در این صفحه میتوانید تمام مطالب مرتبط با «خودم» را مشاهده کنید. آخرین مقالات و منابع در دسترس هستند.
خلاصه مطالبی که در این صفحه می خوانید : شوهر بد اخلاقم رو عاشق خودم کردم و جدیدا همکارم این قدر از من خجالت میکشه، که به خودم شک کردم! و تا حد زیادی دیوونه شدم اون قدر که با خودم حرف می زنم و چطوری خودم رو آروم کنم و احساس کمبود نکنم به خاطر مشکل کمرم؟ و نمی دونم با خودم چند چندم، به یه دختر بزرگتر از خودم علاقمند شدم و یه زمانی عاشق یک دختر سن بالا و بزرگ تر از خودم شدم و عاشق فردی شدم که از خودم حدودا ۱۵ سال بزرگتره و کلید حل مشکلات کاربران سایت از نقطه نظر منطق خودم! و آیا ما برای ازدواج جذب آدم هایی شبیه والد جنس مخالف خودمون می ش
با استفاده از لینک های زبر می توانید به مطالب مورد نظر خود در سایت
خانواده برتر دسترسی پیدا کنید
من در بست در اختیار شوهرم بودم... یعنی تو بدترین حال و اوضاعم برای شوهرم بهترین بودم... ، کارهایی که من واسش کردم تو این دوره زمونه هیچ کسی نمیکنه ... ، اما خوب محبت های من بی دریغ که نبود. بی انتظار که نبود ...
خودم دوستش داشتم، بهش نیاز داشتم برای همین بهش محبت میکردم تا بهم محبت کنه ... ، من هر روز گریه میکردم و و مدت ها از ازدواجم به شدت پشیمون بودم، چون همسرم دیوار بود، یعنی هیچ حرفی نمیزد ، روزی که صداش و میشنیدی اون صدا صدای اعتراض بود، اونم به شکلی که میکوبوندتاااا ، براشم فرق نمیکرد که جلو کی باشه ... ، بیشترین تعریفش از ظاهرت این بود که بهت میاد ، شوخی ؟ خنده؟ هههه... اصلااااا
شوهرم تو خیابون حتی کنارم راه نمیرفت ... جلوی مهمون ها با فاصله ازم می نشست...منم می نشستم کنارش صاف صاف نگام میکرد میگفت برو اونور زشته ... یا صداتو بیار پایین ... ، تو حسرت این بودم بریم مهمونی برای من ی...
ادامه مطلب دختری هستم 25 + سال، در جایی مشغول به کارم اون جا با آقایی چند سال بزرگتر همکارم، که اجتماعی و سر زبون دار و با اعتماد به نفس بالا هستند. قبلا رفتار معمولی داشتند با من مثل بقیه، و منم باهاشون معذب نبودم و مسائل کاری انجام می دادیم می رفت ولی یک مدّت هست هنگام برخورد با من با حالت خجالت سرشون می ندازن پایین و اصلاً حتی سلام هم نمیدن (البته بعدش در همون حالت جواب سلام منو می دن)، ولی نمی دونم این مواجهه با حالت خجالت و شرم و معذب بودن چیه که در برابر من درپیش گرفته در صورتی که قبلا نبود و با بقیه خانم ها این جوری نیست کلا شخصیتش این جوری نیست.
با اینکه پوشش و رفتار رسمی و موجهی دارم با آقایون هم بلد نیستم عشوه و زل زدن خیره شدن و.... ولی باعث شده به خودم شک کنم!
ادامه مطلب...
ادامه مطلب سلاممشکل من بدبختی و بیچارگی هست مشکل من اینه که افسردگی گرفتم تا حد زیادی دیوونه شدم اون قدر که با خودم حرف می زنم. من مثلا وقتی با گوشی که کار می کنم توی همین تایپ و چت کردن ساده با کسی وقتی می خوام یه جمله سلام چطوری؟ رو بنویسم پنج شش بار یا حتی بیشتر پاک می کنم و دوباره تایپ می کنم حتی اگه این جمله رو برای طرف مقابلم ارسال کرده باشم و حتی اون سین زده باشه دو طرفه پاک می کنم و دوباره می فرستم.
ادامه مطلب...
ادامه مطلب من تو خوش ترین روزهای زندگیم بودم، یک سال تلاشم و شب بیداری هام برای معلم شدن جواب داده بود دوستان خوب پیدا کرده بودم سفر می رفتم ورزش می کردم و کلاً آدم فعالی بودم.
معلم دوست داشتنی بچه ها بودم مورد احترام همکارانم بودم همه اینها رو داشتم مدام افراد مختلف برای خواستگاریم می اومدن و همه اینها... بعد از تعطیلی مدارس اولین تابستون عمرم که سه تا گزینه پول، جوانی و وقت رو دارم می خواستم بترکونم.
ته دلم همه ش هیجان داشتم کفش کوهنوردی خریده بودم، عضو باشگاه کوهنوردی شدم جاهایی که بانجی جامپینگ می رفتن پیدا کرده بودم، دلم می خواست منم مثل هم سن سالانم از پوسته ترسویی که دارم خارج بشم، دلم می خواست مثل بقیه باشم!
همه این رویاها فقط با یه کلمه دکتر ریخت پودر شد رفت، وقتی گفت دیسک کمر داری، زیاد راه نرو، زیاد نشین، زیاد خم نشو...کوهنوردی و دوچرخه سواری و ورزش رو فراموش کن.
ادامه مطلب...
ادامه مطلب سلام وقت بخیر
راستش تو وضعیتی هستم که خودمم نمی دونم با خودم چند چندم، به یه دختر خانمی علاقمند شدم که دو سه سال از من بزرگتره ... دقت کنید نگفتم عاشق شدم. چون این جور که دیدم عاشقان خیلی حال و روز آشفته و پریشونی دارند که خدا رو شکر من این جور نیستم.
از طرفی درسم ان شاء الله یک سال دیگه تمام میشه و تا اون موقع ها شاید نتونم اقدام کنم. ولی دو تا نکته اینجا هست؛
اول اینکه می ترسم تا اون موقع ازدواج کنه.
ادامه مطلب...
ادامه مطلب سلام
شماری دلیل ازدواج نکردن خودشون میندازن گردن خدا و ... یادمه زمان مجردی که واقعاً نادون بودم عاشق یک دختر سن بالا و سن بالاتر از خودم شدم.
از شهر خودمون هم نبود ولی خب می گفتم فقط همین جلوی همه ایستادم گفتم فقط این من خواستگاری هیشکی جز این نمیرم، خواستگاری هم قبلش نرفته بودم، بی تجربه، اینم بگم دختره نه زیبایی داشت نه مالی که چشمم بخواد دنبالش باشه نه هیچ چیز خاصی، من فقط فکر می کردم دختره خوبه گفتم همین.
به همه می گفتم شما نمی فهمید من می فهمم اون زمان شرایط ازدواج هم واقعاً داشتم خونه زمین شغل نمیگم عالی ولی خوب بود در مجموع سرتون درد نیارم با هزار بدبختی راضی کردم با خانواده این دختر صحبت کنن خانواده دختر گفتن ما فقط سالمی جون مهمه بقیه مهم نیست.
ولی وقتی یه کم صحبت جدی تر شد یک دفعه گفتن فلان تعداد سکه، جهیزیه هیچی نمیدیم دختر و پسر بعد عقد باید تا سر کوچه میرن کسی همراهشون باشه،...
ادامه مطلب سلام
من یک دختر تقریبا ۱۹ ساله با جایگاه خانوادگی و اجتماعی خوبم. چند وقت پیش آقایی رو دیدم که به نظر متین و موجه میرسیدن. ایشون هم شغل و جایگاه خوبی داشتن. البته باید بگم اصلاً شناختی ازشون نداشته و ندارم. فقط از یکی از دوستان شنیدم که مجردند.
نمی دونم چرا این اتفاق برای من افتاد. هر چی بررسی می کنم متوجه احساسم نمی شم.
در واقع اولین بار بود که عاشق شدم.( البته رفتار غیر عادی بروز ندادم که ایشون متوجه بشن )
قبل از این به هیچ جنس مخالفی هیچ احساسی نداشتم و حتی در حد یک چت ساده با جنس مخالف صحبت نا مربوط نداشتم. فرد محجبه ای نیستم ( خیلی حد وسط ) امّا مقید به چارچوب های اخلاقی و نماز و روزه ام.
ادامه مطلب...
ادامه مطلب سلام
بنده برای اولین باره که می خوام پستی را ارسال کنم و یه کم طولانی خواهد بود امّا ارزش خواندن رو داره امیدوارم سرتون رو درد نیارم. با اینکه اولین باره مطلب ارسال می کنم امّا حدود یک سالی میشه که پست های خانواده ی برتر رو از رو علاقه می خونم همچنین نظرات کاربران رو با اشتیاق دنبال می کنم و به موضوعات این سایت علاقه ی عجیبی دارم امّا پس از خوندن کلی موضوعات و نظرات کاربران در مورد پست های ازدواج ، مسائل زناشویی و ... به این نتیجه رسیدم که خیلی ها در گمراهی آشکار بسر می برند و خوندن بعضی نظرات و پست ها واقعاً منو معذب می کرد.
از این رو تصمیم گرفتم برای یک بار هم که شده تمام این موضوعاتی که اشاره کردم رو از نقطه نظر خودم، به شکل اصولی و البته اسلامی نقدش کنم چون احساس می کنم خیلی هاتون به خاطر بعضی باورهای نادرست درگیر رنج خود ساخته هستید. قبل شروع این رو بگم که اصلاً قصد زیر سوال بردن عقای...
ادامه مطلب سلام
اول از همه حلول ماه مبارک رمضان رو خدمت تمام برادران و خواهران ایمانی تبریک عرض می کنم.امیدوارم حال دل هاتون هم بهاری باشه وهم رمضانی.
سؤالی که دوست داشتم در موردش بحث کنیم یک نظریه روانشناسی هست که میگه ما عاشق کسانی میشیم که خصوصیات والد جنس مخالف خودمون رو دارن.
یعنی دخترها جذب مردی میشن که ویژگی های پدرشون رو براشون تداعی می کنه و پسرها هم جذب دختری که ویژگی های مادرشون رو.
البته این اتفاق به صورت ناخود آگاه و در لایه های عمیق ضمیر شخصیتی فرد رخ میده و خود آدم آگاهانه این مقایسه رو انجام نمی ده که بشینه و فکر کنه که این آدم شبیه پدر یا مادر من هست یا نه؟
به نظرتون چقدر این نظریه درسته؟
ادامه مطلب...
ادامه مطلب سلام
عنوان پست مشخص هست و از شما راهکار می خواستم در این مورد. البته نمی دونم واقعاً کاری میشه کرد یا نه. آقا هستم و تقریبا اوایل سن ازدواج ام. از این لحاظ شک کردم که کاری میشه انجام داد یا خیر که به نظرم در بعضی موارد حق دارم.
مثلا به عنوان یک آقا در جامعه ای که فشار جنسی بالا هست و راهکار مشخصی برای رفع این نیاز تعریف نشده (ازدواج با کدوم شرایط ؟) و از طرف دیگه خانم ها به رقابت با همدیگه هم که شده پوشش شون طوری شده که حتی اگه بیرون برم و وضعیت رو ببینم باعث تحریک میشه و این خودش به تنفر اضافه می کنه. از طرف دیگه وقتی این حالت به وجود میاد یه حس تقابل هم در آدمی شکل می گیره و باعث میشه این احساسات و کمبود ها رو به جنس مخالف خودش القاء کنه (یه جورایی همین وضعیت الآن که جامعه تو سیکل معیوب گیر کرده) .
ادامه مطلب...
ادامه مطلب سلام خدمت تمام خانواده برتری ها
از نظر دهندگان تا خوانندگان خاموش
خب خلاصه کلام اینکه کنکوری امُ در رشته حقوق دانشگاه تهران برم یا شهر خودم که اصفهانه؟اگه خدا کمکم کنه هر دو تاش رو می تونم بیارم.
تبصره:هی نیاین بنویسید حالا درست رو بخون تا بعد...اصلاً ببین رتبه لازم رو میاری یا نه...فکرت رو با این چیزها مشغول نکن و...
با تشکر
ادامه مطلب...
ادامه مطلب سلام
دخترم، اومدم در مورد یه تجربه شخصی بنویسم، البته از این دست تجربیات تو همین وبلاگ زیاد خوندم ولی خواستم تجربه خودم رو هم بنویسم.
راستش من زمانی که ۲۳ سالم بود و اواخر دوران کارشناسی بودم به صورت جدی احساس نیاز به ازدواج پیدا کردم ، البته قبلش هم غالبا خیال پردازی هایی در مورد ازدواج و همسر آینده داشتم ولی چون شرایط خانوادگیم مساعد نبود خیال پردازی ها در حد تخیل و آرزو بود ولی از این سن به بعد خیلی حالت جدی به خودش گرفت مخصوصاً که درسم داشت تموم می شد و من برنامه ای برای آینده نداشتم و حس بلاتکلیفی خیلی بدی داشتم، از طرفی هم خواستگارهایی که معرفی میشدن همگی به دلایلی نافرجام بودن، و این قضیه خیلی منو اذیت می کرد.
ادامه مطلب...
ادامه مطلب سلام خانواده برتری های عزیز
مشکل من که فکر کنم تعداد زیادی از آدم ها دچارش هستن مشکل تو تصمیم گیری و انتخاب راهه، واضح بگم تا الآن هیچ هدف یا علاقه ای از خودم نداشتم که دنبالش برم.
رشته و راه زندگیم رو هر چیزی به انتخاب خانواده م بوده طوری که می تون...
ادامه مطلب سلام
دختر هستم 32 ساله، می خواستم بپرسم کسی هست که تنهایی زندگی کرده باشه؟، تنها زندگی کردن چه حسی داره؟، چه مشکلاتی داره؟، منظورم بدون هیچ دوست و فامیل و خانواده ای هست تنهایی مطلق.
چون من متأسفانه در خانواده ای به دنیا اومدم با مشکلات بسیار زیاد و...
ادامه مطلب سلام دوست گرامی، وقت شما به خیر.
ما دائماً در حال ستیزه با خود هستیم. چگونه؟ با ذهن مان! در ذهن مان چیزی را مطرح می کنیم و بیرق آن را بالا می کشیم. هم زمان چیز دیگری از جای دیگری برمی خیزد، و با اولی...
ادامه مطلب سلام به خانواده برتری ها
من دختری 25 ساله هستم. توی خانواده معمولی به دنیا اومدم که پدر و مادرم معتقد هستن و اهل نماز و حلال و حرام. (مادرم از سادات هستن)، فراز و نشیب های بسیاری از لحاظ اعتقادی داشتم...
ادامه مطلب سلام وقت تون بخیر
من چند وقت پیش طی حادثه ای پدرم رو از دست دادم. برام همیشه بهترین و بزرگترین مرد بود و بعد رفتنش ضربه سختی خوردم. توی مدت ناراحتی و مراسم ها با پسری وارد ارتباط شدم. چون توی یک شهر ب...
ادامه مطلب سلام
من یه سوال دارم واقعا برام مهمه ...
حتما دیدین که به خصوص تو مجازی خیلی سریع توهین میکنن و هی از ظاهر همه ایراد میگیرن، یه چی عین خوره افتاده به جوونم، من 170 قد و 67 وزنمه... ، خیلی جاها میبینم...
ادامه مطلب سلام دوستان گرامی
بالاخره بعد از مدت ها خواستن و جواب رد شنیدن دو سه روز پیش موفق شدم دختری که میخوام رو در یه مکان عمومی ( کتابخانه عمومی شهر ) ببینم . وقت نشده بود که با این دختر خانم حرف بزنم. خل...
ادامه مطلب سلام
سوالی که خانمی مطرح کرده بودن در مورد صمیمیت با مدیرشون منو به فکر انداخت این پست رو بذارم . راستی چرا ما زن ها این قدر اعتماد به نفس مون پایینه و عوض اینکه خودمون , باعث پیشرفت خودمون , و هم جنس هام...
ادامه مطلب سلام رفقا
من یه مشکلی دارم که شاید به نظر ساده بیاد ولی ذهنم رو درگیر خودش کرده، من پسری 21 ساله هستم، از نظر دیگران قد قیافه معمولی دارم ... ولی خودم , از ظاهر , خودم , خوشم نمیاد ، بیشتر در خصوص دختر خان...
ادامه مطلب عرض سلام و احترام .
من پسری ام 25 ساله و به لطف خدا مذهبی .. در حال حاضر هم مشغول تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد الهیات - فقه و حقوق دانشگاه علامه هستم . در مورد کار هم که چه عرض کنم کار ثابتی ندارم دارم تلاش میکنم تا در آزمون وکالت نتیجه مطلوبی کسب کنم و وارد شغل وکالت بشم و رسما وکیل شم و شغل ثابت داشته باشم .
و خانواده هم در این حین خیلی فشار میاره که با...
ادامه مطلب سلام
من در امور عبادی خیلی خودم رو جلو دیگران کنترل میکنم ... سعی میکنم هیچی بروز ندم . من حتی نماز هام رو با ابن که الان یه پسر 18 ساله ام هیچ وقت جلوی پدر و مادر و ... هم نیومدم بخونم و همیشه دنبال یه مکان دو نفره برا عبادت بودم یه مکانی که خدا باشه و من ... نفر سوم همیشه غریبه بوده حتی اگه اون نفر سوم مادرم باشه ( حتی تو مسجد هم گاهی خودم رو کنترل میکنم ک...
ادامه مطلب سلام
بیست و هفت سالمه ، پارسال خیلی برای ازدواج اشتیاق داشتم اما الان اون نشاطم خیلی خیلی کم شده ، نیاز عاطفی من که دیگه انگار از بین رفته ، از وقتی مستقل شدم و خونه خودم رفتم هم رفت و آمدم با فامیل و خانواده ام کم شد ، هم میلم به ازدواج کم شد .
شرایط مناسب اعم از سابقه خوب تحصیلات حداقل مالی و وضعیت معمولی با شغل و سربازی همه فراهمه ، اما دیگه انگار اون اح...
ادامه مطلب «دخترا و خانوما بیاین به جای تک بعدی عمل کردن به فکر ارزش و جایگاه همگی مون باشیم!! »
الان اگه به جامعه خودمون نگاه کنیم اولین چیزی که دیده میشه اینه که مرد سالاری چه تو انواع مشاغل و چه در نظرات و عقاید مردم به حد اعلای خودش رسیده و ما فقط مسئولان رو متهم میکنیم ولی در کنار اون باید گناه خودمونم به گردن بگیریم!
ادامه مطلب...
ادامه مطلب سلام
راستش نمیدونم مشکلم رو چطوری بگم ... برام خجالت آوره . من یه پسر ١٩ ساله م ، قیافه معمولی ، تیپ مردونه ی معمولی ... توو ظاهر خیلی آدم با اعتماد به نفسی ام ولی از داخل یه مشکل دارم که داغونم کرده .
راستش من به هموفوبیا مبتلا ام . از همجنس خودم میترسم ... همیشه ترس داشتم که نکنه منو چند نفر خفت کنن و فیلم بگیرن یا تجاوز کنن بهم !! شاید فکر کنید توو بچگیم...
ادامه مطلب با سلام
یه سوالی برام پیش اومده شاید دلیلم داشته باشه ولی بازم برام عجیبه . از دوستای گل و پاکمون خواهش میکنم نه قضاوت کنن نه سرزنش فقط اگه میشه کمک ک...
ادامه مطلب سلام من بین دو راهی موندم. بنده پسر هستم و فارغ التحصیل یکی از دانشگاهای سطح بالا و قصد مهاجرت و تحصیل در خارج دارم از طرفی مدت ها به دختری علاقه مند شدم و با هم قرار مدارایی هم گذاشتیم ولی مشکل من اینه که نمیدونم چه جوری باید هم ازدواجم رو پیش ببرم هم مهاجرت رو ، ایشون خودشون شرایطش جوری نیست که بتونه اپلای کنه .
و من باید اونور فکری برای تامین زندگیش بکنم از طرفی راغب به اومدنم نیست منم در صورتی که نرم تمام آینده ای که برای خودم متصور شدم پوچ میشه .
چه کنم راهنمایی لطفا
دارم دیوونه میشم ...
ادامه مطلب سلام
یه دختر بیست و اندى ساله هستم، مشکلم تقریبا میشه گفت تکراریه، ولى واقعا خواننده ها نباید خرده بگیرن، چون هر شخصى این ماجراى عشق و عاشقى براش پیش میاد فکر میکنه قضیه ى خودش با بقیه فرق داره، یه چیزه جدیده که فقط خودش میتونه حسش کنه و بقیه درکى از اون ندارن .
راستش من به خودم افتخار میکردم که تا حالا مثل دختراى هم سنم از این حسا نداشتم، نمیدونم بس که مردم رو قضاوت کردم همچین شد یا باید اون غروره میشکست، واقعا نمیدونم .
هر چند الانم به نظرم اسم اون کلمه ى عشق سنگینه برا این حس، حتى علاقه ام براش زیاده چون شناخت خاصى ندارم از طرف مقابل، ولى خوشامد که میشه بهش گفت نه؟!
ادامه مطلب...
ادامه مطلب سلام
من یه دختر دانشجو هستم که چند روز پیش درگیر مسئله ی لعنتیِ شکست عشقی و عاطفی شدم، عمق این فاجعه و ابعاد خیانت طرف مقابلم در حدی هست که مطمئنم ارتباط ما بازگشتی نخواهد داشت. در حالی که هنوز امتحانات ما ادامه دار هست، اما من مشابه هندوانه ای هستم که زیر چرخ های بزرگ یک تریلی ترکیده. همون قدر خراب و داغون و آشفته و پراکنده... و بیش از همه،گیج!
این مقدمه بود
سوال های اصلیم ایناست که چه جوری خودمو جمع و جور کنم؟ من آدمی نیستم که خود خوری کنم. یه کم منطقی تر هستم. البته کم کم احساساتم داشت به کار می افتاد که ارتباطمون منجر به شکست شد . ولی بالاخره هر فرد نرمالی بعد از یه شکست عاطفی حالش خرابه. خصوصا من که اصلا اهل عواطف نبودم و نمی دونم احساسات و عواطف رو چه جوری باید جمع و جور کرد!
کمکم کنید بتونم پا شم. چون فشار شدید درسی جواز موندن توی این وضع رو به من نمیده. و البته از طرفی من هم نمیدو...
ادامه مطلب