردن و حتی ازم عکسم رو خواستن چون گفتن چهره م یادشون نمیاد. مدتی این روال ادامه داشت و من هر بار به عشق ایشون استوری می ذاشتم و هر بار که ریپلای می کردن از خوشحالی بال در می آوردم!
ادامه مطلب...
ادامه مطلب دختری هستم 25 + سال، در جایی مشغول به کارم اون جا با آقایی چند سال بزرگتر همکارم، که اجتماعی و سر زبون دار و با اعتماد به نفس بالا هستند. قبلا رفتار معمولی داشتند با من مثل بقیه، و منم باهاشون معذب نبودم و مسائل کاری انجام می دادیم می رفت ولی یک مدّت هست هنگام برخورد با من با حالت خجالت سرشون می ندازن پایین و اصلاً حتی سلام هم نمیدن (البته بعدش در همون حالت جواب سلام منو می دن)، ولی نمی دونم این مواجهه با حالت خجالت و شرم و معذب بودن چیه که در برابر من درپیش گرفته در صورتی که قبلا نبود و با بقیه خانم ها این جوری نیست کلا شخصیتش این جوری نیست.
با اینکه پوشش و رفتار رسمی و موجهی دارم با آقایون هم بلد نیستم عشوه و زل زدن خیره شدن و.... ولی باعث شده به خودم شک کنم!
ادامه مطلب...
ادامه مطلب راستش من کوتاه و مختصر می گم ان شاء الله پیامم زیاد طولانی نشه!
من حدود یه سال و هشت روزه که چادری شدم ۱۸ سالمه. یه سوالاتی برای بنده پیش اومده، من قبل چادری شدن فکر می کردم مردم به دختر چادری ها زیاد نگاه نمی کنن! چون ساده هستن و خب همیشه با وقار رفتار می کنن، حس می کردم توجهی بهشون نمی شه.
خب ما هم گفتیم چادری می شیم، البته هزار تا دلیل دارم برای کارم! بعدش دیگه شروع شد مخصوصاً پسرهای جوون دیگه قشنگ زوم می شدن رو بنده، من نگاه شون نمی کردم و نمی کنم امّا همیشه سنگینیِ نگاه شون رو حس می کنم.
ادامه مطلب...
ادامه مطلب اخیراً پستی رو خوندم که توش یکی از کسانی که کامنت گذاشته بود نوشته بود آقایون به دخترهای چادری خیلی احترام میذارن. خوندن همین موضوع باعث شد بغضی که چندین ماه تو وجودم هست بترکه و گریه کنم.
من هم یک دختر چادری هستم. من هم فکر می کردم مورد احترام جامعه باشم و فقط عده ای افراد خاص هستن که از ما خوش شون نمیاد. اما چند ماه پیش و بعد از تعطیلات عید اتفاقی افتاد که باعث شد همه تصوراتم خراب بشه. ایام عید رو شهرستان بودیم خانه مادربزرگ و پیش فامیل مادری ام و برای چند روز آخر بلیط قطار داشتیم به تهران پدر و برادرم برای کار زودتر از ما آمده بودند و من و مادرم قرار بود با هم برگردیم. منزل ما تهران محله دروازه شمرون هست.
ادامه مطلب...
ادامه مطلب چه کسانی این طرح قبل عید رو شرکت کردن. منم شرکت کردم برای کوییک اسم نوشتم نمی دونم چرا حس پشیمانی فراوان دارم بجای ایران خودرو کوییک نوشتم. با همین پول می شد اون جا خرید کرد. انقدر ناراحتم که حد نداره. زندگی برام شده یه بازی. موقع نام نویسی هیچ راهنمایی نداشتم.
ادامه مطلب...
ادامه مطلب سلام وقت بخیر
من حدود سه ماه با آقایی آشنا شده بودم و رابطه ما از نظر احساسی عمیق بود. ایشون یک دفعه به من گفتن که باید ارتباط مون رو قطع کنیم چون روانشناس شون بهشون گفته که نباید تو رابطه باشن. (دلیل رو نپرسیدم و نگفت)
ارتباط ما قطع شد و من خیلی سختی کشیدم تا بتونم دوباره به زندگی عادیم برگردم. اپلای کردم (من قصد داشتم به خاطر این آقا بمونم و بعد از اتمام تحصیل با هم بریم ولی خب دیدم دیگه دلیلی نداره که بمونم، همون ترم اپلای کردم) و بعد از مدتی که ارتباط نداشتیم، وقتی یک هفته مونده بود که ویزام بیاد، این آقا بهم پیام داد.
حضوری براش توضیح دادم و اگه بخوای می تونیم از راه دور ارتباط رو نگه داریم. متوجه شدم که ایشون افسردگی شدید / اسکیزوفرنی دارن (دارو مصرف می کنن)
ادامه مطلب...
ادامه مطلب سلام وقت تون بخیر
من چند تا سوال داشتم که خوشحال میشم اگر بهم حواب بدید من ۲۰ سالمه و دانشجو هستم.
تا چند مدت پیش به ازدواج سنتی فکر می کردم اما الآن دیگه ازش ناامید شدم چون می بینم مثلاً دوستام از نظر چهره و اخلاق و مومن بودن و شغل و این ها همه چی اوکی هستن ولی خواستگاران خوبی از راه سنتی ندارن.
با اینکه خیلی از روابط دوستی بیذارم اما یه چند مدته دارم بهش فکر می کنم. هم اینکه من تو دانشگاه پسران بیشتری رو می بینم و کیس های مختلفی جلومه و با اینکه حتی اهل آرایش هم نیستم به خاطر ظاهر خاصم پسران بهم جذب میشن و دو تا هم بودن که خواستن باهام ارتباط بگیرن ولی من چون از روابط دوستی خوشم نمی اومد رد کردم.
اما الآن خیلی پشیمون چون هر دو شون از نظر چهره خیلی خوب بودن. (میگم چهره چون تنها چهره و قد و هیکل و دیدم و باهاشون همکلاسی نبودم که اخلاق شون رو بدونم) بعد از طرفی من دوست ندارم بدون اجازه مام...
ادامه مطلب با سلام وقت بخیر
دوستان عزیز به شدت به کمک تون نیاز دارم نه نا امید هستم نه بی اشتیاق نه خیلی جو گیر و پر انرژی اول کار نه آخر کار انرژی کم و بی برنامه و پر استرس .
می خوام بگم برنامه ریزی کردم برای کنکور و همچنین من در گذشته نظام قدیم کنکور دادم تیرماه سال ۱۳۹۸ امّا رتبه افتضاحی آوردم چون بدون برنامه ریزی واگاهی بود معدل کتبی من هم که در رشته علوم تجربی بودم ۱۲.۵ شد چون اصلاً درس خون نبودم خب این تا اینجا .
در طول سال ۹۸ تا الآن در یک رشته دانشگاه آزاد تحصیل کردم و تا مقطع کارشناسی خوندم و خیلی هم خوب بودم تو اون رشته کارم براش بود امّا بنابردلایلی منو ارضا نکرد از نظر شغلی و مالی لذا دیگه نخواستم مقطع ارشدشو ادامه بدم امااین لیسانس و تحصیل چند ساله من خیلی کمک زدم روش مطالعه رو بهتر بدونم و بیشتر آشنا بشم به اصطلاح تجربه دانشگاهی دارم .
ادامه مطلب...
ادامه مطلب سلام
من نویسنده پست به خودم ظلم کردم کاش هیچ وقت تو هم عاشقی به سرم نمی زد، هستم.
خلاصه قضیه این بود که دختر مجرد ۲۷ ساله و مذهبی هستم و در مورد آقایی در دانشگاه خیال پردازی های عاشقانه داشتم(حدود ۴ سال) و بدون اینکه تا حالا کلمه ای باهاشون صحبت کرده باشم بهشون وابستگی شدید پیدا کردم طوری که همه ش منتظرم یه روزی ازم خواستگاری کنه و تنها ایشون رو فرد مناسب برای زندگی مشترک می بینم، ولی تا حالا هیچ کس ما رو بهم معرفی نکرده فرصتی هم برای آشنایی پیش نیومده، این قضیه باعث شده هرخواستگاری که میاد فقط دعا کنم که جور نشه و فقط اون آقا قسمتم بشه.
از طرفی هم نیاز شدید به ازدواج دارم و از این بلاتکلیفی جدا خسته شدم.
ادامه مطلب...
ادامه مطلب با تشکر از تمامی دوستان و عزیزان گل.
من متولد ۶۲ هستم ولی هنوز ازدواج نکردم و امیدی هم ندارم با خونه ۵ میلیاردی و ماشین ۴۰۰ میلیونی بتونم ازدواج کنم.
ما تا چشم مون باز کردیم تو تموم شدن جنگ بدنیا امدیم، وضعیت زندگی مردم بهتر از الآن بود یادمه نان ۵ قرون بود بعد سه سال شد یک تومن تا چشم مون رو باز کردیم رفتیم خدمت سریازی، اون هم چی خدمتی ۵ سال پیرمون کرد مثل حالا نبود، من یادم ۳ روز نان نمی دادن بهمون بخوریم.
ادامه مطلب...
ادامه مطلب سلام وقت تون بخیر
من مدتی با یک آقایی در ارتباط بودم که در آخر با کتک کاری و فحش و ناسزا از سمت خانواده من این ارتباط تموم شد، من بچگی کردم، خامی کردم عکس دادم تو دوران ارتباط مون به اون آقا ،عکس ها عکس معمولی نیست، الان ۵ ماه از تموم شدن رابطه مون می گذره و کلاً بعد تموم شدن ایشون با کسی دیگه رفتن تو رابطه، به نظرتون عکس های منو هنوز دارن؟
ادامه مطلب...
ادامه مطلب سلام
دخترم، اومدم در مورد یه تجربه شخصی بنویسم، البته از این دست تجربیات تو همین وبلاگ زیاد خوندم ولی خواستم تجربه خودم رو هم بنویسم.
راستش من زمانی که ۲۳ سالم بود و اواخر دوران کارشناسی بودم به صورت جدی احساس نیاز به ازدواج پیدا کردم ، البته قبلش هم غالبا خیال پردازی هایی در مورد ازدواج و همسر آینده داشتم ولی چون شرایط خانوادگیم مساعد نبود خیال پردازی ها در حد تخیل و آرزو بود ولی از این سن به بعد خیلی حالت جدی به خودش گرفت مخصوصاً که درسم داشت تموم می شد و من برنامه ای برای آینده نداشتم و حس بلاتکلیفی خیلی بدی داشتم، از طرفی هم خواستگارهایی که معرفی میشدن همگی به دلایلی نافرجام بودن، و این قضیه خیلی منو اذیت می کرد.
ادامه مطلب...
ادامه مطلب سلام
من یه تجربه یه تلخی رو در گذشته داشتم که حتی الآن هم با اینک کاملا به اشتباه بودنش پی بردم و واقعاً دلم نمی خواد تکرار شه هنوز نتونستم فراموشش کنم و خیلی خودم رو بابتش سرزنش می کنم... امیدوارم برای هیچ کس این اتفاق پیش نیاد.
اینجا دیدم یکی از کا...
ادامه مطلب با سلام.
بنده یه دختر ۲۲ ساله فارغ التحصیل رشته مهندسی برق از یکی از بهتربن دانشگاه های تهران هستم.
متأسفانه با توجه به شرایط جامعه خیلی از طرف دوستانم تشویق میشم که دوباره کنکور تجربی بدم و پزشکی بخونم. به خاطر درآمد خوب پزشکی و درآمد خیلی افتضا...
ادامه مطلب سلام دوستان
من خیلی وقته که خدمت سربازی رو تموم کردم امّا متأسفانه هنوز بیکارم، می دونم اوضاع کار زیاد خوب نیست، امّا به نظرتون چه کار کنم؟
دنبال کار بودم، امّا اکثرا کارگریه. اصلا نمی تونم سمت کارگری و مشاغل سخت برم چون فیزیک بدنیم مناسب نیست و کمر ...
ادامه مطلب سلام
من یه پسر 26 ساله هستم . شغلم آزاده ولی خب درآمدی ندارم و یا خیلی کمه . خانواده من توی یه شهر دیگه هستن و خودم به همراه همسرم و خانوادش توی یه شهر دیگه با صدها کیلومتر فاصله .
یکی دو ساله ازدواج ...
ادامه مطلب سلام
خواهش میکنم بخونین و نظرات تون رو بگین من توی دو راهی بدی گیر افتادم .
من دانشجوی ارشد و شاغلم و الحمدالله درآمدم بد نیست و از موقعیت خوبی برخوردارم و گاهی هم تدریس میکنم، خواستگارایی زیادی دا...
ادامه مطلب عرض سلام و احترام .
من پسری ام 25 ساله و به لطف خدا مذهبی .. در حال حاضر هم مشغول تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد الهیات - فقه و حقوق دانشگاه علامه هستم . در مورد کار هم که چه عرض کنم کار ثابتی ندارم دارم تلاش میکنم تا در آزمون وکالت نتیجه مطلوبی کسب کنم و وارد شغل وکالت بشم و رسما وکیل شم و شغل ثابت داشته باشم .
و خانواده هم در این حین خیلی فشار میاره که با...
ادامه مطلب سلام
من پست افراد معروف ثروتمند... رو نوشتم ممنون از همه نظرات عالی
دیگه از مشکلات یه آدم بلند پرواز همین درگیری های ذهنیه دیگه. نمیدونم اینجا چند تا کاربر متاهل داریم ، میخوام از خانم هایی که سنتی ازدواج کردند بپرسم شما یا اطرافیان تون چه طوری همسرتون رو انتخاب کردید؟ یعنی تا دیدینش گفتید این همونیه که میخوام یا فکر کردید، مردد شدید، واقعا سخت انتخاب کردید...
ادامه مطلب سلام
من همیشه پی گیر خانواده ی برتر بودم فکر نمیکردم روزی مسئله ای پیش بیاد که اینجا بخوام مطرح کنم ولی الان واقعا به کمکتون نیاز دارم .
من یه دختر پیش دانشگاهیم که چند ماه دیگه ۱۸ سالم میشه ، از نظر ظاهر طبق گفته ی دیگران خوبم ، درسمم نسبت به خیلیا بهتره ، قضیه از دی شروع شد .
من حس کردم درس رو خوب نخوندم شب امتحان به استادم دایرکت دادم که چشم امیدم به شماست و مباحث امتحان رو پرسیدم .
ایشونم فردا دیدم جواب دادن خیلی صمیمی گفتن چشم امید ماهم به شما و برگتونه و رو ۲۰ حساب باز کردیم و وام قرض الحسنه میدم و این حرفا . منم صمیمانه جوابشونو دادم و خیلی زود دیدن و اون روز حدود ۱ ساعت مثل دو تا دوست که همو میشناسن چت کردیم . صمیمی تر شدیم حدود ۵ روز همین منوال بود .
ادامه مطلب...
ادامه مطلب سلام
یه دختر بیست و اندى ساله هستم، مشکلم تقریبا میشه گفت تکراریه، ولى واقعا خواننده ها نباید خرده بگیرن، چون هر شخصى این ماجراى عشق و عاشقى براش پیش میاد فکر میکنه قضیه ى خودش با بقیه فرق داره، یه چیزه جدیده که فقط خودش میتونه حسش کنه و بقیه درکى از اون ندارن .
راستش من به خودم افتخار میکردم که تا حالا مثل دختراى هم سنم از این حسا نداشتم، نمیدونم بس که مردم رو قضاوت کردم همچین شد یا باید اون غروره میشکست، واقعا نمیدونم .
هر چند الانم به نظرم اسم اون کلمه ى عشق سنگینه برا این حس، حتى علاقه ام براش زیاده چون شناخت خاصى ندارم از طرف مقابل، ولى خوشامد که میشه بهش گفت نه؟!
ادامه مطلب...
ادامه مطلب سلام
ببخشید اگه متنم طولانیه ، ان شاء الله کمکم کنید و همیشه دعا گوی شما باشم ، کسی نیست این حرفا رو بزنم باهاش .
من از ۱۷ سالگی به خاطر یه سری مشکلات خانوادگی و تحت تاثیر دوستان قرار گرفتن دوستی با نامحرم رو شروع کردم و تمام دوستی هام به صورت اینترنتی بود . بعد از اولین ملاقاتم تموم میشد و حدودا بیشتر از ۱ ماه طول نمیکشید . اون جوری نبودم که خودم دوست داشته باشم هی رابطه تموم کنم و برم با کس دیگه، اصلا اینجوری نبود.
یعنی با هر کس دوست میشدم همو میدیدیم میگفت تو خیلی خوبی من لیاقتت رو ندارم. واقعا تنها دلیلی که شروع میکردم این بود که میگفتم خوبه که یه نفر پیشم باشه تو مشکلات شاید این یکی فرق کنه بمونه و این داستانا . و بعد از تموم شدن هر کدوم تا چند وقت حالم بد بود و هی وابسته میشدم.
گذشت و بیخیال شدم . سال کنکورم خیلی درس خوندم خیلی که همه انتظار سه رقمی داشتن ازم. مادر من مشکل اعصاب د...
ادامه مطلب سلام
خانم ها اکثر شما تو دوره دانشجویی با پسرهایی مواجه شدید که به شما زل میزدند یا دزدکی نگاه به شما می کردند . می خواستم بدونم درباره این پسرها چی فکر می کنید ؟ مخصوصاً این پسر هایی که جلو نمیان فقط نگاه می کنند .
می خواستم بدونم اگه بدونید طرف خجالتیه نمیاد یا شما هم کم کم به اون علاقه مند شده باشید و تا آخر دوره تحصیل پسره جلو نیاد آیا بعد دوره تحصیل اون پسر تو ذهن شما میمونه ؟ اصلاً بهش فکر می کنید ؟
راستش خیلی ها با این افسانه که پسر اگر یه دختر دوست داشته باشه میاد جلو سعی می کنند خودشون رو گول بزنند ولی من از پسر هایی بودم که دختر مورد علاقم رو دزدکی نگاه می کردم اواخر فهمیدم اونم منو دزدکی نگاه می کنه ولی شرایط نداشتم نرفتم جلو باهاش حرف بزنم ، می خواستم بدونم آیا تاثیر منفی تو زندگی اون گذاشتم ؟...
ادامه مطلب سلام
چند وقت پیش یک پست با عنوان ( پسری تقاضای ازدواج کرده احساس میکنم تصمیم اش جدی نیست ) درج شد .من نویسنده همون پست هستم . راستش چون اون اقا خواهرشون با مادرم تماس گرفتند و به چند تا از استادهای دانشگاه هم گفته بودند مادرم قبول کردند که من فقط دو روز با این اقا از طریق تلگرام در مورد نوع عقاید صحبت کنم و بعدش ارتباطم رو قطع کنم.
ما تفاهم خوبی رو با هم داشتیم و قرار شد ایشون بعد از گرفتن پرونده وکالتشون یعنی دو سال دیگه به خواستگاری بیان . این آقا حاضر هستند که الان هم به خواستگاری بیان اما من نمی تونم این قضییه رو به پدرم بگم چون به خاطر خواهر بزرگترم الان میگن نه و من هم الان شرایط قبول خواستگار رو ندارم .
اما نکته اینجاست که ایشون به من گفتند که چهره ی شما مدام یادم میره و نمیدونم مصلحتی هست یا نه اگه میشه یه عکس از خودتون به من بدید تا روزهای تعطیل یادم نره و هم چنین گفتن قبل از این...
ادامه مطلب سلاماز بدو ورودم به دانشگاه از دختری خوشم اومد. اما اعتنایی نکردم. بعد از چند ماه دیدم که داره حسم روز به روز بیشتر میشه تا اینکه اگه یک روز نبینمش دیوونه میشم. میخواستم برم جلو و بهش بگم اما چون تا حالا با کسی دوست نبودم و نمیتونستم بهش اعتماد کنم ( اخه هدفم دوستی به بهونه ازدواج بود ) به مدت تقریبا یکسال شروع کردم در موردش تحقیق کردن و امتحان کردنش.
تو این یکساله فهمیدم دختره فوق العاده ای از هر نطر و تا حالا هم با کسی نبوده خیلی با شخصیت و با اعتقادات قویه. البته خودشم تو این یکسال متوجه شده بود که بهش علاقه ای دارم. تو پوست خودم نمیگنجیدم. رفتم و بهش گفتم که گفت من اهل رابطه نیستم. فرداش دوباره رفتم و بهش تمام ماجرای این یکسال را و اینکه چقدر دوسش دارم را گفتم. که اونم گفت اگه جدی هستین میتونین با خونوادتون بیاین و طبق اداب بریم جلو.
ادامه مطلب...
ادامه مطلب با سلام و خسته نباشید خدمت اعضای محترم خانواده برتر
امیر هستم ۱۹ ساله ، از کودکی عاشق دختری بودم در فامیل ( فامیل بسیار دورمونه ) شاید بعضی به تمسخر هم بگیرید ولی از جایی که زندگیم یادم میاد عاشق ایشون بودم . شاید از اول دبستان تا به الان در ضمن رفتو امد چندانی هم نداشتیم که اسمشو بذاریم وابستگی و اینجور چیزا ، واقعا عاشقشم خیلی بارها خواستم بهشون بگم حضوری که بهشون علاقه شدیدی دارم ولی نتونستم .
تا اینکه چند ماه پیش تو اینستا وقتی داشتم پیچ پدر بزرگشو چک میکردم ایشون به چشمم خورد و بهشون پیام دادم و تو تلگرام حرف زدیم و از هم استقبال گرمی کردیم بعد از چند روز حرف زدن درباره احساسم به ایشون گفتم همه چیز رو کامل ، از زمانی که عاشقشم تا الان ( بنده تو ذهنم فکر میکردم ایشون هم عاشق من هستن) خلاصه جواب ایشون این بود که خیلی زوده برا این حرفا سنمون کمه ( ایشونم ۱۹ ساله هستن ) و من بهشون گفتم ک...
ادامه مطلب سلام
من و یه آقایی یه زمانی با هم آشنا شدیم . ایشون منو از پدرم خواستگاری کرد اما پدرم حتی مهلت نداد ما با هم زیر نظر خانواده آشنا بشیم . من خیلی عاشقش بودم و به خاطر احترامی که واسه پدرم قائل بودم ردش کردم . الآن چند سال میگذره و من از همه پسرا متنفرم ، چون هنوز کسی نتونسته جای اون طرف رو برای من بگیره .
میخوام به خاطر همین مجرد بمونم چون خسته شدم و عاشق کسی نمیتونم بشم و میخوام برای ادامه تحصیل برم یه شهر دیگه و پدرمم مخالفه تا بتونم یه جورایی انتقام گرفته باشم و متوجه بشن دخترش داره سنش بالا میره و به عشقشم نرسیده و قراره احتمالا تا ابد تنها بمونه و مجرد باشه .
یادش بمونه من رو دلم پا گذاشتم و شدم یه دختر افسرده ی تنها که دیگه نمیتونه کسی رو تو قلبش راه بده ....
ادامه مطلب سلام
من اول یک عذرخواهی می کنم بابت این که کمی سوالم رک هست. اما من واقعا جایی بجز اینجا رو پیدا نکردم که اینقدر راحت بتونم مشکلم رو در میون بذارم.
من یک دختر مجرد هستم. تا به حال با کسی رابطه عاطفی یا عشقی یا جنسی نداشتم. اما مشکلی که دارم اینه که م...
ادامه مطلب با سلام
چند سال پیش به دلایلی که برای خودمون مهم هست با تصمیم خانواده به شهر دیگه ای نقل مکان کردیم برای زندگی . حال به سن ازدواج رسیده ام و خواستگاران زیادی دارم،
اما چون من اینجا بزرگ نشده ام می ترسم بعد ازدواج پشیمان شوم، که چرا با فردی هم فرهنگ ...
ادامه مطلب