خانواده برتر

در این صفحه می‌توانید تمام مطالب مرتبط با «بودم» را مشاهده کنید. آخرین مقالات و منابع در دسترس هستند.

خلاصه مطالبی که در این صفحه می خوانید : من بودم و ضربان قلبم ... و قبلا فقط تنها بودم و مشکلی نبود، ولی الآن احساس تنهایی می کنم و حس خوبی به خودم ندارم چون قبلا با یه پسر دوست بودم و هیچوقت انقدر بلاتکلیف نبودم و احساس میکنم هر کسی راحت میتونه نابودم کنه و معتقد بودم نیروی عشق پاک، صاف و زیباست ولی ... و زمانی دیوونه موسیقی غربی بودم، الان عاشق گوش دادن قرآنم و فکر می کردم بعد از ازدواج عشق اولم رو فراموش می کنم و کاش هیچ وقت جواب پست هاشو نمی دادم و چون در دوران عقد جدا شده بودم خواستگارم پا پس کشید و منم و یه اتاقو یه لپ تاپ

با استفاده از لینک های زبر می توانید به مطالب مورد نظر خود در سایت خانواده برتر دسترسی پیدا کنید

من بودم و ضربان قلبم ...

تا جایی که یادم میاد همه جا تاریک بود و تنگ، اما می تونستم پاهام رو دراز کنم یه لگد به دیواره ها بزنم بعد جمع شون کنم ، صداهای مبهم می اومد، گاهی وقت ها سعی می کردم گوش هام رو تیز کنم ببینم این صداها از کجان، وقتی چیزی نمی فهمیدم بی خیال می شدم، روزها بارها و بارها سرته می شدم ، کمی سر و گردنم درد می کرد اما یه حرارت دلنشینی بود که باعث می شد بیشتر وقت ها خواب آلود باشم و بی خیال دنیای تاریک اطراف می خوابیدم اما غذام همیشه کنارم بود گشنه نمی موندم هیچ وقت نفهمیدم این غذاها از کجا میان سر وقت هر چقدر دوست داشتم می خوردم. من همچنان بزرگ تر می شدم تا جایی که جام این قدر تنگ شد جای نفس کشیدن نموند، داشتم نفس های آخر رو می کشیدم که بلندترین جیغ عمرم رو زدم، و کمک خواستم، تا جیغ زدم نور خیره کننده ی به چشمانم خورد داشتم کور می شدم فوراً چشم هام رو بستم اما آروم آروم بازشون کردم دیدم دیواره ها ت...

ادامه مطلب

قبلا فقط تنها بودم و مشکلی نبود، ولی الآن احساس تنهایی می کنم

سلام عرض شد نمی دونم این پیام من قراره خونده بشه یا نه 18 ساله هستم همیشه بچه تو داری بودم سکوت،گوشه گیر ،قانع، مظلوم خلاصه... هیچ وقتم اهل شکایت و نارضایتی و درد و دل و این جور چیزها نبودم الآن چون حالم خوب نیست این ها رو میگم شاید فرجی حاصل شد من تا 6 ماه پیش حالم خوب خوب بود ولی... ادامه مطلب...

ادامه مطلب

حس خوبی به خودم ندارم چون قبلا با یه پسر دوست بودم

سلام وقت تون بخیر من چند وقت پیش طی حادثه ای پدرم رو از دست دادم. برام همیشه بهترین و بزرگترین مرد بود و بعد رفتنش ضربه سختی خوردم. توی مدت ناراحتی و مراسم ها با پسری وارد ارتباط شدم. چون توی یک شهر ب...

ادامه مطلب

هیچوقت انقدر بلاتکلیف نبودم

سلام من هفته ی پیش خواستگاری دختری رفتم . بعد از جلسه خاستگاری که تماس گرفتیم گفتند قصد دارند استخاره بگیرند ولی بعد از سه روز که تماس گرفتیم گفتند چون اعضای خانواده کاملا من و خانوادم رو پسند کردند استخاره نگرفتند و به دخترشون هم که میگن نظرت راجبش چیه سکوت کرده و حرفی نمیزنه و با اصرار زیاد خانواده اش گفته که تا عید بهم وقت بدین میخوام فکر کنم . به نظر شما تکلیف من چیه ؟ اگر اونا با این کارشون هدفشون این بوده که خاستگار های دیگه ای رو هم توی این فرصت راه بدن و ببینن اگه بهتر از من گیرشون نیومد بعد به من بگن بیا یا اینکه بعد از این همه مدت بگن نه ، من بازم صبر کنم این کارشون چه معنایی داشته چرا منو بلاتکلیف قرار دادن. من اگه هم می گفتند بله و 10 سال باید برای رسیدن بهش صبر کنی صبر میکردم ول...

ادامه مطلب

احساس میکنم هر کسی راحت میتونه نابودم کنه

سلام .. من مشکلاتمو میگم .. تقاضای کمکم دارم .. دختر درون گراییم ، از اولم بودم اما این یکی دو سال به حرف نزدن زیادی تبدیل شده .. نمیدونم چرا انگار اصلا نمیخوام حرف بزنم ، میخوام همه کارامو تو سکوت کنم ..خیلی موقع ها باهام اطرافیانم بحث می کنن ، ولی ...

ادامه مطلب

معتقد بودم نیروی عشق پاک، صاف و زیباست ولی ...

سلام بنده یکی از خواننده های خاموش این سایت هستم . راستش نمیدونم میخوام سوال کنم یا درد و دل . چند وقت پیش برای یکی از اشناهای نزدیکمون خواستگار اومد که چند سالی ازش کوچیکتر بود آقاهه. ایشون هم چون منو مثل داداششون میدونن ازم خواستن کمکشون کنم . منم توی نت دنبال همچین مورد هایی میگشتم تا اینکه وارد این سایت شدم . من پسری ۱۸ ساله هستم واقعیتش خیلی سنم کمتر از اونه که بخوام راجع به ازدواج و این حرفا...

ادامه مطلب

زمانی دیوونه موسیقی غربی بودم، الان عاشق گوش دادن قرآنم

زمانی دیوونه موسیقی غربی بودم، الان عاشق گوش دادن قرآنم :: خانواده برتر انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی، تربیت فرزند ، تبلیغ رایگان مشاغل نو پا، مسائل زنان ، ارتباط با خانواده، مسائل اعتقادی ...

ادامه مطلب

فکر می کردم بعد از ازدواج عشق اولم رو فراموش می کنم

سلام من حدود 5 ماه شده که با همسرم که توسط یکی از دوستان مامانم بهمون معرفی شدن عقد کردیم و خدا رو شکر از همه نظر تفاهم نسبی رو داریم و علاقه زیادی به هم داریم و خواستگاری من هم بصورت سنتی بوده. مشکلی که من دارم اینه که قبل از عقد حدود دو سال یعنی 25 سالم که بود به دختر خالم علاقه زیادی داشتم و اون هم تا حدودی به من علاقه داشت (با نسبت خیلی کمتر از من) و من ایشون رو کاملا مناسب خودم میدیدم و این از علاقه خودم به ایشون هم تا حالا به هیچ کسی هم نگفتم. الان با اینکه حدود 5 ماه از زمان عقدم میگذره و همسرم رو خیلی دوست دارم ولی هنوز علاقه قبلی به دختر خالم هنوز اذیتم ...

ادامه مطلب

کاش هیچ وقت جواب پست هاشو نمی دادم

سلام من یک دختر 20 ساله هستم تو یکی از رشته های خوب درس می خونم ... حدود یک ماه پیش در جایی با یک آقا پسری آشنا شدم ... یعنی جایی مجبور بودیم با هم باشیم ... چون ایشون چند ترم از من بالا تر هستن من ازشون درمورد درس ها و اینکه فلان استاد امتحان رو به چه شکلی می گیرن و... سوال کردم . اون روز تموم شد و من اومدم خونه... فردای اون روز من از این آقا از طریق تلگرام تشکر کردم چون خیلی کمکم کرده بودن..... من چون خیلی خجالتی ام حرف اصلیمو از طریق نوشتن می تونم به طرف مقابل بگم تو صحبت کردن خیلی خجالتی ام و خیلی خیلی اخلاقه بدیه این خودم می دونم .. مثلا یه چیزی می خوام به مامانم ب...

ادامه مطلب

چون در دوران عقد جدا شده بودم خواستگارم پا پس کشید

سلام وقتتون بخیر ایام محرم رو تسلیت میگم خواهش میکنم برام دعا کنید من که دیگه از دعا کردن نا امید شدم مخصوصا الان که خیلی دلشکسته هستم. و اما دلیلی که مزاحمتون شدم یه سوال از آقا پسرا است. من تو عقد جدا شدم. تو دوران دانشجویی مقطع بالاتر از کارشناسی اولا حلقه دست میکردم و بعدتر که مطمئن شدم کار تمومه و باید جدا شم دیگه حلقه ننداختم. بنابراین فکر می کردم همه همکلاسیام داستان زندگیم رو می دونن. اواخر دانشجویی یکی از همکلاسی هام ازم خواست آشنا شیم منم چون اهل این جور روابط نیستم گفتم نه. دوباره بعد از ماه ها پیداش شد که هدفم ازدواج بوده حضوری صحبت کنیم که ب...

ادامه مطلب

منم و یه اتاقو یه لپ تاپ

با سلام نمیدونم حرفایی که میخوام بزنم جنبه درد و دل داره یا راه یابی ، یه راست میرم سر اصل موضوع، اما قبلش یه کوچولو از خودم میگم ؛ دختریم 20 ساله ، امسال دومین سالیه که پشت کنکور موندم روحیم فوق العاده حساسه قبلا دل خوشیم مدرسه بود الان دیگه هیییچ . مشکل من خانوادمه . خسته شدم الان که مجبورم خونه باشم دارم روانی میشم اونوقت میگن چرا جوونا میرن دانشگاه بد میشن چون بهشون فضا ندادید چون همیشه مراقبش بودی تا سر کوچه هم نمیذاشتید بره یهو با قبولی دانشگاه باید یه پرش داشته باشه به دل بزرگسالی . دوستام هر روز بیرونن کافه اینور اونور یا حتی مسافرت مجردی هیچکدو...

ادامه مطلب