در این صفحه میتوانید تمام مطالب مرتبط با «دلم» را مشاهده کنید. آخرین مقالات و منابع در دسترس هستند.
خلاصه مطالبی که در این صفحه می خوانید : دلم برای اون دختری که قراره زنم بشه می سوزه و ندای دلم را گوش کنم، یا مثل همیشه عاقلانه رفتار کنم؟ و دلم می خواد کارگردان موفقی بشم و دلم میخواد بدون هیچ ابهامی وارد زندگی بشم و پسری 27 ساله ام، دلم میخواد تو تنهایی خودم باشم و دلم بچه می خواد، ولی حوصله ازدواج کردن ندارم و دلم طلاق میخواد، از ایراد گرفتن های شوهرم خسته ام و خواستگارم به دلم ننشسته، میشه بعد از ازدواج عاشق شد ؟ و دلم میخواد عاشق بشم ولی قیافه ی معمولی دارم ! و خدایا دلم آرامش میخواد ... و دلم به حال دختری که به خواستگاریش رفتم م
با استفاده از لینک های زبر می توانید به مطالب مورد نظر خود در سایت
خانواده برتر دسترسی پیدا کنید
سلام
من چند وقته پیش یه پست گذاشتم با عنوان میخوام تا جایی که بتونم راهم رو از مذهبی ها جدا کنم توش هم توضیح دادم که یه پسر 19 ساله هستم از یه خانواده که ادعای مذهبی بودن داره و بسیار سخت گیر.
حالا موضوعی که پیش اومده اینه که دوستان زحمت کشیدن و یه نظری زیر اون پست گذاشتن که ذهن منو به شدت درگیر کرده. درباره موضوع ازداوجم. من الان 19 سالمه و میدونم که حداکثر تا 2 سال دیگه خانواده برای ازدواجم اقدام می کنن.
مشکل مالی هم نداریم که بخاطر اون ازدواجم عقب بیفته، حالا مسئله اینجاست؛
من برای ازدواج 2 حالت برام پیش میاد یا ازم میخوان که دختری از اطرافیان رو خودم انتخاب کنم و معرفی کنم یا اینکه خود مادر و خاله و عمه دخترها رو یکی یکی پیشنهاد میدن. در حالت اول باید دختر مطابق میل و نظر پدر و مادرم باشه. یعنی دختری که حتی صورتش رو ندیدم و چادرش رو همیشه محکم گرفته و در مقابلم صورت جدی و بدون احساس ...
ادامه مطلب با سلام
دختری هستم ۲۴ ساله، به گفته اطرافیانم ظاهر خوبی دارم، هم چنین اطرافیان منو با عاقل بودن و منطقی بودن توصیف می کنند، در چند سال اول دانشگاهم، اعتقادم این بود که نباید دلم درگیر کسی شود و نه باید دل کسی رو درگیر کنم، در عین حال، در دلم از یک نفر خوشم می آمد و حتی این باعث ترسم می شد و در ارتباط با آن فرد اضطراب می گرفتم و حتی از ارتباط گرفتن با او اجتناب می کردم، و خلاصه تا به حال، فردی که خوشم می آمده هم مسیر دیگری انتخاب کرد و به افراد دیگری هم که توجه زیادی نشان میدادند، عدم تمایلم را نشان دادم.
امّا مدتیست طرز فکرم را عوض کرده ام، و با خواستگاران سنتی ای که داشته ام، به این نتیجه رسیدم که چه بهتر می شد اگر بتوانم خودم با فردی که همفکرم هست آشنا شوم و به ازدواج برسم (چون طرز فکر طرف مقابلم خیلی برایم مهم هست، از لحاظ اعتقادی و اینکه اهل تحلیل و منطقی و فرد سرزنده ای باشد)
ادامه م...
ادامه مطلب سلام
دختری ۲۱ ساله هستم و علاقه مند به رشته کارگردانی هستم. آرزوم این هست سریال های خاص برای مردم بسازم و بتونم تو رشته خودم آدم موفقی بشم.
ولی سوالات زیادی دارم که ممنون میشم اگه اطلاع دارید بهم کمک کنید؛
سرمایه لازم برای ساخت سریال مثلا ۱۶ قسمتی ...
ادامه مطلب سلام
من یه دختر 26 ساله هستم که با پسر 33 ساله قراره ازدواج کنم، من این آقا رو کاملا میشناسم و تمامی سوالاتی که باید بدون,م رو پرسیدم از ایشون توی این مدت. متوجه شدم که این آقا فوق العاده صبور، مهربون...
ادامه مطلب سلام
بیست و هفت سالمه ، پارسال خیلی برای ازدواج اشتیاق داشتم اما الان اون نشاطم خیلی خیلی کم شده ، نیاز عاطفی من که دیگه انگار از بین رفته ، از وقتی مستقل شدم و خونه خودم رفتم هم رفت و آمدم با فامیل و خانواده ام کم شد ، هم میلم به ازدواج کم شد .
شرایط مناسب اعم از سابقه خوب تحصیلات حداقل مالی و وضعیت معمولی با شغل و سربازی همه فراهمه ، اما دیگه انگار اون اح...
ادامه مطلب سلام دوستان
من میخوام راحت از خودم بگم سرزنشم نکنید لطفا .
من پسری هستم در سن ازدواج ، اما به ازدواج علاقه ای ندارم ، چون نمیتونم به یکی متعهد بمونم بخاطر همین نمیخوام خیانت کنم به کسی ، و اینکه سخت گیرم ، هم در مورد خودم هم در مورد دختر ، یعنی هم میگم خودم باید انقدر خوب باشم که یکی رو خوشبخت کنم هم دختره انقدر خوب باشه که منو خوشبخت کنه !
از اون طرف بخاطر...
ادامه مطلب سلام
من تازه ازدواج کردم ، شوهرم قد بلند و لاغر اندامه ، من تو پر و قد بلند و تقریبا تپل هستم . شوهرم خیلی از اندام من ایراد میگیره میگه، دلم میخواد لاغر باشی ، شکمت باید تخت تخت باشه . سینه هات باید کوچک باشه .
خسته شدم ازش ، منم دلم میخواد همسرم درشت هیکل و گوشتی بود از اندام استخوانی خوشم نمیاد .دلم خیلی رفتارا میخواست ولی فقط ایراد میگیره ، خودمم نمیدونم چطوری بهش بله گفتم و ازدواج کردیم .
خودش دائما میگه عاشقتم ولی همش این ایراد ها رو میگیره ، دلم طلاق میخواد خسته ام کرده . واقعا عشق یعنی این؟ از هر چی ازدواجه بدم اومده ...
ادامه مطلب سلام به همه خانواده برتری ها
راستش این چند وقته پست های زیادی دیدم با این محتوا که دختر یا پسری میخوان از روی احساسی که به کسی دارن ازدواج کنن و حتی شرایط نامطلوب طرف رو حاضرن نادیده بگیرن. اما مشکلی که برای من پیش اومده دقیقا برعکس اینه.
داستان از این قراره که من یه فردی تو ذهنم ساخته بودم که یه سری خصوصیات خاص داشت و از خدا میخواستم همچین فردی رو نصیبم کنه، و خدا هم خواستم رو اجابت کرد و یه فردی با دقیقا همون ویژگی ها رو برام فرستاد. اما مشکل اینه که پشیمونم.
با اینکه اون ویژگی های خاص مثل اعتقادات، تحصیلات، اصالت خانوادگی،خوش اخلاقی و خیلی چیزای دیگه هم داره و همون تصویر ذهنیمه، ولی به دلم ننشسته. حس میکنم که نمی تونم به ایشون تکیه کنم. اون حس اعتماد رو بهم نمیدن. حس میکنم خیلی از سنشون بچه ترن و با اینکه موفقیت های زیادی داشتن ولی کلی از کارای خونشون رو مادرشون انجام میده. مثلا همیشه ...
ادامه مطلب سلام
من یه پسر 21 ساله هستم ، قدم 174 ، وزنمم 77 ، هیکلمم خوبه ، سبزه هستم ، مشکلی تو صورتم ندارم . یه ذره دماغم بزرگه ، یه مساله هست که خیلی خیلی ذهنم رو درگیر کرده . اول باید عاشق بشی بعد ازدواج کنی ! . منتهی جدیدا یه مساله خیلی زیاد شده و خیلی نگرانم کرده همیشه بهش فکر میکنم .
اینکه دختر خانوما خیلی به قیافه اهمیت میدن یعنی باید خوش قیافه خوشتیپ باشی تا عاشقت شن . طوری شده که بعضی وقت ها از کنار یه خانومی رد میشم نگاه بهم نندازه فکر میکنم با خودم که چقدره نابودم که این نگاهمم نکرده . ولی تا حالا کسی از قیافم ایراد نگرفته بگه اینطوری یا چی ؟
ولی به نظر خودم برای دخترا جذاب نیستم ، منم دلم میخواد عاشق بشم ، ازدواج کنم ، ولی خب حس میکنم عادیم ، جذابیت خاصی برا دخترا ندارم ، کلا همه چیم معمولیه ، خودم فکر میکنم هیچ کس سمتم نمیاد به این دلیل که خوشگل نیستم یا قدم زیر 180 . جدیدا هم همه د...
ادامه مطلب سلام
حالم خوش نیست، دارم گریه میکنم، 22 سالمه اما مثل بچه ها دارم گریه می کنم نمیدونم خدا کی می خداد به داد ما برسه اما من دیگه خستم شده ...
هم مشکل خود ار... دارم هم تو تلگرام با یه دختری آشنا شده بودم که بد جوری بهش وابسته شدم .. هم افسردگی گرفتم و کارم به قرص کشیده هم ورزش میکنم هم درس میخونم اما سر امتحانا نمیرم، همه چی بهم ریخته، حس و حالم خوب نیست، خدا کنه زود تر تموم بشه، امروز خودم ازش خواستم سیمکارتش رو بشکونه و بره، یه بار اذیتش کردم ازش سک.. تل خواستم بهم داد و رفت تا 17 18 روز بعدش برگشت، خدا حال اون روزامو میدونه، پامو از اتاق بیرون نمیذارم فقط سه روز در هفته که تمرین دارم، تمرینا هم سنگینه خوبه ، خیلی خوب، اما آرمشی که بهم میده برا تا آخر همون شبه، دیگه خسته شدم، بعد 1 روز که بر گشت من هر روز بهش پیام میدادم درد و دل میکردم با اکانتی که هیچ جوابی بهم نمیداد، اونم ازم معذرت خو...
ادامه مطلب سلامشبتون بخیرمن ازتون راهنمایی میخوام ، راستش رفته بودیم خواستگاری یه دختر ظاهرا خوب ، من از چهره ایشون خوشم نیومد ، ولی ایشون از من خوش شون اومده بود . و این توی چهره و رفتارشون به شدت معلوم بود . جلسه اول بود ، ایشون تصمیم دارن که بعد درس کار کنن بیرون ، من هم به این بهونه گفتم که منصرف شدیم ، اما الان عذاب وجدان دارم ، یاد نگاه هاش که می افتم دلم آتیش میگیره ، خانواده شون هم وضع مناسبی نداشتن از نظر مالی ، دختر خیلی ساده ای هستن ، اما شاید من سخت گرفتم ، الان یادش می افتم دلم میسوزه ، خیلی ناراحت شده بود ، بعدا مادرش به مادرم گفته بود ، مخصوصا به این خاطر که منو هم پسندیده بود . شما میگین چه کنم ؟...
ادامه مطلب سلام
دختری هستم 24 ساله ، احساس میکنم در این دنیا برای هیچ کس مهم نیستم . همه بهم ترحم میکنن. از آدماش گله دارم که چرا همش یه قیافه توجه میکنن ؟ اگه خوشگل نباشی بدبختی؟ چرا خدا همه رو قشنگ درست نکرد؟ خیلی حرفا تو دلمه که هیچ جوابی ندارن . فقط برم اون دنیا جواب رو بگیرم. خیلی خسته ام بگین چکار کنم؟ ...
ادامه مطلب سلاممن دختری ۲۳ ساله ام ، تازه لیسانس گرفتم رشته ام رو دوست نداشتم و نشد انصراف بدم . تو زندگیم مشکلات خاص خودمو داشتم بعلاوه بلند پروازم هستم ، تصمیم دارم تغییر رشته بدم بعدش کار کنم و ... این تغییر رشته ی من هم به دلیل علاقه ام هستش هم بخاطر مشکلاتم که بتونم زندگیم رو درست کنم و هم اینکه میخوام به جاهای خوبی برسم دوست دارم شهر دیگه ای برم درس بخونم .
دوران دانشجویی همیشه یه جور حس دلتنگی و تنهایی شدید داشتم و خواهری هم ندارم با فامیلامون رفت و آمد نداریم در واقع همیشه تنها بودم و اینکه پیشنهاد دوستی هم داشتم که این حس تنهایی منو شدید تر کرده بود و اینکه ببینم همکلاسیام یکی یکی دارن ازدواج میکنن منم دلم میخواست اون موقع ها تو در و همسایه چن نفری واست اینکه خواستگاری بیان پیشنهاد شده بودن ک...
ادامه مطلب سلام
میخاستم ازتون یه مشورت بگیرم . راستش من تو شرایطی قرار گرفتم که بین انتخاب دو تا شغل موندم و دو دلم . اول اینکه من مدتیه تو کار برق کشی و لوله کشی منزل فعالیت میکنم یعنی شاگردم اما خیلی چیزا یاد گرفتم و تا چند ماه دیگه میتونم مستقل بشم و همچنین...
ادامه مطلب باسلام.
وقت تون بخیر.
من خانوم 22 ساله ای هستم و یه پسر 3 ساله دارم. بچه ی من پسر خوبیه فقط یه خورده شیطونه. و یه رفتار زننده ای که داره اینه که خیلی بد دهن شده حرف های خیلی زشت و بی تربیتی یاد گرفته و تنها کسی که این حرف ها رو به پسرم یاد داده عموشه...
ادامه مطلب سلام
دختری هستم که در حال تحصیل فوق لیسانس هستم... من همیشه سعیم بر این بوده که مث یه مرد روی پای خودم بایستم و از حق خودم دفاع کنم و برای گرفتن حقم از کسی کمک نخوام و تا حالا خوشبختانه موفق بودم .
اما این روزها یه حس بیقراری دارم یه حس شبیه اینکه همیشه مث یه مرد روی پای خودم وایستادم خستم انگار دلم...
ادامه مطلب سلام
دختری هستم که در حال تحصیل فوق لیسانس هستم... من همیشه سعیم بر این بوده که مث یه مرد روی پای خودم بایستم و از حق خودم دفاع کنم و برای گرفتن حقم از کسی کمک نخوام و تا حالا خوشبختانه موفق بودم .
اما این روزها یه حس بیقراری دارم یه حس شبیه اینکه همیشه مث یه مرد روی پای خودم وایستادم خستم انگار دلم...
ادامه مطلب سلام
خانواده ی شوهرم پرجمعیت هستن و عروس اخر و توی عقد .عروس خانواده باید چطور برخورد کنه تا احترام و حرمتش حفظ بشه و دخالت هم توی زندگیش نشه و در عین حال رابطه ی خوب و صمیمانه ای هم داشته باشه با خونواده شوهر؟
این در صورتیه که عروس های بزرگ خانواده اشخاص خونسرد و خنثی هستن و اهل کار کردن خونه مادرش...
ادامه مطلب سلام
دختری ۲۰ ساله هستم که اخیرا برام خواستگاری اومده که شرایط خوبی داره و از همه مهم تر خانوادشه که واقعا خوب هستن ، ولی مشکل اصلی خود پسره که من ظاهرشو نپسندیدم !
میدونم که ظاهر مهم نیست و عادی میشه ولی خب به دل من ننشست . بارها شده که با افرادی برخورد داشتم که قیافه ی زیبایی نداشتن ( و البته بهی...
ادامه مطلب سلام
من سال 6 ام پزشکی هستم (25 سالمه ) و برای ازدواج ترجیح میدم با هم رشته باشه هر چند مهم انسانیت طرفه ولی دلم میخواد طرفم دنیاش با دنیای من فرق نداشته باشه اینطوری بهتر همو درک خواهیم کرد .
الان اکثر خواستگارای من مهندسی هستند و موندم چکار کنم ای...
ادامه مطلب سلام
من یه مشکلی دارم که از همه خواهش میکنم اگه راه حلی دارن بگن. اینکه من تو تیزهوشان درس میخونم و سال چهارم تجربی هستم . از همون اول ابتدایی شاگرد اول مدرسه بودم تا سال سوم دبیرستان که یهو بدون هیچ دلیلی افسردگی گرفتم جوری که تا الان مدرسه نرفتم.
ی...
ادامه مطلب سلام
من یک دختر 23 ساله ام .
مشکل من اینه که خجالتیم یا شایدم اعتماد بنفسم کمه یا شایدم مشکل چیز دیگه ای باشه و نمیدونم دقیقا چرا اینجوریم؟! دوست دارم حرف بزنم، دلم میخواد حرفای دلمو داد بزنم ولی نمیتونم .
بعضی وقتا اگه کسی جوابمو بد بده دوست دارم منم جوابشو بدم ولی خیلی وقتا انگار لال میشم! یا اگ...
ادامه مطلب سلام
من 24 سالمه . قبلا زیاد به فکر ازدواج و بچه دار شدن بودم. کلی کتاب خوندم. کلی سایت و سی دی بحث های ازدواج و فرزند داری و ... .
ولی الان چند ماهه از ازدواج و ... کلا سرد شدم . اصلا دوست ندارم نسلم ادامه پیدا کنه. اصلا دلم نمیخواد زندگیمو با کسی شریک بشم. سر درگمم نمیدونم چمه . پیش اومده شما این...
ادامه مطلب سلام من چند وقت پیش یه اشتباهی مرتکب شدم . الان به شدت پشیمونم و میخوام توبه کنم ولی نمیدونم خدا ازم میگذره یا نه ؟ چطوری بفهمم خدا منو بخشیده و چه دعاهایی باید بخونم برای توبه کردن ؟
در ضمن من یه دختر خیلی خوب و مذهبی هستم ولی در این یک مورد گول خوردم و خیلی هم پشیمونم ....
ادامه مطلب سلام دوستان
دختری 21 ساله هستم چند روزی میشه یه مسئله ای فکرم رو مشغول کرده نمیتونم با پدر و مادرم مطرح کنم گفتم اینجا مطرح کنم از شما مشورت بگیرم .
من مدت یک سال و خورده با پسر عموم به قصد ازدواج رابطه داشتم چون شرایطش خوب بود قبول کردم فکر میکردم کاملا میشناسمش چون رابطمون طوریه که دائما با هم در رفت و آمدیم .
عموم و پدرم روابط صمیمی دارن .توی این مدت هیچ حرف نا معقولی بینمون زده نشد حد و مرزها رو رعایت کردیم دلیل اینکه نمیتونست بیاد خواستگاری هم این بود که هنوز کارش درست نشده بود اونم میگفت من تا کارم درست نشه نمیام جلو راستش خودمم خوشم نمیومد بدون ...
ادامه مطلب سلام و خسته نباشید به همه
نکنه: سوال یازده و دوازده و سیزده مهم تر از بقیه سوالات است.
من زیر ٢٥ سال هستم و کار بسیار خوبی دارم و شخص مورد نظرم برای ازدواج هم زیر ٢٠ سال هستن . ایشون دختر عمه بنده هستن که رابطمون مثل خیلی های دیگه نزدیک نیست و واقعا در همان حدی هست که باید باشد
داستان از جایی شروع شد که من تصمیم گرفتم به ایشون پیام بدم و از ابراز علاقم بهشون اطلاع بدم، با خواهرم مشورت کردم و از خداشونم هست، ایشون هم گفتن کی بهتر از فامیل و گفت من با رابطه گرفتن شخصی مخالفم و پیشنهاد میدم از طریق رابط باشد، تا اینکه با اصرار شدید من موافقت کردند و گفتند باشه...
ادامه مطلب سلام
امروز بعد از چند هفته آشنایی با این وبلاگ تصمیم گرفتم تا در مورد مشکلی که این روز ها آزارم میده صحبت کنم .
البته قصد دارم تغییراتی را در خودم بوجود بیارم چون وضعیت فعلی خودم تنها به ضرر خودمهمیدونم که دختر های نجیب و موقر و خیلی خوبی هستند که میتونن برای ازدواج گزینه ی مناسبی برای من باشند ولی شرایط من کمی متفاوت است .
نمیدونم چطور و از کجا شروع کنم البته عذر میخوام اگر کمی متنم طولانی میشه . امسال 25 سال را گذروندم و وارد 26 شدم . این روز ها کمی از جانب خانواده تحت فشار هستم که ازدواج کنم البته خانوادم چند ساله که اصرار دارند و به نوعی پیشنهاد میکردند...
ادامه مطلب سلام دوستان عزیز
خواهش میکنم برای من و امثال من دعا کنید
از خانواده ام متنفرم در حد مرگ
فقط دلم برای مادر بیچاره ام میسوزه که چقد زحمت کشید و سوخت و عین شمع آب شد... پدرم فوق العاده آدم ساده که با بی تدبیری هاش زندگی هممون را به باد فنا داد، ازش خیلی بدم میاد خیلی و بماند که مادرم همیشه از ظلم هایی که در حقش کرده برام گفته که با کارهایی که ازش دیدم خیلی ازش بدم میاد، نه هیچ وقت خرجمون کرد نه برای زندگی مون مایه ای گذاشت فقط تا تونست پولشو به این و اون قرض داد که یه موقع بقیه نگن بده ...
حرف مردم براش خیلی خیلی اهمیت داره . و با همین حرفا آسایش و آرامش زندگی ما...
ادامه مطلب