
سیستم لیمبیک اگرچه از نظر حجم تنها بخش کوچکی از مغز است اما برخی از اساسی ترین، حیاتی ترین و معنادارترین نقش ها را در میان تمام ساختارهای مغز دارد. کلمه لیمبیک از کلمه لاتین limbus به معنای “مرز” گرفته شده است. این به این دلیل است که سیستم لیمبیک یک مرز منحنی در اطراف قسمت های زیر قشری مغز به نام قشر مغز و دی انسفالون تشکیل می دهد. تا به حال به این فکر کرده اید که کدام قسمت از مغز احساسات را کنترل می کند؟ در حالی که کل سیستم عصبی مرکزی به کنترل احساسات ما کمک می کند، فعالیت های سیستم لیمبیک و سیستم عصبی خودمختار به ویژه بر سلامت عاطفی ما تأثیرگذار هستند. کل سیستم لیمبیک – از جمله زیربخش هایی مانند هیپوکامپ، هیپوتالاموس و آمیگدال – به کنترل واکنش های عاطفی، ارادی، غدد درون ریز و احشایی متعدد ...
ادامه مطلب
سلام ببخشید تو همه جا گفته شده که آقایون به دنبال ارضای نیاز جـ شون هستن و این یه موضوعیه که دیگه فکر کنم برای همه جا افتاده است. ولی من تو خیلی جاها از جمله تو همین وب شما دارم میبینم که بیشترشون دنبال ارضای نیاز عاطفی هم هستن ( گاهی وقت ها بیشتر از نیاز جـ )یعنی در اصل کدوم یکی براشون خیلی مهمه ؟ ادامه مطلب...
ادامه مطلب
سلام و وقت به خیر من دخترم چند سال دیگه میشه سی سالم. مدتیه دیگه از مجردی خسته ام واقعا نیاز شدید به یک همدم دارم، حامی و تکیه گاه، یکی که بهش تکیه کنم و آرامش بگیرم. نیاز جنسی زیادی دارم نیاز عاطفی دارم اما شرایط برای ازدواجم اصلا فراهم نیست. چند سالیه درگیر افسردگی هستم،پدرم رو از دست دادم و درگیر مشکلات خانوادگی شدم و حوصله و میل و رغبتی به چیزی ندارم همه چی برام سخته، و خب بااین اوضاع اعصاب و روانم ازدواج کار درستی نیست. ادامه مطلب...
ادامه مطلب
سلام به همگی متاسفانه یا خوشبختانه روابط عاطفی یک بخش مهم و تعیین کنندگی در ایجاد ثبات و آرامش روحی در زندگی ما هست و چه بسا عدم دیدن توجه مناسب یا دلبستگی های اشتباه ما رو به ورطه نا امیدی و افسردگی شدیدی برده. برای من بخشی از اون مرتبط با فرصت سوزی هاست و بخش دیگه اش مرتبط با گزینش و دلبستگی اشتباه. داستانم از این قراره که از ۱۴ سالگی برام محرز شد به یکی از اقوام علاقه دارم و حتی تا حد ازدواج نه یک بچه بازی سالها این علاقه رو بدون اینکه بروز بدم درون خودم نگه داشتم و حتی از شدت علاقه بعضی شبها رو با یاد اون تا سحر نمی تونستم چشم رو هم بذارم، تو خودم نگه داشتم چون فکر میکردم بذار از کنکور فارغ بشم و کمی از تحصیل دانشگاهم بگذره و یک کاری بگیرم وضعیتم منطقی باشه بعد بروزش بدم. تا بعد از مدت ک...
ادامه مطلب
سلام به همگی من یه دختر ۲۰ و خورده ای سالهم، چندین ساله دانشجو هستم، تو شهری با فاصله زیاد از شهر خودم. منم مثل خیلی از افراد هم سن و سالم نیازهایی دارم که بعضی هاش طبیعت سنم هست: نیاز به دوست داشته شدن، عشق ورزیدن، به یه همدم و همراه، به یه نفر که حمایتت کنه و زمانی که انگیزه نداری فول شارژت کنه، نیاز به آرامش خاطر بودن کسی و ... ولی متاسفانه هم اکنون شرایط ازدواج رو ندارم و اهل روابط دوستانه نیستم. وقتی تو خونه خودمون هستم این نیازها رو کمتر تو خودم حس میکنم، با وجود مشکلات زیادی که تو خونه هست ولی خب این رد و بدل شدن نیازها کمابیش وجود داره و در حد متعادل نگه داشتن من کفایت می کنه. ادامه مطلب...
ادامه مطلب
دختری هستم ۱۹ که گاهی احساس نیاز عاطفی خیلی میکنم تاکنون با هیچ جنس مذکری هم کلام و هم صحبت نشدم حتی با پسران فامیل در حد سلام بوده فقط. چادری نیستم ولی سنگین و سنجیده رفتار میکنم و اهل رفتارهای سبک و جلف نیستم. با این که خیلیها به هم گفتن زیبا و خوشگلم ولی به خاطر رفتار سنگین و رو ندادن تاکنون پسری جرأت نکرده بود برا دوستی پیش قدم شه همیشه خیلی میترسیدم که با وجود اینکه تاکنون هیچ ارتباطی با جنس مخالف نداشتم نکنه یه وقت خدای نکرده من که پر از نیاز خواسته شدنم و این که برای یکی مهم باشم در صورت در خواست دوستی زود وا بدم. ولی خدارو شکر چند وقت پیش یک آقا پسری اومد و گفت که میشه چند لحظه وقت تون رو بگیرم منم فکر کردم می خواد آدرس بپرسه و گفتم بله بفرمایید که گفت من از شما خوشم اومده و شماره تو...
ادامه مطلب
بابا به کی بگم من دوست دختر میخوام همه چیز که نیاز جنسی نیست من یه دختر برای همدلی و صمیمی بودن و عاشقانه رفتار کردن باهاش و .... میخوام ، یه دختر مثل خودم. من با حیا هستم و احساس میکنم اگه حتی اسلام هم با این رابطه مشکل نداشت من نمیتونستم یه دختر خوب گیر بیارم ( چون هیچ جوری بلد نسیتم با دخترا رابطه برقرار کنم البته امتحان نکردم ولی خودمو میشناسم) . ادامه...
ادامه مطلب
سلام من یه دختر دانشجو هستم که چند روز پیش درگیر مسئله ی لعنتیِ شکست عشقی و عاطفی شدم، عمق این فاجعه و ابعاد خیانت طرف مقابلم در حدی هست که مطمئنم ارتباط ما بازگشتی نخواهد داشت. در حالی که هنوز امتحانات ما ادامه دار هست، اما من مشابه هندوانه ای هستم که زیر چرخ های بزرگ یک تریلی ترکیده. همون قدر خراب و داغون و آشفته و پراکنده... و بیش از همه،گیج! این مقدمه بود سوال های اصلیم ایناست که چه جوری خودمو جمع و جور کنم؟ من آدمی نیستم که خود خوری کنم. یه کم منطقی تر هستم. البته کم کم احساساتم داشت به کار می افتاد که ارتباطمون منجر به شکست شد. ولی بالاخره هر فرد نرمالی بعد از یه شکست عاطفی حالش خرابه. خصوصا من که اصلا اهل عواطف نبودم و نمی دونم احساسات و عواطف رو چه جوری باید جمع و جور کرد! کمکم کنید...
ادامه مطلب