در این صفحه میتوانید تمام مطالب مرتبط با «بذارم» را مشاهده کنید. آخرین مقالات و منابع در دسترس هستند.
خلاصه مطالبی که در این صفحه می خوانید : نمی خوام تنهاش بذارم، از طرف دیگه می ترسم پشیمون بشم و نمی خوام کلا چادر رو کنار بذارم، اما می خوام اکثر جاها مانتویی باحجاب باشم. و خیلی مغرورم اما چرا حاضرم غرورم رو به خاطر یه پسر زیر پام بذارم ؟ و کمک کنید تا ترس از ازدواج و طلاق رو کنار بذارم و چطور رویا پردازی در مورد زندگی مشترک رو کنار بذارم ؟ و قید خواستگاری خوب رو بزنم یا وابستگی به خانواده رو کنار بذارم؟ و نمیدونم اسم رابطه ای رو که داشتم چی بذارم و می خوام یه فانتزی جنسی که خانومم رو اذیت می کنه کنار بذارم و بذارم همین جور راحت پسر م
با استفاده از لینک های زبر می توانید به مطالب مورد نظر خود در سایت
خانواده برتر دسترسی پیدا کنید
سلام
من تلاش کردم که مطلبم رو در بخش ارسال مطلب بنویسم ولی انگار امکانش نیست. امیدوارم بشه اینجا به جواب برسم.
دختری ۲۷ ساله هستم با پسری ۳۶ ساله در ارتباطم به مدت ۸ سال. مادرم اوایل متوجه ارتباطم شد و گفتن باید باهاش حرف بزنم تا ببینم کیه و بگم دخترم امانته دستت. مجبور شدم این قرار رو بذارم و صحبت اتفاق افتاد. بعد از مدتی این آقا تصمیم به ازدواج با من رو گرفت.
از بعد از سال اول این آقا یه بیماری داره که من به امید خوب شدنش و آینده مون با هر سختی بود از هر نظر ادامه دادم ولی خوب که نشد بدترم شد.
الآن مامان میگن من در کنارت خیلی صبوری کردم و چیزی نگفتم ولی کافیه و ادامه دادن این رابطه و دیدارتون اشتباهه. داری لطمه به زندگی و ایندنت می زنی.
از طرفی مامان درست میگن از طرفی هم دلم نمیاد تنها باشه با این مریضی. خیلی مرد خوبیه، توی زندگیش کسی رو جز من نداره، نزدیک ترین دوست و عشق زندگی همیم از ه...
ادامه مطلب سلام دوستان
وقت تون بخیر. من دختری مجرد و در آستانه ی 21 سالگی هستم. از نوجوونیم تا چند وقت پیش، چادری بودم. قبلا که کوچیکتر بودم به خاطر اجبار مدرسه و خانواده سر می کردم. ولی وقتی رفتم دانشگاه، به انتخاب خودم سر می کردم.
ولی الآن مانتویی با حجاب شدم...
ادامه مطلب سلام
دختری ۱۹ ساله و دانشجو هستم، تا این سن وارد روابط دوستی با جنس مخالف نشدم ، شرایط فراهم بوده ولی خب من چنین چیزی رو برای خودم نمیپسندم چون دوست دارم فقط با یک نفر رابطه داشته باشم و اونم کسی باش...
ادامه مطلب سلام دوستان عزیز
من یه دختر ۲۰ ساله ام، که ظاهر قابل قبولی دارم، خانواده نسبتا پولدار و با فرهنگ ، به شدت به مرتب بودن قیافه و شیک بودن لباس هام و با بوی خوش حاضر شدن در جمع حساسم ، اهل دوست پسر و از ...
ادامه مطلب سلام
من یه مشکل خیلی بزرگ دارم. من پشت کنکورم . محجبه ام ، نمازام سر وقته و کامل میخونم به خاطر رشته ای هم که دوست دارم پارسال دانشگاه نرفتم و پشت موندم. واقعیت اینه که من در مورد زندگی مشترک آیندم خیلی رویا پردازی میکنم و همین باعث میشه نتونم رو درسم تمرکز کنم.
الان از سیر تا پیازش رو براتون میگم. از صبح که میخوام پاشم برای شوهرم صبحونه درست کنم تا اخر شب بهش فکر میکنم. براش پا میشم صبحونه درست میکنم میرم بغلش میکنم بوسش میکنم بیدارش میکنم به اینکه براش یه عالمه غذاهای خوشمزه درست کنم با هم بریم حموم براش خوشگل بشم به چیزای خاک بر سری هم از لحاظ عشقولیش! فکر میکنم.
به اینکه مامانو باباش منو خیلی دوست داشته باشن و منم اونا رو دوست داشته باشم به اینکه با هم فوتبال ببینیم با هم بریم خونه مامان بابا هامون مهمونی ، به اینکه حتی خبر اولین نی نی مون رو چه جوری بهش بدم که خیلی فکر میکنم من دیوون...
ادامه مطلب سلام
تک دختر ( نه تک فرزند ) خانواده هستم و ترم آخر کارشناسی. همراه خانوادم برای زندگی به یه شهر دیگه اومدیم.
شهر دانشگام ۵ ساعت با شهری که الان اومدیم فاصله داره. حالا توی دانشگاه خواستگاری دارم که ایشونم ترم آخر کارشناسین ولی ۴ سال از من بزرگترند و...
ادامه مطلب سلام دوستان
من اومدم اینجا راجع به اشتباهم باهاتون صحبت کنم.. میگم اشتباه.. چون میدونم کارم درست نبوده.. و خودم این بدی رو در حق خودم کردم...
نمیدونم اسم رابطه ای رو که داشتم چی بذارم... من با یکی از آشنایان نزدیک یه رابطه ای رو شروع کردم... که اول حدودا 3 ماهه... دوم اینکه تو این مدت هیچ حرف عاشقانه ای بین مون رد و بدل نشده... و سوم اینکه مجموعا دو بار همو دیدیم... و هیچی تماسی بین مون نبود... و ...
ادامه مطلب می خوام یه فانتزی جنسی که خانومم رو اذیت می کنه کنار بذارم :: خانواده برتر
انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی، تربیت فرزند ، تبلیغ رایگان مشاغل نو پا، مسائل زنان ، ارتباط با خانواده، مسائل اعتقادی
...
ادامه مطلب سلام دوستای عزیزم من یک دختر 21 ساله ام . تو 19 سالگیم یکی از اقوام پدر بزرگم اومد خواستگاریم . پسری که سال ها تعریفشو شنیده بودم هم اخلاقش، هم کارش.. همه چیزش خیلی خوب بود .و بگم همون قدر که من تعریفشو شنیده بودم اونم تعریف منو شنیده بود. خواستگاری تا آخرین مراحل پیش رفت ولی وقتی علنیش کردیم عموهاش سرسختانه مخالفت کردن و تهدید ( دقیقا حرفشون این بود که پسر به این خوبی رو چرا بفرستیم پیش غریبه وقتی انقد دختر خاله داره ، حتی عموش بهش گفت بیا دختر منو بگیر ) . چون پسره به گردن عموش حق داشت کنار کشید . اونم وقتی که خبرش پیچیده بود . من فهمیده بودم دوستم داره و بهش...
ادامه مطلب