در این صفحه میتوانید تمام مطالب مرتبط با «میخوام توبه کنم خدا» را مشاهده کنید. آخرین مقالات و منابع در دسترس هستند.
خلاصه مطالبی که در این صفحه می خوانید : میخوام از دست دوست پسرم شکایت کنم ؟ و چطوری می تونم از یک دختر خواستگاری کنم؟ و وسواس فکری دارم یا دارم رویایی فکر می کنم؟ و می شه من هم ازدواج کنم؟ و واقعاً چرا خدا منو زشت آفریده؟! و حس می کنم با احساساتم بازی شده و شما تجربه ای از شروع رانندگی دارین؟ چیکار کنم؟ و چرا فکر می کنم که لیاقت من پسرهای بد و شرور و معتاد و ناسالم هستن؟ و بهترین منابع استخدامی آموزش و پرورش و می شه منهم ازدواج کنم؟ و با کسی که قیافه م رو مسخره می کنه چه طوری رفتار کنم؟ و چه طور زندگیم جمع کنم؟ و چه طوری فراموشش کنم؟
با استفاده از لینک های زبر می توانید به مطالب مورد نظر خود در سایت
خانواده برتر دسترسی پیدا کنید
سلام
خانمی 31 ساله هستم ( البته دختر بودم ) با آقایی همسن خودم آشنا شدم، 4 سالی با هم بودیم به قصد ازدواج، از اول هم بهم گفت برای ازدواج میخوامت .
بعد از 4 ماه آشنایی بهم پیشنهاد زنا داد ،منم با خودم گفتم میخوایم ازدواج کنیم عبیب نداره و ... !
چه خواستگارانی که اومدن به خاطرش همه رو ردش کردم، خیلی بهش وابسه شده بودم ... 2 هفته ای میشه بهم گفته ما به درد هم نمیخوریم و کات . همه چی تموم شد. هر چی بهش گفتم بیا مشکلمون رو حل کنیم گفت نه . گوشیش رو هم جواب نمیده ...
ادامه مطلب...
ادامه مطلب سلام وقت همه بخیر
من یه پسر 33 ساله ام. چند وقته تصمیم گرفتم ازدواج کنم. اما نمی دونم به کی بگم تا گزینه مناسب بهم معرفی کنه.
اطرافیانم ازشون کمک می خوام که از اقوام یا آشنا کسی هست معرفی کنید. اما واقعاً از تنهایی خسته شدم. فکر می کنم دارم افسرده می شم و این تنهایی آزارم میده. دوست دارم تشکیل خانواده بدم اما هیچ کسی کمکم نمی کنه.
البته از نعمت پدر و مادر و برادر و خواهر محرومم و فقط یه عمه مریض برام مونده که سنش هم بالاست. گه گاهی بهش رسیدگی می کنم. ولی تهش به خودم می گم آخر و عاقبتت می خواد چی بشه این تنهاییه تا کی.
ادامه مطلب...
ادامه مطلب بچه ها سلام
راستش من دست یه دو تا از دوستانم آتو دارم و خب پدر من خودشون آدم شکاکی هست، من قبلاً حدود یک سال پیش یه گناه خیلی بزرگی کردم و دوستانم در جریانن، البته که توبه واقعی کردم و قطعاً هیچ وقت سمتش نمی رم.
شهری که هستیم خیلی خیلی کوچیکه، پدر منم آدمی هست که همه می شناسنش تو این محل، همیشه استرس این رو دارم نکنه آبروم رو ببرن، حتی ترس از موفقیت دارم که نکنه موفق شم و دوستانم بخوان با این روش زمینم بزنن، حتی دیگه جواب تلفن ها شون رو نمی دم، امسال رتبه خیلی خوبی آوردم و از ترس اینکه اینها بخوان یه کاری کنن آبروم بره، نمی رفتم، بچه ها وسواس فکری دارم؟
ادامه مطلب...
ادامه مطلب سلام دوستان
من دختری ۴۷ ساله و دانشجوی دکترا و کارمند بانک دولتی هستم. تا حالا به دلیل اشتغال به تحصیل، تمامی خواستگاران را رد کردم (فقط به خاطر ادامه تحصیل بوده وگرنه دختر ایراد گیر ی نبودم و تنها دوست داشتم درس بخوانم و با یک انسان تحصیکرده ازدواج کنم). ظاهر و اندام خوبی دارم و چهره م خیلی کمتر از سنم هست. اهل دوستی هم خدا را شکر نبودم.با اینکه به دلایل ارثی و ژنتیک با یایسگی چندین سال فاصله دارم ولی خواستگاری سراغ من نمیاد.
ادامه مطلب...
ادامه مطلب سلام
من دخترم و ۱۷ سالمه، حقیقتش هر چی تلاش می کنم نمی تونم با قیافه م کنار بیام. واقعاً نمی دونم چرا خدا این کار رو باهام کرده. نمی خوام ناشکری کنم ولی واقعاً این همه آدم خوشگل چرا من نباید یکی شون باشم؟
حالا اون هیچی حداقل کاش معمولی بودم. خیلی حسرت می خورم سرش و به آدم هایی که ظاهر زیبا دارن حسادت می کنم. بقیه بهم میگن خوبی ولی خب نمی تونم حرف شون رو باور کنم می گم حتماً از روی ترحم میگن.
چون هیچکس نمیاد به یکی دیگه بگه چقد زشتی! نمی دونم واقعاً چه کار کنم از یطرف روابط اجتماعیم بالاست و خیلی انرژی دارم توی جمع ولی یهو یاد قیافم میفتم و گوشه گیر می شم.
ادامه مطلب...
ادامه مطلب سلام
من یک دختر ۲۲ ساله هستم. چند وقت پیش تووی دانشگاه یک پسر دورادور و با پیغوم پسغوم بهم ابراز علاقه نشون می داد و من هم نمی دونستم باید واکنشم چی باشه.
اما این قدر این پیغوم پسغوم ها و توجه ها زیاد شدن که آخرش من هم دل دادم و تووی ذهنم رویاپردازی می کردم و از این که یکی هست که دوستم داره و به زودی داره شرایط رو جور می کنه تا باهام ازدواج کنه (خودش رسونده بود قصدش ازدواجه) خیلی خوشحال بودم اما واقعاً نمی دونم چی شد که این پسر یهوویی بی خیال من شد و رفت با یکی دیگه دوست شد.
ادامه مطلب...
ادامه مطلب سلام یه مسئله ای هست شاید مهم به نظر نیاد ولی در حال حاضر برام خیلی ضروری هست، من یادگیری خوبی دارم در عوض اعتماد به نفس خیلی ضعیف، خیلی دقیق و وسواسی و صفر و صدی هستم و متاسفانه هیچ وقت زندگیم خوب پیش نرفته و همه کارهام نصفه و با کلی چالش همیشه رها شده، بگذریم ...الآنم باید رانندگی یاد بگیرم و کلاس ها رو رفتم و آزمون شهری هم بار اول رد شدم، به نظرم رانندگی کار سختی نیست و منم اصلاً ازش نمی ترسیدم، ولی خب طبیعتا تمرین می خواد، مربیم بهم گفت نیاز به کلاس اضافه دیگه نداری و با یه شخص آشنا تمرین کن، مسئله اینه من اصلاً اعتماد به نفس کار عملی کنار دوست و آشنا ندارم و کلا شخصیتم طوریه باید شخصا و با تمرکز خودم کاری رو انجام بدم و اگر هم مجبور بشم با غریبه.
ادامه مطلب...
ادامه مطلب سلام من دختری بیست و چند ساله هستم مجردم ، من تا به این سن برام خیلی مهم بوده که با هیچ پسری نه دوست باشم نه رابطه ای داشته باشم.
همیشه حد و حدود رو حتی در ارتباط با پسرهای فامیل رعایت کردم و جز ضرورت گفتگو نکردم.اما باوری در من وجود داره که باور دارم من بد هستم و لیاقت پسرهای سالم و با اخلاق رو ندارم. فکر می کنم همسرم حتما مردی ناسالم و الکلی و شرور خواهد بود. با اینکه عمیقا دلم همسری می خواد که اهل نماز و روزه و ماه محرم و امام حسین و زن دوست باشه.
ادامه مطلب...
ادامه مطلب سلام دوستان
من برای استخدامی آموزش و پرورش می خواستم بخونم پیشنهادتون چیه برای منابع با توجه به اینکه شاغلم و وقتم کمه؟ هدفم آموزگار ابتدایی، مربی پرورشی یا مشاور مدارس هست، کتاب های اصلی خیلی حجیم هستند بعضی ها میگن همون ها رو بخون بعدش فقط تست بزن اما بعضی ها میگن از کتاب های تالیفی موسسات بهره بگیر.
ادامه مطلب...
ادامه مطلب سلام دوستان
من دختری ۴۷ ساله و دانشجوی دکترا و کارمند بانک دولتی هستم. تا حالا به دلیل اشتغال به تحصیل، تمامی خواستگاران را رد کردم (فقط به خاطر ادامه تحصیل بوده وگرنه دختر ایراد گیر ی نبودم و تنها دوست داشتم درس بخوانم و با یک انسان تحصیکرده ازدواج کنم). ظاهر و اندام خوبی دارم و چهره م خیلی کمتر از سنم هست. اهل دوستی هم خدا را شکر نبودم.با اینکه به دلایل ارثی و ژنتیک با یایسگی چندین سال فاصله دارم ولی خواستگاری سراغ من نمیاد.
ادامه مطلب...
ادامه مطلب سلام دخترم
17 سالمه سال دوم دبیرستان هستم.
حقیقتش من یه دوستی دارم که جزو دوستان نزدیکم هست ولی وقتی با هم حرف میزنیم مدام قیافه منو مسخره می کنه به شوخی! مثلاً میگه تو با این قیافت هر کس تو رو ببینه همین رو میگه و این جور چیزها
یا وقتی داریم عکس می گیریم هی به من میخنده و رفتارهای این طوری و خیلی زیاد. این طوری نیست که من اعتماد به نفسم رو از دست بدم یا ناراحت شم ولی بشدت زورم می گیره چون ظاهر خودش اصلاا زیبا نیست و خیلی از من کمتره از لحاظ اندام و قیافه و حتی اخلاق و شخصیت و همه چیز! و من از همین زورم می گیره که این آدم که من تا پارسال هیچی حسابش نمی کردم دیگه به من این طوری میگه!
ادامه مطلب...
ادامه مطلب سلام وقت بخیر
ممنون می شم کمکم کنید لطفا قبل از اینکه این مطلب بخونیم می دونم خسته میشد و طولانیه اما اهمیت بدید و کمک کنید.
من حدودا ۹ ماه نامزد کردم آقا پسر از بستگان من هستن از قبل عشق یه طرفه داشتن، ۵ سال عاشق من بودن. من ازدواج نمی کردم با اومد و رفتن زیاد ایشون بلاخره راضی به ازدواج شدم
ادامه مطلب...
ادامه مطلب سلام خدمت دوستان خوبم
پسری ۲۴ ساله هستم ، دانشجو ام و دو ساله دیگه درسم تموم می شه و دو سال هم طرح دارم ( این هایی که گفتم به ادامه حرف هام مربوطه )
چند مدّت پیش یکی از همکلاسی هام که من همیشه شیفته شخصیت و اخلاقش بودم حسش بهم گفت ، راستش همیشه از خدا آرزوی همچین دختری داشتم ،واقعاً برام خاص بود ، دور از چهرش واقعاً ادب و شخصیتش همیشه برام قابل احترام بود ...
ادامه مطلب...
ادامه مطلب سلام و وقت به خیر
من دخترم چند سال دیگه میشه سی سالم. مدتیه دیگه از مجردی خسته ام واقعا نیاز شدید به یک همدم دارم، حامی و تکیه گاه، یکی که بهش تکیه کنم و آرامش بگیرم. نیاز جنسی زیادی دارم نیاز عاطفی دارم اما شرایط برای ازدواجم اصلا فراهم نیست.
چند سالیه درگیر افسردگی هستم،پدرم رو از دست دادم و درگیر مشکلات خانوادگی شدم و حوصله و میل و رغبتی به چیزی ندارم همه چی برام سخته، و خب بااین اوضاع اعصاب و روانم ازدواج کار درستی نیست.
ادامه مطلب...
ادامه مطلب یک روز سر کلاس سلولی مولکولی دانشگاه بودیم یکی از بچه ها پرسید سلول های بنیادی را چه طور درست می کنن؟ استاد ما گفت کی گفته سلول را درست می کنن سلول های بنیادی را تکثیر می کنن انسان تا حالا نتوانسته یک سلول در حد باکتری هم درست کنه.
و بعدش توضیح داد الآن کلی آزمایش انجام میدن همه اجزای یک سلول گیاهی یا جانوری را با هم ترکیب می کنن و کنار هم می گذارن و حتی همه واکنش های ضروری را هم تو اون محیط انجام میدن اما باز هم سلول درست نمیشه چون این روح درون سلول هست که فقط در اختیار خدا هست.
ادامه مطلب...
ادامه مطلب سلامخب... من چند سالی میشه که طرفدار یه سلبریتی هستم، اوایل تا حد زیادی طرفدارش بودم ولی الآن با مذهبی شدنم یه کم وضعم بهتر شده!
در حال حاضر طرفداری این شخص زندگی منو مختل نمی کنه چون کنترل شده هستش، ولی تو یه سایتی خوندم که طرفدار فرد نامحرم بودن از نورانیت آدم کم می کنه!، البته من دنبال این بودم که ببینم گناه هست یا نه! که متوجه شدم اگه با دید بد اون شخص رو نبینم گناه محسوب نمیشه ولی درست درست هم نیست.
ادامه مطلب...
ادامه مطلب با سلام خدمت کاربران گرامی سایت
من حسین ۲۴ ساله دیپلمه و دارای کارت پایان خدمت سربازی و یکی از شهرهای استان لرستان زندگی می کنم با حقوق ماهی ۸ میلیون تومن بدون بیمه در یک کارگاه قنادی کار می کنم.
چند روز پیش آگهی های کار دیوار شهر تهران را دیدم پیک موتوری تهران بدون بیمه زده ماهی ۱۷ میلیون یا کارگر کارخانه با بیمه ماهی ۱۴ میلیون به بالا.
در حالی که شهر ما جای خوب به کارگر کارخانه همون ماهی ۸ میلیون را میدن فقط با بیمه یا به مدیر خط تولید یا مدیر مسئول امور مالی ماهی ۱۰ میلیون با بیمه میدن.
یعنی درآمد کار تو تهران از شهری که زندگی می کنم بیشتره.
ادامه مطلب...
ادامه مطلب سلام دوستان
من یه دختر بالای بیست ساله م که توی خونه با پدر مادرم زندگی می کنم, مشکل من اینه که ناخودآگاه و با اینکه از این کار تنفر دارم می شم ضلع سوم دعوای پدر مادرم. پدر من یه کارگر ساده توی یه اداره است که اگه ندانم کاری ها و خرج های الکیش نبود ما زندگی بهتری داشتیم.
این را اضافه کنم که معتاد یا اهل کارهای خلاف نیست اما فکر اقتصادی خوبی نداره و از نظر مالی شرایط سختی را هر ماه طی می کنیم. پدر من آدم حامی و خوبیه ولی بلد نیست مدیریت اقتصادی خوبی داشته باشه. من و مادرم هم اصلا آدم ولخرج و پر توقعی نیستم نمونه اش من، با اینکه یه دختر دهه هشتادیم چند ترم دانشگاهم رو با لباس های تکراری می رفتم و اصلا اهل تیپ های آنچنانی نیستم.
خودم دارم کار می کنم و حتی برای یه دکتر رفتن ساده از بابام پول نمی گیرم, اما مشکل اصلی من اینه که وقتی پدر مادرم سرِ مسایل مالی بحث می کنن به من هم فشار میاد و به ط...
ادامه مطلب سلام هیچ جایی نبود به غیر از اینجا که بدبختیم رو بتونم بگم به بچه ها، واقعا جایی نبود، تو رو خدا کمکم کنید، روانشناس خوب بهم معرفی کنید.
در آستانه ۴۳ سالگی و مجردم، نمی تونم ازدواج کنم بعلت مشکلات روحی، از ۱۹ سالگی بعلت خ ا زیاد خدا رو از دست دادم و افسردگی گرفتم. در ۲۲ سالگی خ ک ناموفق داشتم، تا الآن یه روز خوش نداشتم تو زندگیم فقط به خاطر مادرم زنده ام.
مشکلات روحی همچنان با منه به علت فکرهای وسواسی شدید، شیطون اذیتم می کنه، فکرای بد درباره خودم القا می کنم به خودم.
ادامه مطلب...
ادامه مطلب سلام دوستان
سایت یا جایی رو می شناسید که کتاب خوب در مورد موضوع دلخواه پیدا کنیم؟ می دونم سایت هایی مثل گودریدز هست اما اون ها باید کتاب رو بشناسی بعد با خوندن نظرات میتونی بفهمی کتاب خوبیه یا نه.
ادامه مطلب...
ادامه مطلب نظرتون راجع به این متن از شبکه اجتماعی ایکس(سابقاً تویتر) چیه؟
ادامه مطلب...
ادامه مطلب من تو خوش ترین روزهای زندگیم بودم، یک سال تلاشم و شب بیداری هام برای معلم شدن جواب داده بود دوستان خوب پیدا کرده بودم سفر می رفتم ورزش می کردم و کلاً آدم فعالی بودم.
معلم دوست داشتنی بچه ها بودم مورد احترام همکارانم بودم همه اینها رو داشتم مدام افراد مختلف برای خواستگاریم می اومدن و همه اینها... بعد از تعطیلی مدارس اولین تابستون عمرم که سه تا گزینه پول، جوانی و وقت رو دارم می خواستم بترکونم.
ته دلم همه ش هیجان داشتم کفش کوهنوردی خریده بودم، عضو باشگاه کوهنوردی شدم جاهایی که بانجی جامپینگ می رفتن پیدا کرده بودم، دلم می خواست منم مثل هم سن سالانم از پوسته ترسویی که دارم خارج بشم، دلم می خواست مثل بقیه باشم!
همه این رویاها فقط با یه کلمه دکتر ریخت پودر شد رفت، وقتی گفت دیسک کمر داری، زیاد راه نرو، زیاد نشین، زیاد خم نشو...کوهنوردی و دوچرخه سواری و ورزش رو فراموش کن.
ادامه مطلب...
ادامه مطلب من با آقایی ۵ ساله برای ازدواج در ارتباطم.خیلی تو این پنج سال تلاش کردم و سختی کشیدم برای رابطه مون. دوستش دارم و با تمام وجودم بهش وابسته هستم ایشون هم قصدشان ازدواج هست.
من دیابت دارم وقتی ایشون رفت در مورد مریضی من با دکتر مشورت کرد کلاً از ازدواج باهام پشیمون شد و گفت ممکنه بچه ی ما معلول بشه یا سالم بدنیا نیاد.
می گه درست نیست ازدواج کنیم چون دکتر بهش گفته خانم دیابتی ممکنه برای بچه دار شدن به مشکل بخوره و کلیت ذهنیتش رو خراب کرده.
ادامه مطلب...
ادامه مطلب دوستان عزیز
من دختر ۳۲ ساله ای هستم، خواستگاری دارم ۴۳ ساله، در یک مراسم خانوادگی همدیگر رو دیدم و از طریق یکی از اقوام دور بهم معرفی شدیم.
با هم نسبت خانوادگی نداریم. این نکته اضافه کنم از لحاظ ظاهری اصلاً بهشون نمی خورد ۴۳ ساله ش باشه حدوداً چهار پنچ سال جوان تر می خورد. تا حالا چیز بدی ازش ندیدم پسر درونگرا و آرومیه، سرش تو کار خودش، برعکس من که برونگرا هستم و می خوام حرف بزنم.
ایشون دوست داره بیشتر گوش کنه، ازش سؤال کردم، ایشون گفت من دوست دارم شما حرف بزنی و من لذت می برم، ولی چیزی که منو اذیت می کنه اینه درست ایشون درونگراست درکش می کنم امّا حس می کنم پسر مرموزیه، انگار دوست نداره از گذشته اش بگه، تو عکس های که مربوط به پنج شش سال پیش دیدم دست ایشون یه حلقه است، از خودش پرسیدم گفت چیزی نبوده و انگار خیلی آشفته شدند و ناراحت، من هم ادامه ندادم.
ادامه مطلب...
ادامه مطلب سلاممن خانم متاهلی هستم که فرزند دارم. انسان مقید و نماز خوانی هم هستم . همسرم بسیار مرد خوب و شریفی هستند. مشکل من مربوط به همکار آقا هست . این آقا از یک سال و نیم پیش که همکار من شدن کم کم حس کردم به من ابراز علاقه می کنن ولی خیلی نامحسوس که من برخورد نکنم. ایشون هم تو محیط کار خیلی خوش برخورد و آدم موجهی هستن. طوری که همه قبول شون دارن. من بعضی روزها سر همین موضوع ابراز علاقه اصلاً باهاشون صحبت نمی کردم. تا اینکه من به قسمت دیگه رفتم. اول پیام دادن چند بار که جاتون خالیه شما برای من مهم هستین و تا حالا به هیچ خانمی این حس رو نداشتم.
ادامه مطلب...
ادامه مطلب سلام
من از قدیم خواننده مطالب اینجا هستم. اخیراً مسئله ای تو محیط کارم پیش اومده که ذهنم رو درگیر کرده و نیاز به کمک دارم.
من دختر هستم و مجرد تو محیط خوبی کار می کنم که همه تحصیلات بالا و شرایط خوبی دارن. امّا در بین آقایون، مجردها با اینکه اکثراً خوش اخلاق هستن و شرایط هم دارن فعلا اهل زن گرفتن نیستن، دختران مجرد هم زیاد داریم.
جو خیلی دوستانه ای برقراره تو محیط کار. چند ماهی هست یه آقایی به جمع ما اضافه شده که ظاهر خوبی داره و خیلی هم باسواد و روابط اجتماعی بالایی هم داره، ظاهراً هم اهل ازدواج شده چون خبرش بین دختران پخش شده که از یکی از خانم های متاهل مشورت گرفته.
ادامه مطلب...
ادامه مطلب سلاممن یه دختر ۲۱ ساله هستم دو سال هست که متوجه نگاه های زیاد یکی از همکلاسی هام هستم، نگاهش به نظرم معصومانه و با ترس و احترام میاد. ولی هیچ وقت توی این مدت تلاشی نکرده که بهم نزدیک بشه و صحبت کنه حتی درسی...
این نگاه برای من که تا به حال با پسری رابطه نداشتم با پسری صحبت معمولی هم نکردم سنگینه و وقتی می بینمش معذب می شم و دلم می خواد دوری کنم.
من می تونستم صبر کنم تا زمان خودش حل کنه ولی مشکلی که هست اینه که به دلایل شخصی و خانوادگی تصمیم گرفتم به دانشگاه شهر محل زندگیم انتقالی بگیرم و درخواست مهمانی رو برای ترم بعد دادم.
ادامه مطلب...
ادامه مطلب چرا خدا آدم هایی رو خلق می کنه که نمی خواد بهشون زندگی خوبی بده؟ من قدر چیزهایی که دارم رو می دونم امّا خب نمی شه منکر شد گاهی فقدان بعضی چیزها شدیداً احساس می شه!
من خیلی خیلی معمولیم و این آزارم میده، چهره ی زیبایی ندارم به خاطر همین هم اعتماد به نفس اظهار نظر و حضور تو جامعه رو ندارم (البته منظورم نظر جنس مخالف نیست) بین هم جنسانم، فکر می کنم اگه زیبایی خدادادی و فوق العاده داشتم الآن راحت تر با بقیه ارتباط برقرار می کردم و اجتماعی تر بودم، وقتی می بینم همسنام از دو سه سالگی کلاس زبان رفتن و الآن عین آمریکایی ها حرف می زنن و من باید کلی تلاش کنم شاید یه روزی بتونم با لهجه فارسی انگلیسی رو روان حرف بزنم.
ادامه مطلب...
ادامه مطلب با سلامدختری هستم که چند سال پیش یک عقد ناموفق داشته ام و این اولین رابطه ام با جنس مخالف بود.
طرف مقابلم امّا در حد یک رابطه عادی و معقول نیز محبتی نثارم نمی کرد. چشم چران بود و باعث می شد به شدت احساس عدم امنیت در این رابطه به من دست بدهد.
با ادامه یافتن رفتارهای او، اوضاع به صورتی شد که من حتی دیگر خودم را ارزشمند نمی دیدم و هر وقت با او بیرون می رفتم احساس اضطراب زیادی برایم ایجاد می شد که الآن دوباره می خواهد به خانم های دیگر چشم بدوزد.
با اینکه از لحاظ ظاهری در حد قابل قبولی بودم ولی اعتماد به نفسم به شدت افت پیدا کرده بود. این را هم اضافه کنم که آن شخص از نظر ظاهری به گفته آشنایان و حتی بستگان خود ایشان، در درجه خیلی پایین تری از من قرار داشت. مدت این رابطه کوتاه بود و به درخواست خود من تمام شد.
ادامه مطلب...
ادامه مطلب حس می کنم یکی از همکاران به ظاهر مذهبی م به من حسی داره... اما نمی دونم اصلاً مجرده یا متاهل! این حس واقعیه یا دروغ؟ گاهی انگشتر نگین دار میندازه گاهی بدون نگین؟! ولی نگاه ها و حواسِ جمعش و رفتارهاش منو به این فکر فرو برده.
ادامه مطلب...
ادامه مطلب